مطالعات خاورمیانه

در این وبلاگ سعی برآن است تا موضوعات علمی و خبری در زمینه ی مطالعات منطقه ی خاور میانه ارائه گردد.

کانون های بحران منطقه ای بخش 2
نویسنده : امیر جعفری - ساعت ٩:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٢٦
 

-خلیج فارس ومنطقه خاورمیانه                                       

اقتصاد جهانی به جریان با ثبات نفت از ختیج فارس بسیار وابسته است که این موضوع خاورمیانه را به منطقه فوق العاده استراتژیک تبدیل کرده است.درگیریها در منطقه تبدیل به بحران های بین المللی می شود،بویژه جنگ های منطقه ای بین اسرائیل واعراب  در سالهای 1973،1967،1956،1948 و همچنین مداخلات اسرائیل در لبنان در دهه 1980 .هیچ دولتی در خاورمیانه توان رسیدن به تفوق منطقه ای را ندارد –با وجود اعمال نفوذ خارجی که توسط امریکا صورت می گیرد-امریکا روابط بسیار نزدیکی با کشورها یی چون عربستان سعودی،شیخ نشینان خلیج فارس ،مصر ،اسرائیل وترکیه برقرار کرده است.در همین حا ل یک ائتلاف بین المللی را برای انزوای لیبی ، سوریه وایران به خاطر سابقه طولانی در حمایت ازآنچه آمریکا تروریسم می نامد، سازماندهی کرده است.هجوم وتصرف عراق درسال 2003 باعث بروز سطح چشمگیری خشونت ودرگیری در منطقه شده است.


برتری امریکا ومعمای عراق

امریکا دموکراسی را در خاورمیانه ترویج می کند.اما حمایت واشنگتن از اسرائیل و پشتیبانی از رهبران خودکامه منطقه مانند عربستان ومصروهجوم سال2003 به عراق ،جوضد امریکایی را در منطقه برانگیخته است.امریکا به دنبال طرح خاورمیانه بزرگ است که اصلاحات سیاسی واقتصادی را در منطقه گسترش می دهد. ایالت متحده اعتبارش را برای برقراری دموکراسی در عراق گرو گذاشته است ،به امید انکه این تلاش اصلاحات را در منطقه گسترش دهد.در سال 2005 گرایش هایی در این جهت در لبنان وحتی به اندازه ه کمی در مصر وعربستان بروز پیدا کرد.

امریکا در خلیج فارس ودر بیشتر منطقه قدرت نظامی برتر است.پایگاه نظامی امریکا در بحرین که نیروهای مستقر در خلیج فارس،اقیانوس هند و دریای سرخ را نیز شامل می شود.ناوگان مستقر در مدیترانه مکمل ناوگان خلیج فارس است.استقرار بمب افکن ها با بردهای زیاد در پایگاه Diego Garcia  در اقنایوس هند ،نیروهای مستقر در کویت ، قطر وامارات نیزقسمتی ازقدرت نظامی در منطقه می باشد.

حضور نیروها ی امریکا در عربستان برای مهار وکنترل عراق در دهه 1990 منشا ُ یاُس ونا رضایتی تندروهای اسلامی بود ،آنها وقتی می دیدند مقدس ترین سرزمین اسلامی توسط غیر مسلمانان محافظت می شود که خودباعث تنش های بعدی شد.حضور سربازان امریکایی در عربستان با سقوط صدام حسین کاهش یافت .اما با اشغال عراق و استقراربیشمار نیروهای امریکایی باعث حل مساله حضور امریکا در منطقه نشد .با این وجود عقب نشینی نابهنگام از عراق خود موجب بیشترین تهدید برای خلیج فارس می شود.خروج امریکا ممکن است باعث جنگ داخلی در عراق یا مداخله کشورهای همسایه شود.بر عکس حضور نیروهای امریکا در عراق به تندروهای اسلامی در درون وبیرون عراق انرژی ونیرو بخشیده تا شکست امریکا در عراق  را به عنوان بخش مهمی از ایدئولوژیشان به نظاره بنگرند.

