مطالعات خاورمیانه

در این وبلاگ سعی برآن است تا موضوعات علمی و خبری در زمینه ی مطالعات منطقه ی خاور میانه ارائه گردد.

روابط ایران و عربستان
نویسنده : امیر جعفری - ساعت ٥:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٢٢
 

عنوان : بررسی رو ابط ایران و عربستان

 

   ایران و عربستان به عنوان دو کشور مهم و تاثیر گذار در منطقه ی خاورمیانه شناخته می شوند . بررسی روابط  دو کشور را باید در قرن بیستم بیشتر مد نظر قرار داد چرا که عر بستان به عنوان کشوری مستقل و یکپارچه تنها پس از تاخت وتاز خاندان آل سعود در دهه ی  1920 توانست خود را به عنوان واحد سیاسی معرفی کند . هر چند در اوایل ظهور اسلام عربستان به عنوان مرکز جهان اسلام و سرزمین وحی به صورت یکپارچه درآمد اما با انتقال مرکز سیاسی  حکومت اسلام از مدینه و مکه به شام و سپس دمشق و بغداد ، عربستان به حاشیه رانده شد و قبایل صحرا نشین در بخش های آن به صورت مستقل هر یک منطقه ای را تحت سیطره خود داشتند. بنابراین روابط دو کشور ایران و عربستان را به عنوان دو واحد سیاسی دولت _ ملت در دوران معاصر را باید از دهه ی 1920 به بعد مورد بررسی قرار داد . در این تحقیق سیر این روابط  به دو بخش تقسیم می شود . در بخش نخست روابط قبل انقلاب اسلامی ایران بررسی می شود و در بخش دوم روابط بعد از انقلاب مورد کنکاش قرار می گیرد     . البته در اینجا تمرکز ما بیشتر بر دوران بعد از انقلاب خواهد بود.

  


 

مقدمه :

  

   ایران و عربستان از قدرت های مهم منطقه خاور میانه و علل الخصوص منطقه خلیج فارس محسوب می شوند و هریک درپی افزایش نفوذ خود دراین مناطق و نیز در جهان اسلام می باشند . این خود باعث رقابتی روز افزون بین دو کشور چه قبل و چه بعد از انقلاب اسلامی ایران شده است ،هر چند بعد از انقلاب این رقابت در حوزه نفوذ و تاثیر گذاری در میان کشور های اسلامی بیشتر شده ، اما در کل رقابت میان دو کشور بر سیر روابط فی مابین تاثیر بسزایی داشته و فراز ونشیب های فراوانی را طی کرده است . درمسیر این روابط گاه این دو کشور بر سر مسائل منطقه ای ،فرهنگی و مذهبی در مقابل یکدیگر ایستاده اند و گاه بر سر منافع  مشترک  باهم همکاری کرده اند . در این تحقیق ابتدا به بررسی موقعیت جغرافیایی دو کشور سپس مقایسه دو کشور در زمینه های دموگرافیک ،اقتصادی  و ژئو پلیتیک پرداخته میشود . در قسمت های بعد روابط از آغاز تشکیل دولت عربستان سعودی مقارن با حکومت رضا شاه تا به امروز یعنی مقارن با ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد بررسی و مورد تجزیه و تحلیل قرار خواهد گرفت . سعی برآن است تا با واکاوی این روابط و سیر تحولات به این سوال پاسخ داده شود که آیا می توان در آینده شاهد روابط نزدیکتر و همه جانبه میان دو کشور بود ویا اینکه رقابت بین دو کشور مانع ایجاد روابط گسترده تر خواهد شد . در این میان چه عواملی باعث عدم بهبود روابط میشوند و اگر درپی مقصر باشیم  ،بار این تقصیر بیشتر بر عهده ی کدام کشور است ؟ شاید سیر تحولات مابین دو کشور پاسخ بخشی از این سوالات باشد . وآنچه بیشتر ذهن رابه خود مشغول می دارد این است که بهبود روابط آیا سبب ایجاد تحول در منطقه خواهد شد ؟ مطمئنا روابط بهتر دو کشور تحول ساز خواهد بود چه در زمینه های منطقه ای و چه فرامنطقه ای . همکاری بیشتر در اوپک در بعد اقتصادی ، همکاری در سازمان کشور های اسلامی در بعد مذهبی ، همکاری در مسئله فلسطین از بعد منطقه ای و سیاسی و همکاری در خلیج فارس از بعد امنیتی تماما می توانند تحول ساز باشند و کشورهای منطقه را به همگرایی بیشتر سوق دهد . اما بر سر این راه مشکلات عدیده ای قرار دارد که آینده ی روشنی از روابط حسنه و روبه رشد را نشان نمی دهد . به عنوان مثال حمایت های بی دریغ مالی عربستان از طالبان افغانستان  چه در دوران شکل گیری و چه در دروران زمامداری این جریان نقطه ی تاریکی از سوابق عربستان در حمایت از گروههای بنیادگرای افراطی می باشد که مستقیما در مقابل منافع ایران قرار دراند . در عین حال در طرف مقابل نیز عربستان ایران را متهم به حمایت از گروه های شیعی می کند که اقدامات این گروه ها در راستای منافع این کشور قرار ندارند ، هر چند ایران این اتهامات را به صورت رسمی رد می کند و حمایت خود را از بعضی از گروه ها ، بدون دخالت در امور داخلی کشورها ، معنوی می داند که در راستای حل مشکلات این کشورها قرار دارند. به هر حال اتهامات دو طرف به یکدیگر ، تصورات و ذهنیت ها و نیز برداشت های متفاوت از موضوعات یکسان و بعضا اقدامات عملی بر ضد منافع یکدیگر ،مسائلی هستند که روابط دو طرف را در حد معمولی قرار داده است . و در این میان کشورهایی چون اسرائیل و آمریکا منافع خود را در عدم نزدیکی و هماهنگی کشورهای مسلمان به خصوص ایران و عربستان می دانند . شاید این نکته ذکر شود که قبل از انقلاب روابط ایران و عربستان نزدیک و دوستانه بود و در مقابل منافع امریکا قرار نداشت  بلکه  آمریکا از این روابط پشتیبانی می کرد و در چارچوب دکترین دو ستونی نیکسون قرار داشت اما ماهیت نظام قبل و بعد انقلاب ایران اساسا متفاوت می باشند ، در دوران زمامت محمدرضا شاه ایران در جهان اسلام نفوذ چندانی نداشت و ایران نقش رهبری عربستان در میان کشور های اسلامی را پذیرفته بود و در این مسائل وارد نمی شد و دخالت در امور اسلامی را  وظیفه خود نمی دانست ولی بالعکس در دوران بعد از انقلاب مواضع ایران در برابر این قبیل موضوعات به طور کلی تغییر یافت و ادعای ام القرای جهان اسلام را داشت و دارد و این رویکرد مستقیما در مقابل عربستان و یکه تازی این کشور قرار می گیرد . برای روشن تر شدن این مسائل در این تحقیق به صورت مبسوط تر ما بیشتر به روابط و مسائل فی مابین قبل از انقلاب می پردازیم و برای پیوستگی مطالب به یکدیگر وبه عنوان پیشینه روابط دو کشور گریزی نیز به قبل انقلاب زده می شود .

 

موقعیت جغرافیایی ، جمعیتی و اقتصادی :

 

  عربستان سعودی با مساحتی حدود  2149690 کیلومتر مربع در جنوب غربی آسیا قرار دارد .سرزمینی خشک و بدون هیچ رودخانه دائمی و رودها تماما فصلی و موقتی هستند . به خاطر آب و هوای نا مساعد در سواحل گرم و مرطوب و در سایر نواحی گرم و خشک و کم باران زندگی کوچ نشینی اساس نظام اقتصادی این کشور را تشکیل می داد (1).

