مطالعات خاورمیانه

در این وبلاگ سعی برآن است تا موضوعات علمی و خبری در زمینه ی مطالعات منطقه ی خاور میانه ارائه گردد.

هنری کسینجر در گفتگو با سیمون شاما
نویسنده : امیر جعفری - ساعت ٤:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٩
 

 


در مورد پیچیدگی های افغانستان به چه کسی می توان مراجعه کرد؟ خوب ،مشخصا،  این شخص داک ولینگتون است.

هنر ی کسینجر در هر حال اینگونه فکر می کند. اینکه موضوع در رابطه با امپراطوری هند باشد، اینگونه نیست. به مدت ده دقیقه در گفتگو هایمان او تاکید داشت که سیاست گذارن باید به بلژیک بیاندیشند.  بله، بلژیک.  لحظه ای درنگ ، در میان مشاهدات ناشی از سرو صدای خیلی بم که به صورت خودکار عمیق به نظر می آمد، دکتر منتظر بود تا ببیند آیا استاد تاریخ آن را می فهمد؟ 


 

وناگهان آنچه را انجام داده بودم مرتب کردم.صرف نظر ازاینکه دیدگاه غیر عادی در مورد هندو کش با گل(لجن) فلارنز جایگزین گشته،هر دو بیان میدارند که هرگز کاملاانجام نداده اند، تئاترهای زبان هاو باورهای مجادله آمیز، پادری برای همسایه های بی پروا- scheldt,Meuse, !istanWazir " در طول قرن 18 و اوایل آن"، کسینجر ،فرض می کند، به مانند معلمی صبور،" ارتش ها از میان فلاندرز ها به پایین و بالا پیشروی کرده اند." براستی آنها جنگ های مخوف و بی پایانی را به راه انداخته بودند. wellington در آغاز استقلال بلژیک در اوایل قرن ،19 به چه چیزی پاسخ می دهد؟ بیطرفی را از لحاظ بین المللی پذیرفت. " برای 80 سال این موضوع به طول انجامید." ما باید خیلی خوشانس باشیم، دکتربه صورت تلویحی به افغانستان اشاره کردند.

انتخاب سردبیر

 

در 87 سالگی، هنری کسینجر، کسی که در مکان هایی حماسه ای در چنته دارد، به طور شگفت انگیزی کتاب در حال گذار به خارج از چین می باشد، این تاریخ است، اما مطمئنا به تعبیری گذشته و بعد ازآن نیست. در دفتر او جاییکه وسط شهر منهتن قرار دارد، کسینجر از من دعوت کرد در سمت چپ او بنشینم، با این نصیحت که یک چشم به مدتی که باید، کار گر نیست. اما شواهد با ارزش کمی از انبوه ضعف های  ظاهری او  وجود دارد. موهایش سفید و فردار شده، صورت پهنش پر چین و چروک گشته اما ذهن تحلیل گرش هنوز سرشارو سرزنده است، اضهار نظر های پی در پی را به صورت متفکرانه و یکنواخت به ذهن می سپارد، بازتاب هایی از یک ساحر پیر، yoda ازماکیاولی دستور گرفته است. مطابق اصول فنی کسینجر در منهتن در ایالت کانکتیکات زندگی می کند اما  مکان واقعی او به نظر می رسد در parnassus جایی برای یک سیاست مدار کلاسیک می باشد، مکانی که بیسمارک در روزهای حساس تعیین کننده ، کلاه خود را در مقابل مترنیخ کج کرددر حالیکه تالیراند خواب آلود، از زیر کلاه گیس پودر زده اش با آگاهی به zhou Enlai چشمک می زند.

جنبه های خوب و نچندان مثبتی از این جایگاه رفیع وجود دارند که او چشم انداز ضعف های ملی را مشاهده می کند. از یک سو، منظره ی عظیم و خارق العاده کسینجر را قادر به دیدن تصویری بزرگتر می کند. از سوی دیگر، عمری غوطه ور در تشریفات پرزحمت شغل اداری،التزام دیپلماتیک محتاطانه، گفتگو ی او را خالی از گره ها و پیچیدگی های شرایط انسانی کرده است. در کتاب چین واقعیت انسانی با تمام خوبی ها و بدی های تصاویر مائو و ژو، دنگ و ژانگ زمین بسیار پر واضح و گویا ست. کسینجر با دهان بسته می خندد،زمانی که مائو مسن را به خاطر می آورد؛ آرامش نداشت ، در حالیکه به صورت نمایش گونه ای بیان می داشت " خدا من را نمی خواهد"، یا مصر به این بود که او مغضوب شده ، تا ثا بت شود حتی در پایانعمر نیز او به صورت شاهانه ای  قادر بود تا ترس و خشم را برانگیزد.