موقعیت داخلی عراق پیچیده است .ساختار جمعیتی شامل 60 درصد شیعی در جنوب کشور و20 درصد سنی در بغدادونواحی مرکزی و20 درصد در شمال می شود.با این ساختار امریکا قول ایجاد یک حکومت نمایندگی را داده است .پروسه ی درست دموکراسی که موجب به قدرت رسیدن اکثریت شیعه نشود واین بسیار سخت به نظر می رسد.یعنی  اکثریت شیعه در عراق باعث نفوذ شیعه در لبنان ،پاکستان وعربستان می شود.ایران نیز که توسط روحانیون شیعی اداره می شود .سنی ها که بخش مسلط در دولت صدام بودند ممکن است به انزوا کشیده شوند وکردها که از نقششان در عراق جدید ناراضی اند ،ممکن است برای استقلال خود بر دولت مرکزی فشار آوردکه این نیز خود موجب حساسیت ترکیه در این زمینه می شود.

ایران ،اسرائیل وموازنه ی ژئوپولیتیکی

ایران ،کشوری با بیشترین  پتانسیل برای تغییر محیط استراتژیک خلیج فارس است .در پی انقلاب سسیاسی مسلمانان شیعی در 1979 حکومت طرفدار غرب سقوط کرد.امریکا وبیشتر هم پیمانانش در منطقه این تغییر داخلی را به عنوان بزگترین تهدید برای امنیت منطقه  می دیدند . در دهه 1980 امریکا با دولت سکولار عراق که علیه ایران و انقلاب اسلامی وارد جنگ شده بود در یک خط قرار گرفت.در اواسط دهه 1990 سیاست های داخلی ایران تحت کنترل میانه رو قرار گرفت .با این وجود حمایت ایران از مبارزان  ضد اسرائیلی موجب انزوای بین المللی ایران شده است .

مشکل امنیتی ایران در اواخر قرن بیستم عراق بود که منجر به جنگ ویرانگری میان دو کشور شد. در جنگ های 1991و2003 امریکا علیه عراق ،ایران بی طرف بود .همچنین مناقشه ی هسته ای ایران  مسا له دیگر این کشور میباشد .ایران برای ساخت سلاح هسته ای دلایل فراوانی دارد ،نخست برای بازدارندگی از حمله پیش گیرانه امریکا دوم دشمن اصلی ایران در خاور میانه یعنی اسرائیل داری 200 کلاهک هسته ای است،سوم ایران در شمال کشور با روسیه هسته ای در شرق با پاکستان و هند وکمی دورتر با چین هسته ای روبه رو است،چهارم برنامه هسته ای ایران با خواست عمومی برای افزایش پرستیژ در جامعه بین المللی وبا احساس غرورملی گره خورده است.پنجم ایران با دارا بودن سلاح هسته ای می تواند بازی قدرت در خلیج فارس راه بیاندازد و به بازیگری فعال تبدیل شود.هر چند ایران برنامه هسته ای خود را برا ی تولید انرژی وصلح امیز میداند. خواست ایران برای سلاح اتمی به طور معنا داری در رابطه با اسرائیل افزایش می آ بد.در سال 1981 وقتی اسرائیل به برنامه هسته ای عراق پی برد حملات موشکی بازدارنده ای را علیه تاسیسات هسته ای عراق انجام داد . اسرائیل میتواند به طور موقتی توسعه ی هسته ای ایران را نابود یا با روند کند مواجه کند.هواپیما های اسرائیلی دارای درجه ی بالای دقت هستند ومی تواند با اطمینان و موفقیت عمق خاک ایران را هدف قرار دهند.

-مساُ له عربستان

آینده عربستان مسا ئل مهمی را در رابطه با کل خلیج فارس مطرح می کند وپیامدهای  جهانی و منطقه ای مهمی در پی دارد.این کشور با دارا بودن 25% ذخایر نفت جهانی نقش کلیدی در زمینه قیمت انرژی بازی می کند.درگیر بودن در شمال عراق به خاطر بی ثباتی ، افزایش روزافزون نفوذ ایران در منطقه و تهدیدات داخلی برای سلطنت خاندان آل سعود آینده عربستان را به یک مساله استراتژیک و مهم تبدیل می کند.به خاطر تهدیدات خارجی، خاندان سلطنتی برای تامین نیازهای دفاعی خود را متکی و وابسطه به آمریکا کرده است.شگفت اینکه بیشترین تهدید برای حکومت سعودی در حال حاضر عملا ً میتواند انتقال موفقیت آمیز عراق به دموکراسی سکولار باشد.اگر عراق به صورت یک مدل حکومت نمایندگی باثبات ظاهر شود، فشار داخلی برای اصلاحات دموکراتیک باعث بی ثباتی عربستان شود.همچنین اگر عراق تولید نفت خود را افزایش دهد و قیمت های جهانی را کاهش دهد موقیت برتر عربستان در بازارهای جهانی نفت به چالش کشیده میشود.