طبق آمار سازمان ملل جمعیت این کشور در سال 2007 ، 24.735 میلیون نفر تخمین زده می شود (2). که 95 درصد آنها در شهر ها ساکن اند.و بیش از 7 میلیون از این جمعیت اتباع خارجی هستند که برای کار به این کشور مهاجرت کرده اند .اتباع غربی در حدود هفتاد هزار می باشند که در بخش های نفت ، نظامی و صنایع بزرگ به کار مشغول اند. طبق آمار بانک جهانی  نرخ رشد جمعیت این کشور 2.4 و امید به زندگی 73 سال می باشد . درآمد سرانه نیز 22296 هزار دلار می باشد ونرخ رشد GDP   ، 4.3 بوده است . 85 درصد بزرگ سالان دارای سوادند و 97 درصد جمعیت بین 24-15 سال نیز باسوادند (3) .

در سال 2007 جمعیت ایران معادل 71.208 میلیون می بود .نرخ رشد جمعیت 1.5 درصد و امید به زندگی نیز 71 سال بود . در آمد سرانه ایرانیان در حدود 9906 هزار دلار در سال 2007  ثبت شده ، 82.3 درصد جمعیت برزگ سالان ایران دارای سوادند و96.6 درصد  جمعیت بین 15-24  سال باسوادند . نرخ رشد GDP نیز 4.6 درصد است .

 

اهمیت استراتژیک عربستان سعودی

این کشور با واقع شدن در منطقه استراتژیک خاورمیانه و خلیج فارس همچنین ویژگی های فرهنگی و اقتصادی اهمیت ویژه ای دارد .عربستان تا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی ایران همواره به عنوان یکی از دو ستون استراتژی آمریکا در دوره نیکسون در منطقه بود . پس از سقوط شاه عربستان توانست نقطه قابل اتکایی در جهت جانشینی ایران درآید و به همراه پنج کشور دیگر حوزه خلیج فارس  و کمک آمریکا به عنوان پدر خوانده صادرات نفت را تضمین کند . موارد اهمیت استراتژیک عربستان را می توان می توان به صورت زیر خلاصه کرد :

وجود حرمین شریفین ، دارا بود ن 26 درصد ذخایر نفتی جهان و نقش قاطع این کشور در اوپک ، نقش آفرینی در  سازمان کنفرانس اسلامی (دبیر خانه سازمان در جده می باشد و بیشترین بودجه آن را این کشور تامین می کند )، نفوذ در کشورهای اسلامی ، عضویت در اتحادیه عرب ،موقعیت ژئوپلیتیکی ، عضویت در شورای همکاری خلیج فارس که ازبانیان اصلی آن می باشد و نقش اصلی را در این شورا دارا می باشد ،روابط استراتژیک با غرب و به ویژه آمریکا( آمریکا اولین شریک تجاری عربستان است) و هم جواری با ایران و عراق...

نگاهی گذرا به قدرت یابی آل سعود :

تایکی دو قرن پیش نامی از آل سعود در تاریخ نبود .آل سعود در سرزمین نجد (به معنای سرزمینی اندکی مرتفع) زندگی می کرد که از سرزمین های مرکزی شبه جزیره است و در همسایگی حجاز قرار دارد .محمد بن عبد الو هاب ا ز اهالی نجد بود که از آغاز جوانی به مطالعات دینی و علمی  پرداخت وضمن سفر به بغداد  ، بصره ودمشق تحت تاثیر آموزش های ابن تیمیه فقیه و محدث و متکلم حنبلی قرار گرفت که مخالف آزاد اندیشی و خواهان بازگشت به سنت های صدر اسلام بود و بیش از همه با عقاید شیعه مخالف بود و کتب نهاج السنه و زیارة القبور رادر رد عقاید تشیع نگاشت . عبدالو هاب با تاثیر از این اندیشه ها  به تبلیغ افکار خود پرداخت که تقریبا ازهمه جا رانده شد ودر نهایت رهسپار شهر درعیه شد و در آنجا با محمد بن سعود شیخ قبیله هم پیمان شد (1749 م). ملاقات این دو سرآغاز حرکتی شد که در عرض هفتاد سال این امیر نشین کوچک را گسترش داد و به یک پادشاهی تبدیل کرد . قدرت معنوی در دست محمد ابن عبدالوهاب و رهبری سیاسی و نظامی برعهد ه ی محمد بن سعود قرار داشت . در طول قرن نوزدهم این خاندان توانست با ضرب شمشیر نواحی زیادی رافتح کند و گاهی نیز توسط قوای عثمانی یا مصر با شکست روبه رو گشتند .در راه بسط قدرت خویش از هیچ اقدامی فروگذار نکردند و با عقاید متعصبانه ی خود حتی دو بار به شهر های مقدس شیعی در عراق حمله بردند ، یکی در سال 1802 ودیگری در سال 1856 م که در کربلا بارگاه امام حسین (ع) را باخاک یکسان کردند (5). در نتیجه ی ضعف عثمانی در اوایل قرن بیستم آل سعود توانست از فرصت به دست آمده نهایت استفاده را برده و با شکست خاندان آل رشید ( طرفدار عثمانی ها ) ریاض را فتح نموده و بر کل نجد تسلط یابند .با شروع جنگ جهان اول عبد العزیز بن عبد الرحمن با انگلیسی ها همپیمان شد مواضع خود را برعلیه عثمانی ها تغییر داد. و در نهایت با فتح مکه در 1924 و فراری دادن خاندان هاشمی توانستند قدرت خود را برکل شبه جزیره گسترش داده و عربستان سعودی به عنوان واحدی یک پارچه در قرن بیستم وارد معادلات روابط بین الملل گردد.

 بررسی روابط ایران و عربستان قبل از انقلاب

این دو کشور در در سالهای آغازین قرن بیستم در عرضه ی منطقه ای و نظام جهانی ، ساختار های اجتماعی ،اقتصادی ، تجارب متفاوتی داشتند .ایران در این سال ها دچار دگرگونی های اجتماعی – سیاسی مهمی شد .نخستین تحول اجتماعی –سیاسی جهان اسلام در دوره ی معاصر یعنی انقلاب مشروطیت در سال 1285 شمسی روی داد . در این دوران شبه جزیره ی عربستان از مناطق حاشیه ای امپراطوری عثمانی محسوب می شد و دگرگونی اجتماعی خاصی در آن دیده نمی شد . عصبیت قبیله ای در تاریخ سیاسی شبه جزیره نقش مهمی را داشته ، درگیر ی میان خاندان هاشمی وآل سعود برای چیرگی بر شبه جزیره نمونه ای بارزی در پایه گذاری دولت های محلی است (4).

صنعت نفت عربستان که اواسط سد ه ی بیستم به عامل اصلی قدرت سیاسی – اقتصادی عربستان تبدیل شده بود ، در حدود سی سال بعد از ایران و کسب اولین امتیاز نفت خاورمیانه (قرارداد دارسی در1903) رونق گرفت . می توان گفت که بسط و گسترش قدرت خاندان آل سعود در اوایل قرن بیستم همزمان با اکتشاف و استخراج نفت در خاور میانه همراه گشت و  کشف نفت در شرق عربستان توانست به عامل مهمی در ماندگاری این خاندان در قدرت تبدیل گردد . تا قبل از کشف نفت عربستان کشور مهمی به شمار نمی رفت اما بعد از استخراخ نفت در برنامه ها واستراتژی های کشور های قدرتمند جای خود را باز کرد  و در ردیف کشور های مهم و استراتراتژیک  قرارگرفت .

