مطالعات خاورمیانه

در این وبلاگ سعی برآن است تا موضوعات علمی و خبری در زمینه ی مطالعات منطقه ی خاور میانه ارائه گردد.

محور نه...
نویسنده : امیر جعفری - ساعت ۱:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٦
 

 

 منبع: Foreign policy  

 حداقلدر تحولات اخیر خاورمیانه و شمال آفریقا، چین و روسیه به نظر می رسد در رویکردها و دیدگاه ها به یکدیگر نزدیک شده اند. در شورای امنیت سازمان ملل، آنها با طرح ها و ابتکارات غربی به مخالفت پرداختند. برخی بر این گمان هستند که این عملکرد به نظر می رسد به مثابه اتحاد دو دولت باشد و برخی نیز بر این تصورند که آنها تلاش هماهنگی را برای کنار زدن غرب و ایالات متحده از سیاست های جهانی شروع کرده اند. گرچه این دو تفسیر می توانند در شرایطی قابل بررسی باشند، اما واقعیت بسیار گسترده تر از این می باشد و نیاز است تا سیاست گذاران غربی درک بهتری از آن داشته باشند.


در آغاز باید این نکته را در نظر گرفت که دیگر ایدئولوژی در کار نیست. گرچه چین خود را کشوری کمونیست می نامد، این کشور مدت طولانی است که اصول مائویی را به خصوص در روابط خارجی کنار گذاشته است. روسیه نیز کمونیسم را دو دهه پیش به خاک سپرد. باید یادآور شد که هردو کشور کماکان نیز دارای حکومت های اقتدارگرا هستند، هرچند که، روسیه میانه رو تر و چین دارای سیاست های خشن تر و سخگیرانه تری است. هر دو کشور، دارای دولت های عملگرای هستند.

این دو کشور دارای رقابت ژئو پلیتیکی منطقه ای ناچیزی هستند. منافع جهانی چین در اصل اقتصادی می باشد. برای نمونه، این کشور برای تامین یک چهارم نفت خود .ارداتی خود از خاورمیانه، به ایران وابسته است. کمپانی های چینی نیز در تعدادی از پروژه ها اقتصادی در سرتاسر منطقه درگیر هستند. جنگ در لیبی در حدود بیست هزار کارگر چینی را مستاصل کرد. سقوط مبارک نیز همین تعداد توریست روسی را در آن کشور سرگردان کرد. البته روسیه به عنوان تامین کننده جنگ افزار یا تکنولوژی هسته ای چندین کشور منطقه می باشد، اما این فعالیت ها، به طور قطع در رقابت با واشنگتن برای برتری در منطقه نمی باشد.

نه چین و نه روسیه هیچ وابستگی و تعلق ویژه ای نسبت به حکمان خاورمیانه ای ندارند حسنی مبارک برای چندین دهه متحد ایالات متحده بود، زین العابدین بن علی نیز با پاریس روابط نزدیکی داشت، و قذافی نیز بالاخره در سال 2003 با غرب آشتی کرد. اما سوریه اسد حکایت دیگری دارد: دمش در دوران جنگ سرد متحد مسکو بود، و پس از آن روابط دوستانه خود را حفظ کردند. ارتش روسیه از دهه 1960 با سلاح های ساخت روسیه مجهز شده است، بندر طرطوس سوریه در مدیترانه، مکان تاسیساتی بود که توسط نیروی دریایی روسیه مورد استفاده قرار می گیرد.

مطمئنا روسیه دوست نداردکه سوریه را از دست بدهد. اسد از ماه مارس دارای سرنوشت و آینده ی نامعلومی است، مسکو روابطی را با اپوزیسیون سوریه برقرار ساخت. در کنار میزبانی از مخالفین اسد در مسکو، و تاسف خوردن از اعمال خشونت، روسیه به دمشق هشدار جدی داد تا اصلاحات سیاسی را هر چه زودتر شروع کند، هر چند در کنار این اقدامات، با قعطنامه محکومیت شورای امنیت  در رابطه با  خشونت های حکومت سوریه به مخالفت برخواست.  رویکرد پکن نیز در اصل به همین صورت می باشد: تقاضای اصلاحات از دمشق، در حالیکه همزمان با دو طرف( دولت سوریه و مخالفان) به گفتگو می پردازد و از حمایت از تحریم ها علیه سوریه نیز سرباز می زند.