بهرحال از کار افتادگی عربستان به عنوان یک دولت با ثبات می تواند خطرات زیادی را در خاورمیانه به دنبال داشته باشد. کشمکش داخلی یا کودتا توسط اسلام گرایان افراطی در برتری های استراتژیک عربستان تغییرات اساسی ایجاد خواهد کرد و به طور قابل ملاحظه ای تعادل قدرت در منطقه و حتی جهان را تغییر خواهد داد.این حساسیت باعث شد در پی مرگ پادشاه عربستان فهد در جولای 2005 یک ائتلاف قوی در داخل وحمایت بین المللی برای جانشینی پادشاه درجهت حفظ ثبات داخلی صورت گیرد.

 

آینده نامعلوم

هنگامی که آمریکا به عراق حمله کرد(2003) ، این جنگ به یک بازی خطرناک استراتژیک برای تغییردادن ودگرگون ساختن منطقه تبدیل شد.منافع آمریکا بعداز حذف صدام ، یکی میتواند اطمینان آمریکا از جریان نفت در خلیج فارس وقیمت باثبات آن باشد و دوم آنکه یکی از دشمنان اسرائیل در منطقه حذف شد و دیگر آنکه آمریکا با گسترش دموکراسی در منطقه قصد ایجاد دولت های پاسخگو در قبال مردمانشان میشود وامیدوار به گرایش آنها به سمت منافع امریکا خواهد بود.دو سال بعد از تهاجم به نظر میرسد هیچ کدام از نتایج امیدبخش نبوده است.گذشت زمان شاید چند دهه نشان خواهد داد آیا این بازی و قمار آمریکا موفق یا ناموفق بوده است.

اوراسیا

اوراسیا محدوده جغرافیایی واصل از ترکیه تا غرب چین است.این ژئوپولتیک یک نظام اتحاد متغییر و نوپا را میان دولت هایی که منافع متضاد دارند امّا متمایل به تقویت وانسجام وضع شکننده کنونی هستند را منعکس میکند. این منطقه بر روی دومین ذخایر بزرگ انرژی قرار گرفته که می تواند باعث رقابت قدرتهای بزرگ در منطقه شود.روسیه در این منطقه نفوذ زیادی دارد که از سیستم شوروی سابق که بیشتر منطقه را در طول قرن بیستم در کنترل داشت نشأت میگیرد.در همین حال افزایش نفوذ آمریکاباعث همکاری چین و روسیه خواهد شد.بیشتر کشورهای منطقه تهدیدی مشترک از جانب اسلام سیاسی و تروریسم بین المللی را حس می کند.اهمیت وجود گرایش های ژئوپلتیکی سه اتحادیه بزرگ را در پی داشته است که شامل جامعه ی کشورهای مستقل مشترک المنافع(CIS) ، گروه GUUAM و سازمان همکاری های شانگهای (SCO) میشود.

هژمونی روسیه وبرقراری موازنه

CIS میراث به جامانده سازمانی شوروی است.از طریق معاهده ی مینسک در سال 1991 تشکیل شد .کنفدراسیون متشکل از 12 کشور که در پی همگرایی اقتصادی بوده اند.  روسیه در سال 1993 یک دکترین نظامی را که مرزهای اتحاد شوروی سابق را به عنوان مرزهای استراتژیک روسیه تعریف می کرد را تبیین کرد . اعمال قدرت روسیه در CIS  در ابتدا اقتصادی بود ، قدرت اغلب از طریق سیاسیت انرژی که مسکو میتوانست جریان سوخت را قطع یا وصل کند اعمال می کرد.این سیاست در قبال گرجستان، اوکراین و مولداوی به کار بسته شد.روسه قصد داشت تا در درون CIS  یک اتحاد گمرکی ،اقتصادی ، ایجاد استانداردهای مطابق با قوانین اقتصادی بین المللی، هماهنگی در زمینه ی تولید علم و تکنولوژی و صنعت دفاعی ، شرایط مشترک حقوقی و بازار مشترک سرمایه ای را توسعه دهد.