روابط ایران با عربستان بیشتر محدود به مسائل حج بود و در ابتدای به قدرت رسیدن آل سعود ایران در برقراری رابطه با شبه جزیره دچار سردرگمی بود و سیاست صبر و انتظار را پیشه کرده بود تا تکلیف جنگ داخلی در عربستان معین گردد. روابط این دو کشور را در دوران رضا شاه به چهار دوره می توان تقسیم کرد :

1- دوره ی نخست : دوره ی بدگمانی و تردید ایران به ماهیت رژیم جدید در شبه جزیره که از سال 8ـ1304 به طول انجامید .

2- دوره ی دوم : دوره ی به رسمیت شناختن رژیم جدید و روابط با آن .

3- دوره ی سوم :دوره ی بهبود روابط و برقراری مناسبات سیاسی- راهبردی دوستانه دو کشور .

4- دوره ی چهارم : دوره ی تزلزل روابط که با نزدیک شدن سال های بحرانی و پرآشوب پیش از جنگ جهانی دوم آغاز گشته و بابرکناری رضاشاه به پایان رسید (6).

در سال 1928م/1308ش دولت ایران پادشاهی نجد و حجاز را به رسمیت شناخت و عهد نامه مودت در تاریخ 2 شهریور 1308 به امضا رسید . حبیب الله هویدا به عنوان سفیر ایران به حجاز اعزام شد . در سال 1311 ش ولیعهد فیصل بن سعود به ایران مسافرت کرد(7).

در فروردین 1315ش دولت ایران تصمیم گرفت سفارت خود را در عربستان تعطیل کند و مسولیت امور را به سفارت ایران در مصر بسپارد . و حضور کنسول گری را در آنجا مکفی می دانست . بعد از آن روابط در سطح پایینی ادامه پیداکرد و تنها به امور مربوط به حجاج پرداخته می شد . این روابط با شروع جنگ جهانی دوم و برکناری اجباری رضا شاه همچنان در سطوح پایین بود و دوکشور درگیر مشکلات خاص خود بودند .

موضوع مهم در این سالها قطع روابط با عربستان به دلیل اعدام یک زائر ایرانی بود که عربستان بر درست بودن آن اصرار داشت . این زائر که ابوطالب یزدی نام داشت در گرما گرم طواف دچار مشکل مزاجی می شود و استفراغ می کند ،ماموران سعودی او رابه بی احترامی به خانه خدا متهم می کنند و نزد قاضی شرع می برند ، قاضی نیز حکم به اعدام اومی دهد و ابوطالب همان دم گردن زده می شود (8).این حادثه باعث قطع روابط از سال 1323 تا 1327 می شود . این روابط در سال 1327 و با نامه ای از جانب عبد العزیز به محمد رضا شاه دایر بر از سرگیری روابط ایران وعربستاان و فرستادن وزیر مختار به دربار یکدیگر دوباره از سرگرفته می شود .

 

روابط در دوران زمامت محمدرضا شاه

- دوستی ایران و عربستان دردوره ی جنگ سرد عربی (1967-1954)   

دو دهه ی 1950 و 1960 دور هی ویژه ای برای خاورمیانه بود و جهان عرب به دو اردو گاه دشمن ،محافظه کاران و رژیم های شبه سوسیالیستی عرب تقسیم شد . در این شرایط که جهان به اردوگاه خصم شرق وغرب تقسیم گشته بود ایران با اتخاذ سیاست اتحاد با غرب و حفظ وضع موجود با عربستان همیشه محافظه کار و نیز متحد با غرب دارای سیاست های مشترکی شد و این خود باعث افزایش روابط و در یک راستا قرار گرفتن دو کشور در خاورمیانه شد . ایران وعربستان نه تنها با گسترش کمونیسم در منطقه مخالف سرسخت بودند بلکه دشمنان منطقه ای چون ناصریسم و بعثیسم نیز داشتند این مشترکات سبب شد تا مسائل اختلاف برانگیز چون حج ، پیمان بغداد و روابط ایران واسرائیل ناچیز جلوه کند . این روابط حسنه سبب ایجاد ثبات نسبی در خلیج فارس شده بود که حفظ امنیت این منطقه از اهداف استراتژیک دو طرف بود .

پس از کودتای 1332 در ایران ، عبد العزیز بن سعود بنیانگذار عربستان سعودی در اوایل قرن بیستم نیز درگذشت(تاکنون پنج تن از فرزندان عبد العزیز یعنی  سعود ،فیصل،خالد،فهد و عبدالله به سلطنت رسیده اند ) و ملک سعود جانشین او شد ، او در سال 1955 به ایران سفر کر د و مذاکرات امنیتی ، سیاسی و اقتصادی بین دو طرف صورت گرفت (9).

در سال 1957 شاه به عربستان سفر کرده و به مدت شش روز درآنجا اقامت می کند و اختلافات به وجودآمده بر سر استفاده نام خلیج العربی در رسانه های عربستان که به تحریک ناصر صورت گرفته بود ،خاتمه یافت . این سفر با تعویق چندماهه صورت گرفت که علت آن سفر امیر بحرین به عربستان بود که ایران ادعای مالکیت آن را داشت .

روی کار آمدن ناصر در مصر و بحران کانال سوئز برگی دیگر از نگرش ایران وعربستان به رویداد های منطقه بود .ایران در این درگیری حالت بیطرفی اتخاذ کرد چراکه انگلیس عضو پیمان بغداد بود وعلت بی طرفی ایران نیز به همین خاطر بود اما عربستان از مصری ها و ناصر حمایت کرد .

ایران وعربستان بعد از جنگ جهانی دوم وشروع جنگ سرد در استراتژی های آمریکا دارای نقش و جایگاه ویژه ای بودند تا از نفوذ کمونیسم از طریق آنها در منطفه جلوگیری به عمل آید . دکترین آیزنهاور  در سال 1957 بیان میداشت که آمریکا در برابر تهدیدات شوروی از دولت های خاورمیانه ازلحاظ سیاسی ، نظامی و اقتصادی حمایت می کند . از این دکترین ایران وعربستان و کشورهای میانه رو عرب چون عراق ، اردن و لبنان حمایت کردند .در واقع این دکترین آغاز جنگ سرد عربی بود .این دکترین عامل دیگری در نزدیکی ایران وعربستان قلمداد می گردد. مواضع این دوکشور در بحران های لبنان و اردن که در آنها شورش های توسط طرفداران ناصر و پان عربیسم صورت گرفته بود ،مشابه بود . این بحران ها با مداخله انگلیس در اردن و آمریکا در لبنان خاتمه داد ه شد. کودتای 1958 عراق و سرنگونی خاندان هاشمی و روی کار آمدن عبد الکریم قاسم نیز مواضع دو کشور را به هم نزدیک تر کرد .

با اعلام انگلیس مبنی بر خروج از منطقه خلیج فارس در سال1971 کشور های منطقه نگران امنیت آن بودند ،ایران آمادگی خود را برای همکاری با کشورهای حاشیه خلیج فارس اعلام کرد اما کشور های عرب این منطقه بیشتر مایل بودند برنامه ی مشترکی را بین خود برای حفظ امنیت به اجرا گذارند تا اینکه به همکاری امنیتی با ایران بپردازند. ایران در پی اعلام دکترین نیکسون مبنی بر واگذاری دفاع از مناطق به کشور های عضو منطقه در سال1969 ،خودرا ژاندارم منطقه می دانست و پس از خروج انگلیس از حوزه ی خلیج فارس حفظ امنیت این منطقه را وظیفه خود می دانست که این اقدام ایران با واکنش های سرد و ترس دولت های این حوزه از بلندپروازی های محمدرضا شاه همراه گشت. حتی شاه ایران تا آخرین سال های سلطنت تلاش می کرد تا طرح قراداد امنیتی را در این منطقه با همکاری کشورها ی  این حوزه به اجرا گذارد که با جواب رد این کشورها و به خصوص عربستان مواجه گشت .

