هنری کسینجر در گفتگو با سیمون شاما

 

وناگهان آنچه را انجام داده بودم مرتب کردم.صرف نظر ازاینکه دیدگاه غیر عادی در مورد هندو کش با گل(لجن) فلارنز جایگزین گشته،هر دو بیان میدارند که هرگز کاملاانجام نداده اند، تئاترهای زبان هاو باورهای مجادله آمیز، پادری برای همسایه های بی پروا- scheldt,Meuse, !istanWazir " در طول قرن 18 و اوایل آن"، کسینجر ،فرض می کند، به مانند معلمی صبور،" ارتش ها از میان فلاندرز ها به پایین و بالا پیشروی کرده اند." براستی آنها جنگ های مخوف و بی پایانی را به راه انداخته بودند. wellington در آغاز استقلال بلژیک در اوایل قرن ،19 به چه چیزی پاسخ می دهد؟ بیطرفی را از لحاظ بین المللی پذیرفت. " برای 80 سال این موضوع به طول انجامید." ما باید خیلی خوشانس باشیم، دکتربه صورت تلویحی به افغانستان اشاره کردند.

انتخاب سردبیر

 

در 87 سالگی، هنری کسینجر، کسی که در مکان هایی حماسه ای در چنته دارد، به طور شگفت انگیزی کتاب در حال گذار به خارج از چین می باشد، این تاریخ است، اما مطمئنا به تعبیری گذشته و بعد ازآن نیست. در دفتر او جاییکه وسط شهر منهتن قرار دارد، کسینجر از من دعوت کرد در سمت چپ او بنشینم، با این نصیحت که یک چشم به مدتی که باید، کار گر نیست. اما شواهد با ارزش کمی از انبوه ضعف های  ظاهری او  وجود دارد. موهایش سفید و فردار شده، صورت پهنش پر چین و چروک گشته اما ذهن تحلیل گرش هنوز سرشارو سرزنده است، اضهار نظر های پی در پی را به صورت متفکرانه و یکنواخت به ذهن می سپارد، بازتاب هایی از یک ساحر پیر، yoda ازماکیاولی دستور گرفته است. مطابق اصول فنی کسینجر در منهتن در ایالت کانکتیکات زندگی می کند اما  مکان واقعی او به نظر می رسد در parnassus جایی برای یک سیاست مدار کلاسیک می باشد، مکانی که بیسمارک در روزهای حساس تعیین کننده ، کلاه خود را در مقابل مترنیخ کج کرددر حالیکه تالیراند خواب آلود، از زیر کلاه گیس پودر زده اش با آگاهی به zhou Enlai چشمک می زند.

جنبه های خوب و نچندان مثبتی از این جایگاه رفیع وجود دارند که او چشم انداز ضعف های ملی را مشاهده می کند. از یک سو، منظره ی عظیم و خارق العاده کسینجر را قادر به دیدن تصویری بزرگتر می کند. از سوی دیگر، عمری غوطه ور در تشریفات پرزحمت شغل اداری،التزام دیپلماتیک محتاطانه، گفتگو ی او را خالی از گره ها و پیچیدگی های شرایط انسانی کرده است. در کتاب چین واقعیت انسانی با تمام خوبی ها و بدی های تصاویر مائو و ژو، دنگ و ژانگ زمین بسیار پر واضح و گویا ست. کسینجر با دهان بسته می خندد،زمانی که مائو مسن را به خاطر می آورد؛ آرامش نداشت ، در حالیکه به صورت نمایش گونه ای بیان می داشت " خدا من را نمی خواهد"، یا مصر به این بود که او مغضوب شده ، تا ثا بت شود حتی در پایانعمر نیز او به صورت شاهانه ای  قادر بود تا ترس و خشم را برانگیزد.