روسیه پایگاه های نظامی در تاجایکستان، ارمنستان، گرجستان، مولداوی و اوکراین دارد.در همین حال نفوذ کلی نظامی روسیه در منطقه کاهش یافته است.گرایش بیشتر کشورها به سمت روسه برای غلبه بر نگرانی های امنیتی شان است.یعنی تامین ثبات در این کشورها در مبادله ومعاوضه با نفوذ روسیه قرار می گیرد.حتی دولت های غیر عضو CISمانند ترکیه برای تامین انرژی شان به این کشور نزدیکتر شده اند.روسیه همواره در روابط با اعضای CIS سود منفعت را در نظر نمی گیرد چرا که اکثر این کشورها ضعیف و وابسته به مسکو هستند وروسیه برای افزایش نفوذ در اعضای CIS تخفیف هایی در زمینه ی قیمت های انرژی داده است. مسکو برای اهداف هژمونیک خود درCIS تلاش ها یش را به عنوان رویکرد همکاری جویانه برای امنیت منطقه ای به نمایش می گذارد .در سال 1992 روسیه با بیشتر اعضای CIS در مورد پیمان امنیت جمعی (COLLECTIVE SECURITY ) به توافق رسید.

بیشترین تلاش برای موازنه ی منطقه ای توسط گروهی از کشورها یعنی گرجستان ،اکراین ،ازبکستان(که عضویتش را در سال 2002 معلق کرد)،آذربایجان ومولداویشکل گرفت.اعضایGUUAM اتحادشان را اینگونه تعریف می کنند:اتحاد استراژیک برای افزایش وگسترش استقلال جمهوری های شوروی سابق .این اتحاد تنها نهاد امنیتی در فضای شوروی سابق است که روسیه در آن شرکت ندارد.مقامات غربی این اتحاد را عمدتا یک پیمان ضد روسی در نظر می گیرند.این تصور در مسکو نیز وجود دارد .گواه این مدعا همکاری اتحاد با ناتو در کوزوو میباشد.ارکان اصلی این اتحاد بر پایه تعامل سیاسی ،اجتناب از جدایی طلبی ،راه حل های صلح امیز برای کشمکش ها ،فعالیت های حافظ صلح وتوسعه کریدور حمل ونقل اورسیا-قفقاز قرار داشت. سطح متغییرمنافع اعضا ازتبدیل شدن GUUAM به اتحاد قوی جلوگیری می کند،به صورتی که ازبکستان در سال 2002 عضویتش را تعلیق کرد.

سازمان همکاری های شانگهای

در ژوئن 2001 رهبران چین ،روسیه،قزاقستان ،قرقیزستان وتاجیکستان گروه غیر رسمی تاسیس شده در سال 1996 که تحت عنوان SHNGHAH FIVE شناخته می شد را به سازمان رسمی همکار یهای شانگهای تبدیل کردند.وبا عضویت ازبکستان گسترده ترشد. اهداف رسمی سازمان بر پایه ایجاد اعتماد،ثبات ودرک متقابل واعتماد سازی نظامی وکاهش متقابل نیروهای نظامی در مناطق مرزی قرار داشت.SCO مکانیسمی بالقوه موازنه سازی است که می تواند توسط چین وروسیه برای چالش کشیدن استیلای جهانی امریکا مورد استفاده قرار گیرد.با توجه به مجاورت کشورهایSCO با افغانستان ودیگر مناطق تروریست خیز SCO در راستای عملیات خود علیه تروریسم میتواند موجب تامین  منافع استراتیژیک امریکا شود.بالعکس روسیه وچین برای اطمینان از اینکه امریکا یک جای پای ثابت در اورسیا به بهانه مبارزه با تروریسم به دست نخواهد اورد، ازSCO استفاده کنند.

 

خلاصه

با نگاه نزدیک واجمالی به این کانون های بحران منطقه ای ،نقش قدرت را در بازی جنگ وصلح مشخص می کند .این کانون ها در قرن 21 امور منطقه ای پیچیده ای هستندکه هر یک می تواند پیامدهای شگرف جهانی به دنبال داشته باشند.مساله اساسی حضور امریکا در همه ی این بحران هاست که نقش کلیدی دارد.با این وجود امریکا نمی تواند در همه جا حضور داشته باشد ،بنابراین مشکل اساسی این خواهد بود که ایا میتواند این سطح درگیری و مشغله در جهان را ادامه دهد واگر مجبور به انتخاب اولویت های منطقه ای باشد،کدام مناطق را شامل می شود ؟ مطمئنا هیچ کدام از این کانون ها بحران دائمی نیستندواگر خطرات وریسک های دخیل به درستی درک شوند وراحل های خلاقانه و عاقلانه برای انها اندیشیده شود ،به احتمال زیاد از بروز فاجعه واقعی جلو گیری می شود.