در آوریل 1975 ملک فیصل ترور شد و خالد جانشین او شد ..روابط دوستانه و نزدیک دو خانوادهی سلطنتی تا انقلاب ایران در 1979 ادامه یافت و مسائلی چون بحرین ،جزایر سه گانه و قیمت گذاری نفت نتوانست مشکل چندانی در این روابط ایجادکند . در 1979 میلادی انقلاب اسلامی در ایران به ثمر رسید و شاه تنها جای که  می توانست عمر خود را به سر کند مصربود و این میزبانی مصر بیشتر به خاطر دوستی با انورسادات بود که شاه توانسته بود در راستای سیاست های آمریکا او را ترغیب به صلح با اسرائیل کند و کمک های مالی شایانی رادر کنار عربستان به مصر عرضه دارد .

روابط دو کشور پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران

عربستان در ابتدا سیاست احتیاط و سکوت را پیشه کرد و نظاره گر اوضاع بود ولی بعد از مدتی به صف دیگر کشورها پیوست و برای تبریک پیروزی انقلاب اسلامی هیاتی بلند پایه به سرپرستی دبیرکل رابطة العالم الاسلامیه به ایران فرستاد .ملک خالد در اولین عکس العمل خود برپایی حکومت اسلامی رادر ایران مقدمه نزدیکی و تفاهم هرچه بیشتر دو کشور خواند و فهد ولیعهد نیز گفت : برای رهبریانقلاب ایران احترام زیادی قائل هستیم. بنابراین در روزهای اول انقلاب روابط دو کشور از سیر عادی برخوردار بود(10) .

این مرحله تأیید جمهوری اسلامی توسط دولت عربستان، با تأسیس دفتر جبهه آزادیبخش شبه جزیره عربستان در تهران و گردهمایی جنبش های آزادیبخش و نیز برگزای  نخستین حج توسط حجاج ایرانی، همراه با راهپیمایی برائت از مشرکین، جای خود را به مخالفت های پنهانی این کشور علیه ایران داد. عربستان به تدریج موضع گیری تند خود را علیه ایران در مطبوعات آن کشور نمایان ساخت. در مقابل، مقامات ایران نیز از ارتباط نزدیک عربستان با امریکا وسیاست های آن در قبال روابط عرب ها و اسرائیل انتقاد کردند(11). در واقع انقلاب ایران زنگ خطری بود برای کشورهای حاشیه خلیج فارس و به خصوص عربستان که سیستم حاکمیت آنان نیز مشابه ایران قبل از انقلاب بود به صورتی که  یک فرد در راس قدرت قرار گرفته که این فرد در مقابل چالش ها و مخالفت های داخلی تنها متکی به قدرت های خارجی و به طور ویژه حمایت های ایالات متحده بودند . این موضوع هم ناتوانی مستمر برای خودیاری و هم ترس  ریشه دار عمیق از رها شدن به وسیله ی حامی و متحد سابق را منعکس می کند – همان مسئله ای  که برای شاه در 1979 اتفاق افتاد. این ترس مقارن با پیروزی انقلاب اسلامی  با مجموعه آشوب های در سطح منطقه خلیج فارس همراه گشت و به همین خاطر حاکمان این منطقه با بدبینی به انقلاب ایران واکنش نشان دادند و شعار صدور انقلاب را خطری برای حکومت خود در نظر گرفتند .انقلاب ایران باترکیب جمهوریت و اصول گرایی شیعی به روابط نزدیک تر عربستان و آمریکا انجامید و هر دو کشور با نگرانی های مشترک درصدد مهار انقلاب در آمدند. این رویداد باعث شد تا کشورهای منطقه خلیج فارس بیش از پیش به آمریکا وابسته تر شوند و برای حفظ خود در برابر امواج انقلاب اسلامی ، تدریجا مقدمات حضور گسترده ی نظامی آمریکا را در این منطقه استراتژیک فراهم آوردند و نقش قیّمی این کشورها تا به امروز بر عهده ی آمریکا می باشد .

 

همچنین پیروز انقلاب ایران به عنوان یک انقلاب شیعی باعث شد شهامت و قدرت به شیعیان محروم سراسر جهان دمیده شود و همین امر باعث شد که ابتدا در 20 نوامبر 1979 عده ای از ناراضیان مسجد اعظم مکه را به تسخیر خود درآوردند که در این راه تعداد زیادی از مردم نیز با آنها همراه شدند این گروه یک سری از افراد سنی مذهب متعصب بودند. به دنبال آن موجی از ناآرامی ها سراسر خلیج فارس را فرا گرفت. روز 28 نوامبر شیعیان الاحساء برای نخستین بار تصمیم گرفتند مراسم عاشورا را در ملأ عام برگزار کنند. این مسأله با دخالت گارد ملی عربستان به خشونت و زد و خورد شدیدی گرایید.
اریک رولو مفسر روزنامه "لوموند" می نویسد:شورشیان شیعه به دنبال پیروزی انقلاب اسلامی ایران و درپی شورش مکه، دل و جرات پیدا کردند و روز 27 نوامبر 1979، مراسم روز عاشورا را که در عربستان سعودی ممنوع است برگزار کردند. جمعیت که عکس های امام خمینی (ره) را در دست داشتند به سوی قطیف، احساء و دیگر آبادی های ایالت شرقی حرکت کردند. در درگیری های به وجود آمده با گارد ملی 36 تن از آنان کشته شدند. جمعیت سه روز تمام در حال طغیان بود. آنها بانک ها و مؤسسات دیگر را به آتش کشیدند و علیه رژیم سلطنتی شعار دادند و در اعلامیه ها از مردم برای سرنگونی رژیم سعودی دعوت کردند. پس از بازداشت صدها نفر، سر انجام آرامش در منطقه برقرار شد. اما درخواست های شیعیان پذیرفته نگردید و دولت سعودی صرفاً برای ظاهرسازی دست به اقداماتی زد تا اسلامی بودنش را ثابت کند. از جمله آرایشگاه های زنانه را تعطیل کرد و گویندگان زن را از تلویزیون دولتی اخراج نمود و چند تن از مقامات دولتی منطقه شرقیه راعزل کرد(12). به تبع موج هیجان و شور و شعف که تمام مسلمانان جهان را در اثر پیروزی انقلاب فرا گرفته بود، اثرات این موج در منطقه خلیج فارس و به ویژه در میان شیعیان بسیار قوی و قدرتمند بود به نحوی که آنها تشکل های خود را قوی تر کرده و با امیدواری بسیار زیادی به فعالیت های خود جدیت بخشیدند. اما این تنها شیعیان نبودند که شدیداً از انقلاب اسلامی تأثیر گرفتند، بلکه در میان جوانان سنی مذهب (سلفی و غیر سلفی) نیز حرکت هایی برای برپایی شریعت اسلام متکی بر جهاد مردمی و مشارکت عمومی بوجودآمد.
بازتاب انقلاب اسلامی در عربستان به شیعیان محدود نشد، بلکه اهل سنت و وهابیون نیز در مقابل امواج اسلامی و انقلاب ایران جاذبه و دافعه های چشمگیر از خود نشان دادند. مهم ترین واقعه در این رابطه اشغال خانه خدا پس از مراسم حج سال 1360 می باشد. تعداد کثیری از بنیادگرایان مسلح در مسجدالحرام موضع گرفتند و سرانجام با مداخله کماندوهای خارجی و بر جای ماندن تعداد زیادی کشته و مجروح، حادثه پایان پذیرفت. وقوع این حادثه در توالی و تقارن انقلاب اسلامی ایران میتواند این فرضیه را قابل طرح نماید که قرائت کهن و تاریخی از سنت وهابیت با چالش جدی روبرو شده بود و گروه هایی از این جماعت در تلاش بودند با افکار و رفتاری نوین، الگوی قابل قبول تری از مذهب و نظام خود را ارائه نمایند تا دیدگاه های کهنه  گذشته را تغییر دهند .