به بهترین نحو سعی کردم نه به مانند هنری کسینجر تا استدلال های معمولی نیکسون- کامبوج- شیلی بربشمرم ، اما به یکباره و کلی خلع سلاح شدم. هفده سال پیش من مخالف دیدگاه او در کتاب دیپلماسی او بودم، جایکه من اشاره کرد باید دیدگاه بازتری نسبت به فرهنگ و هنر باید وجود داشته باشد ؛شیوهایی  که در آن تصمیمات مهم می تواند موضوعات جزئی و بی ارزش از پروتکل و قرارداد به ظاهر کم مایه و ضعیف را روشن گرداند. مباحث زیادی را در ذهن داشتم، مضحک و پربار ، درباره ی شکل جدولی در گفتگو های صلح ویتنام در پاریس.آیا تلگراف هایی که واژه سازی کم مایه اش فاجعهای به راه می انداخت  وجود نداشتند.؟ آیا شکست کامل حزبی که به حوادث بین المللی تبدیل شده بود؟ در عوض، دیپلماسی به صورت منصفانه ای عرفی از آب در امد اما حکایت اصلی سیاست خارجی قرن 19 ،سیاست مداری برجسته ی قدرت اروپایی باقی ماند. در این مسیر تاحدودی خوب بود: اغلب روشنگریانه، به ویژه در باره ی بیسمارک، کسی که کسینجر درباره ی او در هاروارد بسیار تحقیق کرده بود، و کنگره ی 1815 وین،که قطعه ی مرکزی ترمیم جهان بود، کماکان بهترین نکته در موضوع او. خیلی در مصاحبه های به این نکته اشاره  کرده ام ،تاسفی که نسبت به کمبود جامعه شناسانه ی کار دیپلماتیک وجود دارد.

یک هفته یا بیشتر پس از مصاحبه تلفن زنگ خورد. صدای مودبانه ای عمیق، گرفته و ژرمنی پشت خط بود . آه مطمئن بودم، فکر می کردم. دو روز گذشته یک دوست بدجنس پشت تلفن  خود را جای کسینجر جا می زد و به طور متقاعد کننده ای مر ا گول می زد تا به خاطر مصاحبه مورد سرزنش قرار دهد، قبل از آن من به این حقه پی برده بودم. زمانیکه تماس دوم گرفته شد در آستانه پاسخ برآمدم، خیلی زیبا، تصور نیکسون قبل از فهمیدن، در لحضه ا ی، در حقیقت دکتر واقعی بود، با بهت مودبانه ای در باره ی نوع کتاب که من از اودرخواست کردم تا بنویسد صحبت می کردو از من تقاضا کرد آیا توضیح بیشتری به طور کلی  به صورت شخصی قابل بررسی است؟ پس از نفس عمیقی من به فکر فرو رفتم، جهنم ، چرا که نه؟ در جلو در آپارتمانش، با خودم گفتم، ممکن است ایده ی بدی باشد،اما دیگر دیر شده بود. با یک ضربه کسینجر( به جای خدمت کار منهتنی مورد انتضار من) به صورت گرمی در را باز کرد- زمان خلع سلاح بود- نزدیک بود از قلم بندازم، بیسکویت مخصوص سگ در دهان باز و حق شناس  یک سگ شکاری مسخره.جنگ ها با کمترین هزینه پیشگیری شده بودند.

به طور ناراحت کننده ای، حدود 20 سال بعد، کسینجر حادثه را به خاطر آورد( حافظه اش به طور شگفت انگیزی کار می کند)،برنامه ی خلع سلاح من را با زدن این حرف به من ادامه داد که او سعی می کند بعضی از دید گاه هایی را که من در کتاب جدید چین از او درخواست کردم را وارد کتاب کند. به یاد آوردم که من در واقع تلگراف هایی را مورد اشاره قرار داده ام که درباره ی ظهور قدرت چینی به عنوان عملکرد فرهنگی می باشد: جشن ها، نان ها، درجه بندی های عالی، از سنت های امپراطوری به ارث مانده، اینکه چگونه و چه زمان فرستاده های خارجی ممکن است یک ملاقات رسمی با یک مسئول را بپذیرد. کسینجر معتقد است گشایش برای چین هرگز اتفاق نیفتاده است؛ و جهان مکانی متفاوت می باشد.