به بهترین نحو سعی کردم نه به مانند هنری کسینجر تا استدلال های معمولی نیکسون- کامبوج- شیلی بربشمرم ، اما به یکباره و کلی خلع سلاح شدم. هفده سال پیش من مخالف دیدگاه او در کتاب دیپلماسی او بودم، جایکه من اشاره کرد باید دیدگاه بازتری نسبت به فرهنگ و هنر باید وجود داشته باشد ؛شیوهایی  که در آن تصمیمات مهم می تواند موضوعات جزئی و بی ارزش از پروتکل و قرارداد به ظاهر کم مایه و ضعیف را روشن گرداند. مباحث زیادی را در ذهن داشتم، مضحک و پربار ، درباره ی شکل جدولی در گفتگو های صلح ویتنام در پاریس.آیا تلگراف هایی که واژه سازی کم مایه اش فاجعهای به راه می انداخت  وجود نداشتند.؟ آیا شکست کامل حزبی که به حوادث بین المللی تبدیل شده بود؟ در عوض، دیپلماسی به صورت منصفانه ای عرفی از آب در امد اما حکایت اصلی سیاست خارجی قرن 19 ،سیاست مداری برجسته ی قدرت اروپایی باقی ماند. در این مسیر تاحدودی خوب بود: اغلب روشنگریانه، به ویژه در باره ی بیسمارک، کسی که کسینجر درباره ی او در هاروارد بسیار تحقیق کرده بود، و کنگره ی 1815 وین،که قطعه ی مرکزی ترمیم جهان بود، کماکان بهترین نکته در موضوع او. خیلی در مصاحبه های به این نکته اشاره  کرده ام ،تاسفی که نسبت به کمبود جامعه شناسانه ی کار دیپلماتیک وجود دارد.

یک هفته یا بیشتر پس از مصاحبه تلفن زنگ خورد. صدای مودبانه ای عمیق، گرفته و ژرمنی پشت خط بود . آه مطمئن بودم، فکر می کردم. دو روز گذشته یک دوست بدجنس پشت تلفن  خود را جای کسینجر جا می زد و به طور متقاعد کننده ای مر ا گول می زد تا به خاطر مصاحبه مورد سرزنش قرار دهد، قبل از آن من به این حقه پی برده بودم. زمانیکه تماس دوم گرفته شد در آستانه پاسخ برآمدم، خیلی زیبا، تصور نیکسون قبل از فهمیدن، در لحضه ا ی، در حقیقت دکتر واقعی بود، با بهت مودبانه ای در باره ی نوع کتاب که من از اودرخواست کردم تا بنویسد صحبت می کردو از من تقاضا کرد آیا توضیح بیشتری به طور کلی  به صورت شخصی قابل بررسی است؟ پس از نفس عمیقی من به فکر فرو رفتم، جهنم ، چرا که نه؟ در جلو در آپارتمانش، با خودم گفتم، ممکن است ایده ی بدی باشد،اما دیگر دیر شده بود. با یک ضربه کسینجر( به جای خدمت کار منهتنی مورد انتضار من) به صورت گرمی در را باز کرد- زمان خلع سلاح بود- نزدیک بود از قلم بندازم، بیسکویت مخصوص سگ در دهان باز و حق شناس  یک سگ شکاری مسخره.جنگ ها با کمترین هزینه پیشگیری شده بودند.

به طور ناراحت کننده ای، حدود 20 سال بعد، کسینجر حادثه را به خاطر آورد( حافظه اش به طور شگفت انگیزی کار می کند)،برنامه ی خلع سلاح من را با زدن این حرف به من ادامه داد که او سعی می کند بعضی از دید گاه هایی را که من در کتاب جدید چین از او درخواست کردم را وارد کتاب کند. به یاد آوردم که من در واقع تلگراف هایی را مورد اشاره قرار داده ام که درباره ی ظهور قدرت چینی به عنوان عملکرد فرهنگی می باشد: جشن ها، نان ها، درجه بندی های عالی، از سنت های امپراطوری به ارث مانده، اینکه چگونه و چه زمان فرستاده های خارجی ممکن است یک ملاقات رسمی با یک مسئول را بپذیرد. کسینجر معتقد است گشایش برای چین هرگز اتفاق نیفتاده است؛ و جهان مکانی متفاوت می باشد.

بنابراین کتاب چین، کتاب متفاوتی نسبت به آنچه که کسینجر تاکنون  به چاپ رسانده می باشد: سفری به سمت یگانگی فرهنگی با دو قدرتی که در آغاز به نظر به صورت  سرسام آوری فاقد تجهیزات برای به دست آوردن دانش می باشند.با نگاه به نیکسون و مائو ،با گوش فرا دادن به اظهارات شان، آنها باید عجیب ترین جفت های غیر عادی باشند.اما  برای " شبه- اتحاد" کسینجر و ژئو آن را هموار کردند، و نقطه ی عطف کتاب داستان ارتباطات دوستانه ی این دو می باشد، که از تلاش دوطرفه برای فهم یک فرهنگ بیگانه و غیر قابل فهم نشات می گیرد.