حکومت سعود برای کاستن از اثرات انقلاب برجامعه عربستان  دست به اقدامات پرهزینه ای زد .تاسیس موسسات تبلیغی برای خدشه دار کردن چهره ی انقلاب ، تشکیل شورای همکاری خلیج فارس ،حمایت از رژیم بعثی در جنگ تحمیلی ، خرید های تسلیحاتی گسترده... تنها بخش از این اقدامات  بودند. تشدید اقدامات امنیتی در داخل عربستان به منظور زیر فشار گذاشتن طرفداران انقلاب اسلامی ایران از دیگر اقدامات بود .بلافاصله پس از پیروزی انقلاب ایران ، عربستان بسیاری از افسران ودرجه داران شیعه ی را از ارتش اخراج کرد و ازحضور نظامیان پاکستانی که از انقلاب ایران تمجید می کردند و متاثر از آن بودند کاست واز نیرو های بنگلادشی استفاده کرد .بسیاری از کارگران و متخصصان شیعی فعال در شرکت آرمکو را از کار اخراج و یا تنزّل درجه داد .استفاده از بلندگو ومیکروفون را در مساجد شیعه ممنوع کرد و پلیس امنیتی برای شناسایی رهبران شیعی و کشف سازمان آنان تدابیر شدید امنیتی برقرار ساخت و خانه های افراد مظنون به طور متوالی و ناگهانی مورد بازرسی و تفتیش قرار گرفت (13).در مقابل پادشاه و ولیعهد برای کسب محبوبیت ملاقات های خود رابا مردم افزایش دادند و طرح های عمرانی زیادی ارائه گردید .

مطبو عات و روزنامه های ایران انقادات و حملات شدیدی را علیه حکومت ها مرتجع منطقه و به ویژه عربستان به عمل می آوردند و از نیرو های مردمی که در برخی کشورها ازجمله بحرین و عربستان تحرکاتی را صورت داده بودند حمایت می کردند .در مقابل این رویه عربستان ضمن تقویت نیروی نظامی خود منتظر مبارزه قدرت بین جناح لیبرال و تندرو در داخل ایران بود. آنها تصورمی کردند که با نیروی های لیبرال  راحتر می توانندکنار بیایند،اما با کناررفتن لیبرال ها و به دست گرفتن قدرت توسط نیروهای انقلابی این امید به ناامیدی تبدیل شد .

جنگ تحمیلی عراق علیه ایران و تاثیر آن بر روابط ایران و عربستان

 

عربستان در جریان جنگ، گرچه در آغاز اعلام بی طرفی کرد،ولی در عمل از عراق حمایت می کرد و با عطای وام های چندمیلیارد دلاری، مهم ترین منابع تأمین مالی و تسلیحاتی عراق قرارداشت.در زمینه کمک مالی عربستان به عراق طی جنگ ،هفته نامه ی "بیزنس ویک " می نویسد:عربستان و کویت جمعا 45.6 میلیارد دلار صرف مخارج جنگی عراق کردند که 30 میلیارد دلار آن سهم عربستان و 14 میلیارد هم سهم کویت بود .و صادرات نفت عراق را برعهده داشت و کلیه هزینه های انتقال  مهمات به عراق ازجمله ادوات جنگی که از راه زمینی از دریای سرخ و نیز اردن به کشور فرستاده می شدند را پرداخت(14) .  عربستان که به واسطه ترس از گسترش انقلاب اسلامی درمنطقه خاورمیانه، به ویژه خلیج فارس، حامی عراق بود، افزون برکمک های مالی، تعدادی از بنادر و فرودگاه های خود را جهت حمل و نقل کالا و محموله های نظامی مورد نیاز ارتش عراق، در اختیار کامل این کشور قرار داد و آواکس های امریکایی مستقر در عربستان، اطلاعات نظامی جمع آوری شده را در اختیار عراق قرار می دادند.

 عربستان همچنین روزانه 280 هزار بشکه نفت، از منطقه بی طرف میان خود و عراق استخراج کرده، به حساب عراق می فروخت. این کشورهمچنین روزانه 350 تا 500 هزار بشکه نفت عراق را از خاک خود و ازطریق خط لوله ای جدید التأسیس، به بندر ینبوع، در دریای سرخ انتقال می داد. این اقدامات با انتقاد شدید مسئولان ایرانی مواجه شد. به دنبال آن، با مطرح شدن طرح هشت ماده ای ملک فهد برای به رسمیت شناختن اسرائیل، روابط ایران و عربستان بیش از پیش تیره گردید.

 

 از سوی دیگر، با وقوع جنگ میان ایران و عراق، این فرصت در اختیارعربستان قرار گرفت که در شرایطی که دو رقیب اصلی اش در سطح منطقه، در یک جنگ متقابل نابود کننده درگیر شده بودند، رهبری امورخلیج فارس را به دست گیرد. تشکیل یک اتحادیه جدید ـ که در آغازبیشتر جنبه اقتصادی داشت، اما به سرعت جنبه دفاعی نیز به خودگرفت ـ عامل جدید دیگری را نیز وارد معادله پیچیده سیاست های دفاعی خلیج فارس کرد.

 

 ایران و عراق، هر دو به تشکیل (شورای همکاری خلیج فارس)(GCC) به شدت اعتراض کردند. ایران این شورا را موجودیتی هدایت شده و علیه خود تلقی می کرد و به علاوه، اتحاد کشورهای کوچک منطقه در قالب این نهاد جدید، امکان آنکه ایران بتواند از اختلاف نظر وپراکندگی میان آنها بهره گیرد را کاهش می داد.

  

 نگرانی های امنیتی اعضای شورای همکاری خلیج فارس، از اواخر1981 بیش از پیش متوجه تهران شد. در آن زمان کاملا آشکار شده بودکه عراق توانایی شکست ایران را ندارد. به علاوه، این کشورها معتقدبودند که ایران تظاهرات و آشوب هایی را در میان جمعیت شیعه ساکن این کشورها برانگیخته است. بین سال های 1982 تا 1985، مجموعه ای از قتل ها، انفجار اتومبیل های حامل مواد منفجره و هواپیماربایی ها در سراسر منطقه خاورمیانه و نیز بروز جنگ نفتکش ها در خلیج فارس، همه و همه به سوء ظن این کشورها نسبت به ایران افزود، اماسرویس های امنیتی این کشورها هیچ مدرکی نسبت به دست داشتن ایران در این بمبگذاری ها یا ارتباط ایران با گروه هایی که به اقدامات خشونت بار در عربستان دست می زدند، نیافتند. فقدان مدارک روشن، مبنی بر دست داشتن ایران در این حوادث، عمان و امارات متحده عربی را به سوی بهبود روابط دو جانبه با ایران و میانجیگری بین ایران وعربستان سوق داد. این تلاش ها به نزدیکی مجدد و محدود میان عربستان و ایران منتهی شد؛ اما چندی بعد و پس از آنکه شورای امنیت سازمان ملل، قطعنامه 598 را تصویب کرد و در آن از هر دو طرف برای آتش بس و انعقاد موافقتنامه صلح دعوت کرد، عربستان همراه با دیگرمتحدین خود اعلام کرد که در صورتی که ایران از پذیرش قطعنامه خودداری کند، این کشور را تحریم خواهند کرد.