موضع رسمی چین که علنا اضهار داشته حمایت پکن از مردم سوریه می باشد. اما در عین حال، تفاوت زیادی بین این موضع و رفتارهای اتخاذ شده توسط دولت های غربی وجود دارد. برای بسیاری در غرب، چنین حمایتی یعنی درگیری فعال، در اصل استفاده از زور. رویکرد چین بدین صورت می باشد که سوری ها اجازه داشته باشند، مشکلات را بدون دخالت خارجی، خود حل و فصل کنند و انتخاب مردم به رسمیت شناخته شود.

به مانند چین، روسیه نیز با هرگونه دخالت نظامی خارجی در امور داخلی کشور ها، خواه به نام حقوق بشر و خواه به نام دموکراسی، مخالف است. اما این مواضع بیشتر به خاطر نگرانی مسکو و پکن نسبت به امنیت خود می باشد. لیبی به هر دو قدرت نشان داد که غرب، اساسا تحت فشار حوزه های داخلی حقوق بشری( البته در چین و روسیه اثری از این حوزه ها نیست) می توانند در جنگ های داخلی خارجی درگیر شوند.

لیبی بر خلاف سوریه همیشه از لحاظ استراتژیک یک کشور حاشیه ای بوده است. چینی ها و حتی روس ها—که دارای بهترین سرویس های اطلاعاتی هستند—هیچ سرنخی از اینکه بعد از دوران اسد چه اتفاقی خواهد افتاد ندارند. یک جنگ تمام عیار داخلی در سوریه ، در مقایسه با لیبی دارای ابعاد گسترده تری خواهدبود. چنین درگیری برای افراط گرایی مذهبی و شورش قومی بسیار مساعد خواهد بود.

موقعیت سوریه در قلب منطقه همچنین به این امر منتهی می شود که درگیری های داخلی تمام عیار می تواند بر همسایگانش نیز تاثیر بگذارد- در درجه اول لبنان و اسرائیل- و بازگران منطقه ای چون حزب الله و حماس را به واکنش وادارد. روسی ها نگران افراطگرایی اسلامی در قفقاز شمالی و آسیای مرکزی هستند و چینی ها نیز که بیشتر نیاز های نفتی خود را از خاورمیانه وارد می کنند، به سختی می تواند از بحران در سوریه استقبال کند.

به طور کلی،با اعمال فشار بر سوریه و به طور همزمان تسهیل گفتگوی داخلی در سوریه شاید از این سناریوی بد و وحشتناک جلوگیری کند. در واقع، به هرحال مسکو و پکن باید به این نتیجه رسیده باشند که غرب به پایان اسد می اندیشد و نسخه ی وی را پیچیده است،و خود را برای تغییر رژیم آماده کرده است. با توجه به این رویکرد، تحریم های گامی جهت تشدید اوضاع می باشد که به وسیله اقدامات شدیدتر و همه جانبه تر دنبال خواهند شد—همانطور که تجربه لیبی به ما ثابت کرد.

سیاست های چین و روسیه به دودلیل اساسی با سیاست های آمریکا و اروپا تفاوت و اختلاف دارند. یک، مسکو و پکن باور ندارند که درگیری فعالانه در کشمکش های داخلی کشورهای دیگر می تواند مفید و عاقلانه باشد. دو، آنها هیچ منافعی در حذف رژیم اسد به عنوان بخشی از استراتژی ضد ایرانی ندارند. به هر صورت، چینی ها و روس ها به هیچ وجه به استراتژی توجه ندارند؛ آنها فکر میکنند، آمریکایی ها و متحدینش، شگفت زده از انقلاب عربی، در حال حاضر بیشتر توسط سیاست های کوتاه مدت در حال هدایت شدن می باشند تا اینکه توسط محاسبات استراتژیک بلند مدت.

تمام یا بخشی از این نگرانی ها ممکن است معتبر باشد. در عین حال مسکو و پکن باید بپذیرند که انتقاد به مثابه رهبری نیست، که روسیه سعی در تملک آن داشته باشد و چین نیز نمی تواند برای همیشه از رهبری بین المللی مدرن که خواهان همراه شدن با جایگزین های واقع گرایانه، برقراری ارتباط با دیگران و ایجاد اجنا است، گریزان باشد. گفتن نه کافی نیست.