...

اما پس از آن اولین فرهنگ بیگانه و غیر قابل فهم که هنری کسینجر می بایست مورد مذاکره قرار می داد مربوط به ایالات متحده آمریکا بود. او 15 ساله بود که خانواده اش در سال 1938 وارد نیو یورک شد، در حال فرار از امپراطوری رایش. شیو ه ها و اجتماعاتی برای تسهیل شوک وجود داشتند: جمعیت سرزنده از تبعید ی های آلمانی – یهودی در غرب، میز گردهای توسط هادسون؛ دانشگاه شهری جهان وطنی نیو یورک و سپس باند مفسران نخبه ی نظامی، پر از افرادی شبیه او. در هاروارد، داستان دیگری وجود داشت: تفکرات خشک کالج برهمن. ویلیام یاندل از مرفریسبور ایالت Tennessee یک مربی غیر محتمل بود، کسی که راهنمای اول و آخر کسینجربرای ذهن امریکایی با بیشترین سختگیریش بود. کسینجر می گوید" او دارای شخصیت بزرگی بود".عضوی از " شاعران پناهنده" از دانشگاه Vanderbilt ،دسته ای که Allen Tate و Jhon Crowe Ransom را در برداشت. الیوت شخصیت بزرگ و ذهن سرسخت خود را به واشنگتن و برای فرانکلین روزولت وقف کرد و در ارتباط با آن جهان باقی ماند. کسینجر با لبخنی مشتاقانه گفت " زمانی که به او واگذار شدم کاملا آشکار ساخت کهاو بار مسئولیتی  برای بسیاری بود". "او گفت چرا مقاله ای در باره ای کانت نمی نویسی؟ " ضرورت طبقاتی و تکنیک های علم سیاست؟  زمانی که هنری تحصیل را به اتمام رساند، شاعر پناهنده تصدیق کرد" شما به راستی ذهن جذابی دارید"." در واقع او گفت اینک به پیشرفت های روسنفکرانه ام توجه دارد. در گام نخست او خواندن رمان برادران کارامازوف را توصیه کرد".

آنچه کسینجر از الیوت فرا گرفت،این بود که بدون چنگ اندازی به قوس بلند زمان(تاریخ)، هر شرحی از علم سیاست و حکومت کم عمق و متناقض خواهد بود. این دیدگاه در تمامی پس زمینه ی کتاب چین وجود دارد، جای که – به طور سرگرم کنند های- اصرار به بازگشت به منشا و اصل فرهنگ کلاسیک چین دارد گذار به بسیاری از سلسله های پادشاهی میانی حتی قبل از رسیدن به آغازتزلزل، تجزیه و انقلاب. کسینجر در زمانی که کتاب خود را باز می کند لبخندی می زند، جای که مائو رهبران حزب را گرد هم آورد تا به سخنانش در باره ی جنگی که در زمان سلسله ی تانگ روی داد گوش دهند". "این موضوع  شبیه حکایت یکی از رهبران خودمان بود که به زمان جنگ های شارلمانی گریز زد." این احساس به شما دست می دهد که کسینجر معتقد است که اگر آنها آن را انجام می دادند برای آنها ضرری ایجاد نمی کرد.در عوض او متاسف است که " در دوران معاصر سیاست مداران درک کمی نسبت به تاریخ دارند . برای آنها جنگ ویتنام به طور غیر قابل تصوری بسیار عقب تر از ما ست،جنگ کره دیگر بروز نخواهد کرد." ولو اینکه درگیری اصلا تمام نشده است و در هر زمانی پتانسیل لازم را برای گرم شدن تنور جنگ و شروع آن  دارد." این نقص مهیبی است ... زمانی که من با سیاست گذاران صحبت می کنم و قیاس های تاریخی را مورد اشاره قرار می دهم انها فکر می کنند، در این موضوع او دوباره به تاریخ خود برگشت".