 

در سال 1363 وقوع حادثه ربوده شدن یک فروند هواپیمای سعودی وفرود آن در فرودگاه مهرآباد واقدامات مثبت جمهوری اسلامی در پایان دادن به این حادثه اعث گردید تا روابط دو کشور تاحدودی رو به بهبود نهد . در همین مرحله ما شاهد سفر وزیر خارجه عربستان به ایران و سفر وزیر خارجه ی وقت ایران به عربستان هستیم .این سفرها جهت بهبود روابط و حل پاره ای ازمشکلات فیمابین از قبیل حج و جنگ میان ایران و عراق صورت گرفت . ولی در نهایت نتیجه ای به دنبال نداشت (15). در سال 1365 عربستان برای فشار بیشتر بر ایران و اجبار ایران به پذیرش قطعنامه اقدام به افزایش تولید نفت گرفت که این خود باعث کاهش شدید قیمت نفت شد و درآمد های نفتی ایران رابه شدت کاهش داد.این امر باعث گردید تا روابط ایران دوباره روبه تیرگی نهد.

 

حج برائت 1366 و قتل عام زائران ایرانی

در سال های اول انقلاب و دراولین حج و پس از جنگ تعدادکمتری در حج شرکت کردند اما آنان افکار هزاران نفر را به سوی خود و انقلاب جلب کردند درگیری خاصی پیش نیامد.در سال 1981 تعدادحجاج ایرانی بیشتر گشت و برای اولین بار بعد از قرن ها مراسم برائت ازمشرکین را اجرا و شعار هایی برعلیه اسرائیل ،آمریکا و شوروی سردادند و درگیری مختصری با پلیس نیز روی داد.در سال 1982 موسوی خوئینی ها امیر الحجاج ایران سخنرانی تندی در بین حجاج ایرانی در مدینه انجام داد و گفت:" باید این فکر را که مکهخ و مدینه مال شما است و ماباید از آنجا بیرون برویم را از سرخود بیرون کنید." که او به دنبال آن او به عنوان اغتشاشگر از عربستان اخراج شد.این عمل با اعتراض ایران روبه رو گردید که با وساطت معمر قذافی و توافق بین دو کشوریک حادثه کوچک تلقی شد ورفع گردید(16) .

بحران اصلی ر روابط دوکشور طی دهه 1980 و بر سر حضور زائران ایرانی درعربستان به وجودآمد. در آن زمان، ایران همه ساله در حدود 150 هزار زائر به عربستان روانه می کردکه در میان جمعیت دو میلیونی حاجیان سراسر جهان، بزرگ ترین گروه مسلمانان زائر از یک کشور را تشکیل می دادند. تهران تأکید داشت که این حق مذهبی زائران است که طی مراسم حج، اقدام به برگزاری تظاهرات سیاسی کنند؛ اما عربستان معتقد بود که این گونه اقدامات به روح معنوی حج لطمه وارد کرده، حتی می تواند موجب بروزاختلاف و چند دستگی میان مسلمانان شود. از آنجا که مسئولیت برگزاری مراسم حج در منطقه حجاز، بر عهده دولت عربستان بود، لذامقامات ایرانی تلاش بسیاری را برای متقاعد کردن طرف مقابل جهت برگزاری تظاهرات به عمل آوردند، با این همه، دامنه اختلافات سال به سال گسترده تر می شدو سرانجام در تابستان 1987 هنگامی که نیروهای امنیتی سعودی، مانع از برگزاری تظاهرات در مقابل مسجدالحرام شدند، بیش از 400 زائر که دو سوم آنان ایرانی بودند، کشته شدند.

این امر موجب شد که سعودی ها، به طور کلی مانع از هر گونه تحرکات مستقیم یا غیر مستقیم سیاسی، طی مراسم حج شوند. در تهران نیزمردم خشمگین به سفارت عربستان حمله کرده(26/6/1366)، به ضرب و شتم دیپلمات های سعود پرداختند. یکی از این دیپلمات ها به نام العامدی از شدت جراحات وارده، جان سپرد. ایران همچنین خواستار آن شد که خادمی حرمین شریفین از دست سعودی ها خارج شود. این حوادث موجب تیرگی روابط شد و در نهایت در تاریخ 6/2/1367 (آوریل 1988) عربستان اقدام به قطع یکجانبه مناسبات سیاسی با جمهوری اسلامی کرد .

فهد پادشاه سعودی، رسمابه سمت حذف عنوان دنیوی وغیر اسلامی (ملک) گام برداشت تاعنوان اولیه و رسمی خود را در نقش خادم حرمین شریفین اعاده کند. این اقدام به او، به عنوان یک فرمانروای سنی، بسیار بیش از عنوان (ملک) مشروعیت می بخشید.

 در نتیجه این اقدامات، ریاض روابط دیپلماتیک خود را با تهران، درسال 1988 قطع کرد و به این ترتیب، امکان گرفتن ویزای حج برای زائران ایرانی میسر نشد. از این رو از اوایل سال 1989 ایران تلاش های خود را برای از سرگیری روابط با عربستان آغاز کرد. سرانجام جنگ خلیج فارس توانست، در بهبود روابط میان دو کشور، نقش مؤثری را ایفا کند.

 

 

برقراری دوباره ی روابط

 

علی رغم مذاکرات سیاسی در طول سال های قطع رابطه ، پذیرش قطع نامه 598 شورای امنیت سازمان ملل ،گام موثری در راستای تجدید روابط تلقی گردید .عربستان این اقدام را یک اقدام شجاعانه توصیف کرد و از آن استقبال کرد .لذا جهت گیری مطبوعاتی خودرا علیه ایران متوقف کرد. فهد شخصا اعلام کرد که عربستان باایران اختلافی ندارد که قابل حل نباشد .تهران نیز آمادگی خود رابرای شروع مذاکرات اعلام کرد .تجاوز عراق به کویت در سال1990 / 1369 و اتخاذ مواضع اصولی از سوی ایران در رابطه با این موضوع و نیاز شورای همکاری خلیج فارس به حمایت باعث گردید که این کشورها به ویژه عربستان در تجدید روابط با ایران تلاش نمایند . تبدیل ناگهانی عراق به دشمن بالفعل عربستان موجب شد که این کشور، خصومت های خود را باایران نادیده بگیرد. ریاض از مواضع ایران در خلال جنگ که بر اعلام لزوم خروج عراق از کویت و نیز اعلام بی طرفی در طول جنگ خلیج فارس استوار بود، استقبال کرد.

  عربستان حتی روابط میان ایران و شیعیان جنوب عراق را نیز نادیده گرفت و با پایان یافتن دوران اشغال کویت، خواهان از سرگیری روابط خود با ایران شد. این امر موجب گردید که سرانجام زائران ایرانی ـ پس ازچهار سال وقفه ـ بتوانند بار دیگر در سال 1991 به زیارت خانه خدابروند. در مرحله جدید روابط میان دو کشور، حج معنای نمادین خود را به عنوان وجه تعارض میان دو دولت اسلامی از دست داد.

 اولین دیدار رسمی مقامات دو کشور بین وزرای خارجه در اجلاسالانه مجمع عمومی سازمان ملل متحده در شهریور 1369 صورت گرفت. دیدار بعدی در ژنو انجام شد و در اسفند 1369 وزرای خارجه بار دیگر در مسقط با یکدیگر دیدار کردند و به دنبال آن در تاریخ 28 /12/1369 بیانه ی مشترکی در زمینه برقراری مجدد روابط سیاسی دو کشور منتشر شد.

روابط در دوران ریاست جمهوری آقای هاشمی رفسنجانی  

از این زمان به بعد، اتخاذ سیاست تنش زدایی در روابط با همسایگان در سیاست خارجی ایران و نیز شکل گیری نظام نوین منطقه ای و بین المللی بر اساس واقعیت های موجود، سرآغاز کاهش تنش ها میان طرفین بوده و افزایش حجم مبادلات بازرگانی، مواضع نزدیک به هم دوکشور در مورد مسئله عراق، فعالیت های مشترک برای حفظ ثبات قیمت نفت و رفت و آمدهای مقامات سیاسی، قضایی، اقتصادی و امنیتی دوکشور طی سال های بعد، روابط دو کشور را به سطح قابل قبولی رساند.

 ملاقات ولیعد عربستان با اکبر هاشمی رفسنجانی ـ رئیس جمهوروقت ایران ـ در سنگال و نیز در پاکستان روابط را تا سطح بالایی بهبود بخشید . دوره ریاست جمهوری آقای هاشمی روابط دو کشور وارد مرحله جدیدی از همکاری و اعتمادسازی شد. عربستان چنین می‌پنداشت که در با تغییر در شرایط نظام بین‌المللی (پس از سقوط کمونیسم) و تحولات منطقه‌ای، فضا برای ترسیم روابط تازه مهیا شده است. این روند مناسبات در اواسط دهه 70 شمسی و پس از اعلام سیاست تنش‌زدایی از سوی جمهوری اسلامی، روندی رو به بهبود شد و دو طرف علی‌رغم اختلافات موجود سعی بر برطرف کردن ابهامات موجود و نزدیکی روابط داشتند، اما در کل هیچ گاه سوء ظن و بدگمانی اعراب به طور کل و عربستان به طور خاص نسبت به ایران بر طرف نشد .

 

روابط در دوران آقای خاتمی

حضور امیر عبد الله در اجلاس سازمان کنفرانس اسلامی در تهران و سفر سید محمد خاتمی ـ رئیس جمهور وقت ایران ـ به عربستان و دیدار وی با فهد ـ پادشاه وقت سعودی ـ همگی خبر از آغاز فصل نوینی در روابط دو جانبه می دادند. گسترش همکاری ها، سرانجام موجب انعقاد قرار دادی امنیتی در 18 آوریل 2001 میان شاهزاده نایف بن عبد العزیز وزیر کشور عربستان و عبدالواحد موسوی لاری، وزیر کشور وقت ایران شد.

 به عقیده بسیاری صاحب نظران سیاسی، امضای این قرار داد امنیتی میان دو کشور، نقطه عطفی در روابط آنان محسوب می شود. در واقع، ازآنجا که بخشی از مشکلات امنیتی دو کشور، ناشی از عدم گفت و گوی مسئولان با یکدیگر بود. امضای این موافقتنامه، باب گفت و گو را بازکرده و برای مثال، دولت سعودی که پیش از این با سفر اتباعش به ایران، به شدت مخالفت می کرد، با ایجاد خط هوایی تابستانی از دمام به شهرهای مشهد و تهران موافقت کرده است. در مقابل، سفارت ایران نیزبدون محدودیت، برای اتباع سعودی، ویزای سفر به ایران را صادرمی کند، به گونه ای که در چهار ماهه اول سال 1383، برای 22 هزارگردشگر سعودی روادید سفر به ایران صادر شد.

 همچنین در حالی که در سال 1378 عربستان، تنها با اعزام یکصدهزار نفر زائر ایرانی برای حج عمره موافقت کرد، این رقم در سال 1383به 535 هزار نفر رسید و ایران هم اکنون با اختلافی جزئی، پس از مصر، دومین کشور اسلامی از لحاظ اعزام عمره گذاران به عربستان است. فضای روابط موجود میان دو کشور، به اندازه ای پیشرفت کرده است که درچند مورد، دولت عربستان با برخی عناصر تندروی سلفی که مزاحمت هایی برای زائران ایرانی ایجاد کرده بودند، به شدت برخورد کرد.

 در عین حال، دستگاه دیپلماسی دو کشور، با مشکلاتی نیز مواجه است. حمایت سعودی ها از ادعاهای نادرست امارات در مورد جزایرایرانی در خلیج فارس از آن جمله است. متأسفانه یک اصل در میان کشورهای عربی وجود دارد که بر اساس آن، چنانچه میان یک کشورعرب و یک کشور غیر عرب اختلاف وجود داشته باشد، سایر کشورهای عربی، صرف نظر از ماهیت و ریشه اختلاف، از کشور عرب حمایت می کنند.با این همه، مقامات دولت عربستان در سال های اخیر تلاش کرده اند که حمایت آنان از ادعای امارات، به یک عامل اختلاف برانگیزدر روابط میان ایران و عربستان تبدیل نشود و همواره بر حل این موضوع، از طریق تفاهم و گفت و گو تأکید کرده اند.

 مسئله دیگر، وجود ادعاهایی مبنی بر پناه دادن ایران به اعضای شبکه القاعده و مشارکت در انجام عملیات های تروریستی در خاک عربستان است. در عین حال ایران بارها اعلام کرده که عده ای از اعضای این سازمان دستگیر شده و شماری از آنها با اسامی مشخص، به کشورهای خود، از جمله عربستان تحویل داده شده اند و این فهرست در اختیارسازمان ملل قرار گرفته است.

 مسئله عراق و آینده نظام سیاسی در این کشور نیز از دیگر موضوعات مشترک میان ایران و عربستان است. این دو کشور که به همراه چهارکشور دیگر همسایه عراق، در نشست های متعددی در مورد آینده سیاسی عراق و حفظ امنیت منطقه ای به بحث و تبادل نظر پرداخته اند، همچنان دغدغه های خود را در این زمینه دارند. مقامات سعودی پس از انجام عملیات آزاد سازی در عراق می گذرد، نقش دو گانه ای را ایفاد کرده اند. آنان در کنار حفظ مواضع رسمی و حمایت لفظی از دولت جدید و نهادهای تازه تأسیس عراق، همچنان دررسانه ای خود از مقاومت علیه اشغالگری دفاع کرده اند و با نگرانی به پیگیری فرایند به قدرت رسیدن شیعیان و کردها در عراق پرداخته اند. باتوجه به حضور اقلیت شیعه مذهب در خاک عربستان، قطعا مقامات سعودی، مایل به تشکیل یک حکومت شیعی دیگر در منطقه خلیج فارس نخواهند بود. عربستان همچنین با تشکیل دولت مستقل کردهمواره مخالف بوده و نسبت به تجزیه عراق به عنوان یک سرزمین عربی حساسیت دارد. در این میان، روابط حسنه ایران با شیعیان عراق، موجب نگرانی و بعضا اتخاذ موضع گیری هایی از سوی مقامات سعودی شده است که نارضایتی ایشان را از وضع موجود نشان می دهد.