ایده آل تفکر تحلیلگر کسینجر  توسط دانش تاریخی آگاه گشته و در حلقه ی قدرتمند مشاوران هری ترومن باقی ماند.جورج کنان می گوید" کسینجر، ذهنی زیبا و هدفی شگرف داشت". او می گوید  مقاله ی کنان درباره ی محدود سازی قدرت متخاصم برای قدرت گیری( تلگرام معروف طولانی 1946 درباره ی جاه طلبی های اتحاد شوروی)  " دارای نقش سازنده و موثر بود." اما به عنوان یک دیپلمات ، به یاد می آورد که کنان خلق تندی در زمان جنگ سرد داشت؛ هرگز به طور کامل قادر به کنترل عصبانیت خود نبود، در فرودگاه Tempelhof  بدون نزاکت فریاد می زد که شرایط در مسکو " تازه شبیه آلمان نازی"است. کسینجر با لبخند می گوید" به مناسبات و روابط  مطلقا کم یا زیاد فکر می کرد". "  احتمامالاتی که مطرح می شد برای او غیر قابل تحمل بودند."

مهارت احتیاط  و محافظه کاری  چیزی است که شیوه ی کسینجر در سیاست خارجی تماما مربوط به آن است،. موقعیت های  تاریخی عینی در  سوء ظن های دو طرفه ی روس ها و چینی ها که منجر  به درگیری وخیمی می شد همیشه وجود داشته است.اما موقعیت تاریخی، درک متقابلی به کسینجر و ژئو داد تا در کنار هم قرار گیرند با  هدف  پیگیری منطقی جایگاه کشورها به منظوراینکه به تجدید ساختار نائل آیند. شناخت آنچه که ما اینک در باره ی جاه طلبی خود مخرب شوروی انجام می دهیم ،ترس چین از تعرضات روس ها بود، آیا سوء نیت های مائو مبالغه آمیز بودند؟ کسینجر پاسخ می دهد به هیچ وجه. هر دو طرف عصبی بودند، که همین موضوع اوضاع را در سال 1969 به طور قطع در موقعیت خطرناکی قرار داد. او می گوید، برژنف، " احساس بد یمن خطر چین در حال اوج گیری" را از خود ساطع کرد. سال های آخر استالین با همین مسئله دست و پنجه نرم می کرد، هرگز" مشکل چگونگی ادامه ی نفوذشان در چین را حل نکرد". مائو به اندازی در باره ی نزدیک بودن  ضربه ی پیشگیرانه ی شوروی احساس خطر می کرد که" تمامی وزیران حکومتی را در سرتاسر چین متفرق ساخت و تنها ژئو در پکن باقی ماند."

زمانی که کسینجر  رهسپار اولین قرار ملاقاتش با ژئو شدبه چه میزان از فرهنگ و تاریخ چین آگاهی داشت؟ " اوه در آغاز...هیچ." در آن زمان رازداری بسیار مهم بود، کسینجراز هر خلاصه گویی  قسمت های معمولی سر باز می زد. در بازگشتش به هاروارد، امید گذراندن دوره کوتاه با استادان بزرگ تاریخ چین مدرنJK Fairbank و Owen  lattimore داشت." آنها می خواستند تا درباره ی اینکه چرا چین باید توسط سازمان ملل پذیرفته شود با من گفتگو کنند و به من انواع مختلفی از متدولوژی هایی که می توانند جریان پذیرش را تسهیل کنند ارائه دادند، که من مطمئن بودم که خیلی عاقلانه بودند اما هیچ کس این جایگا

/ 4 نظر / 31 بازدید
مهسا بانو

امیر جون سلام چطوری یا نه؟ [نیشخند][نیشخند] خوبم مرسی وبلاگ جالبه داداش امیدوارم موفق باشی عزیزم به وبلاگ منم سر بزن منتظر نظرت هستم امیـــــــــــــــــــــــــــــر [لبخند]

مهسا بانو

امیر جون سلام چطوری یا نه؟ [نیشخند][نیشخند] خوبم مرسی وبلاگ جالبه داداش امیدوارم موفق باشی عزیزم به وبلاگ منم سر بزن منتظر نظرت هستم امیـــــــــــــــــــــــــــــر [لبخند]

مهسا بانو

امیر جون سلام چطوری یا نه؟ [نیشخند][نیشخند] خوبم مرسی وبلاگ جالبه داداش امیدوارم موفق باشی عزیزم به وبلاگ منم سر بزن منتظر نظرت هستم امیـــــــــــــــــــــــــــــر [لبخند]

مهسا بانو

امیر جون سلام چطوری یا نه؟ [نیشخند][نیشخند] خوبم مرسی وبلاگ جالبه داداش امیدوارم موفق باشی عزیزم به وبلاگ منم سر بزن منتظر نظرت هستم امیـــــــــــــــــــــــــــــر [لبخند]