 

 مسئله دیگر در روابط دو کشور، موضوع تلاش ایران برای دستیابی به فناوری صلح آمیز هسته ای است. مقامات سعودی به خوبی آگاهند که دستیابی ایران به چنین فناوری، قطعا موازنه قدرت در منطقه خلیج فارس را به نفع ایران تغییر خواهند داد. در این زمینه، سعودالفیصل ـوزیر خارجه عربستان ـ در گفت و گو با روزنامه فیگارو، درباره برنامه هسته ای ایران اظهار داشته است:

"ما این مسئله را به صراحت با ایرانی ها در میان گذشته ایم. ما به ایرانی ها گفته ایم خواستار خاورمیانه و خلیج فارس عاری از هر نوع سلاح کشتار جمعی هستیم، البته ایران نیز به ما اطمینان خاطر داده است که همین سیاست را دنبال می کند. به هر حال، تنها آینده نشان خواهد داد که آیا ایران در این مسیر حرکت خواهد کرد یا خیر".

 با این همه، قدر مسلم آن است که عربستان بیش از آنکه تلاش کند تاجهت حفظ موازنه منطقه ای، به فناوری هسته ای دست یابد، اتکای خودرا به کشورهای خارجی ـ به ویژه امریکاـ جهت حفظ امنیت خود افزایش خواهد داد. این امر قطعا به افزایش حضور نیروهای بیگانه در خلیج فارس دامن خواهد زد،حال آنکه یکی از موارد اساسی اختلاف میان ایران و عربستان، مجادله بر سر حضور نظامی قدرت های بزرگ در این منطقه است.

 

روابط در دوران ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد

 

در شرایط کنونى و دوران فعالیت دولت احمدی نژاد، روابط ایران و عربستان ابعادى جدید به خود گرفته است. در واقع با وجود اینکه در ظاهر روابط دیپلماتیک در قالب سفرهاى مقامات دو طرف به کشورهاى یکدیگر و هم فکرى و همکارى براى امور منطقه اى، برقرار است اما در عمل نگاه عربستان به فعالیت ها و نقش آفرینى هاى ایران در منطقه نگاهى منفى و همراه با نگرانى است.

 گرچه مقامهای رسمی ایران و عربستان سعودی علاقه ای به فاش کردن اختلافات خود ندارند اما اظهارنظرهای غیررسمی دو طرف شائبه وجود اختلافات سیاسى پشت پرده را تقویت مى کند.

 عربستان سعودى در راس نگرانى هاى خود، فعالیت هاى هسته اى ایران را مورد نظر دارد. در واقع این کشور برنامه هسته ای ایران را علامت دیگری از بلند پروازیهای منطقه ای دولت تهران ارزیابى مى کند و با چنین تصویری ، سعودیها و متحدان آنها تصور می کنند که ایران به کمک سوریه در صدد تسلط بر دولتهای عراق، لبنان و فلسطین است تا بدین وسیله موقعیت برتری در خاورمیانه به دست آورد.

 به نظر مى رسد در راستاى همین دیدگاه است که عربستان تحرکات حزب الله در لبنان را بخشی از استراتژی دولت ایران برای گسترش نفوذ خود در خاورمیانه مى داند.

 از سوى دیگر عربستان سعودى بواسطه اتحاد استراتژیکى که با ایالات متحده در منطقه دارد از احتمال حمله نظامى آمریکا به ایران نیز بیم دار چراکه در صورت وقوع این حمله خاورمیانه را وارد بحرانی تازه شده و در این میان عربستان سعودی نیز خسارات زیادى را متحمل مى شود.

 بطور کلى مى توان دریافت که اکنون عواملى چون حوادث موجود درعراق و وجود احتمال حمایت ایران از گروه هاى شبه نظامى داخل این کشور ، اوضاع ناآرام لبنان و موضوع همیشه مطرح سرزمینهای فلسطینی ، روابط ایران و عربستان را دچار زوال و تیرگى کرده است.

 این در حالى است که اگر مبناى اوج گیرى تیرگى روابط ایران و عربستان را در شرایط کنونى ، اوضاع بحرانى لبنان قلمداد کنیم؛ ایران خود را از اتهامات وارده در این خصوص مبرا مى داند و هرگونه نقش آفرینى در این بحران را تکذیب مى کند.

 محمود احمدی نژاد در نشست مطبوعاتى خود با خبرنگاران که روز سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت ماه1387 اظهار داشت که "جمهوری اسلامی تنها کشوری است که در لبنان دخالت نمی کند."

 وى در پاسخ به اتهامات ایالات متحده به ایران در خصوص دخالت در اوضاع لبنان، خطاب به مسئولین این کشور گفت که " آمریکا به نصیحت های ما گوش نمی کند و هر جا کم می آورد، دیگران را متهم می کند.این روش دولت آمریکا است که دیگران را متهم کند." (17).

 به طور کلی پس از پیروزی انقلاب اسلامی سه نگرش بعضا متفاوت در مورد برخورد با مسائل مختلف منطقه ای و بین المللی حاکم بوده است :

1- نگرش اول جنبه ی ایدئولوژیک و آرمان گرا دارد و سعی می کند محیط پیرامونی را جذب مبانی فکری و انقلابی ایران کند.

2- نگرش دوم معتقد است با توجه به حساسیت های موجود در منطقه و واقعیت های نظام بین الملل ایران باید بر مشترکات کار کند و همکاری در زمینه ی عرصه های غیر حساس را بیشتر کند تا اعتماد لازم به وجود آید زیرا تنها در پرتو روابط خوب می توان اهداف و منافع را دنبال و کسب کرد.

3- نگرش سوم براین تصور قرار دارد که باتوجه به ظرفیت های معنوی و مادی جمهوری اسلامی و واقعیت های موجود در صحنه بین الملل ،با برنامه ریزی و دوری از افراط و تفریط  در سیاست های اعلامی و اعمالی می توان موقعیت جمهوری اسلامی و نظام را به گونه ای مناسب تقویت کرد.

تصور اعراب و به ویژه عربستان این است که در حال حاضر (دوره ی آقای احمدی نژاد) مجددا نگرش اول در سیاست خارجی ایران حاکم است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

1- کتاب سبز عربستان ، انتشارات وزارت خارجه ، صص 5-1

2- http://data.un.org/Data.aspx?q=population&d=PopDiv&f=variableID%3a12

3- آمار بانک جهانی www. Worldbank.org

4- احمدی ،حمید ، روابط ایران و عربستان در سده ی بیستم (دوره ی پهلوی ) ،مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی ، تهران ،پاییز1386 .

5- کلوید ، فوبیه ، آل سعود ، نشر فراندیش ، 1369 ، صص 7-25.

6- احمدی، پیشین ، ص53 .

7- هوشنگ مهدوی ،عبد الرضا ،تاریخ روابط خارجی ایران از ابتدای دوران صفویه تا پایان جنگ دوم جهانی ،موسسه انتشارات امیرکبیر ،چاپ سیزدهم ، تهران ، 1387 ص 393.    

8- جعفریان ،رسول ، آهنگ حجاز ،قم ، 1387 صص 286-285.

9- احمدی، پیشین ، ص 79.

10- کتاب سبز عربستان ، ص 123

11-  هفته نامه - پگاه حوزه - 1386 - شماره 220.

12- آقایی ،سید داوود ، سیاست و حکومت در عربستان سعودی ، تهران ،1368 ، صص 86-85.

13- محمدی منوچهر ،

14- همان

15- کتاب سبز عربستان ، 126.

16- محمدی ، پیشین .

17- http://www.irdiplomacy.ir/index.php?Lang=fa&Page=24&TypeId=1&ArticleId=1930&Action=ArticleBodyView