بنابراین کتاب چین، کتاب متفاوتی نسبت به آنچه که کسینجر تاکنون  به چاپ رسانده می باشد: سفری به سمت یگانگی فرهنگی با دو قدرتی که در آغاز به نظر به صورت  سرسام آوری فاقد تجهیزات برای به دست آوردن دانش می باشند.با نگاه به نیکسون و مائو ،با گوش فرا دادن به اظهارات شان، آنها باید عجیب ترین جفت های غیر عادی باشند.اما  برای " شبه- اتحاد" کسینجر و ژئو آن را هموار کردند، و نقطه ی عطف کتاب داستان ارتباطات دوستانه ی این دو می باشد، که از تلاش دوطرفه برای فهم یک فرهنگ بیگانه و غیر قابل فهم نشات می گیرد.

...

اما پس از آن اولین فرهنگ بیگانه و غیر قابل فهم که هنری کسینجر می بایست مورد مذاکره قرار می داد مربوط به ایالات متحده آمریکا بود. او 15 ساله بود که خانواده اش در سال 1938 وارد نیو یورک شد، در حال فرار از امپراطوری رایش. شیو ه ها و اجتماعاتی برای تسهیل شوک وجود داشتند: جمعیت سرزنده از تبعید ی های آلمانی – یهودی در غرب، میز گردهای توسط هادسون؛ دانشگاه شهری جهان وطنی نیو یورک و سپس باند مفسران نخبه ی نظامی، پر از افرادی شبیه او. در هاروارد، داستان دیگری وجود داشت: تفکرات خشک کالج برهمن. ویلیام یاندل از مرفریسبور ایالت Tennessee یک مربی غیر محتمل بود، کسی که راهنمای اول و آخر کسینجربرای ذهن امریکایی با بیشترین سختگیریش بود. کسینجر می گوید" او دارای شخصیت بزرگی بود".عضوی از " شاعران پناهنده" از دانشگاه Vanderbilt ،دسته ای که Allen Tate و Jhon Crowe Ransom را در برداشت. الیوت شخصیت بزرگ و ذهن سرسخت خود را به واشنگتن و برای فرانکلین روزولت وقف کرد و در ارتباط با آن جهان باقی ماند. کسینجر با لبخنی مشتاقانه گفت " زمانی که به او واگذار شدم کاملا آشکار ساخت کهاو بار مسئولیتی  برای بسیاری بود". "او گفت چرا مقاله ای در باره ای کانت نمی نویسی؟ " ضرورت طبقاتی و تکنیک های علم سیاست؟  زمانی که هنری تحصیل را به اتمام رساند، شاعر پناهنده تصدیق کرد" شما به راستی ذهن جذابی دارید"." در واقع او گفت اینک به پیشرفت های روسنفکرانه ام توجه دارد. در گام نخست او خواندن رمان برادران کارامازوف را توصیه کرد".

آنچه کسینجر از الیوت فرا گرفت،این بود که بدون چنگ اندازی به قوس بلند زمان(تاریخ)، هر شرحی از علم سیاست و حکومت کم عمق و متناقض خواهد بود. این دیدگاه در تمامی پس زمینه ی کتاب چین وجود دارد، جای که – به طور سرگرم کنند های- اصرار به بازگشت به منشا و اصل فرهنگ کلاسیک چین دارد گذار به بسیاری از سلسله های پادشاهی میانی حتی قبل از رسیدن به آغازتزلزل، تجزیه و انقلاب. کسینجر در زمانی که کتاب خود را باز می کند لبخندی می زند، جای که مائو رهبران حزب را گرد هم آورد تا به سخنانش در باره ی جنگی که در زمان سلسله ی تانگ روی داد گوش دهند". "این موضوع  شبیه حکایت یکی از رهبران خودمان بود که به زمان جنگ های شارلمانی گریز زد." این احساس به شما دست می دهد که کسینجر معتقد است که اگر آنها آن را انجام می دادند برای آنها ضرری ایجاد نمی کرد.در عوض او متاسف است که " در دوران معاصر سیاست مداران درک کمی نسبت به تاریخ دارند . برای آنها جنگ ویتنام به طور غیر قابل تصوری بسیار عقب تر از ما ست،جنگ کره دیگر بروز نخواهد کرد." ولو اینکه درگیری اصلا تمام نشده است و در هر زمانی پتانسیل لازم را برای گرم شدن تنور جنگ و شروع آن  دارد." این نقص مهیبی است ... زمانی که من با سیاست گذاران صحبت می کنم و قیاس های تاریخی را مورد اشاره قرار می دهم انها فکر می کنند، در این موضوع او دوباره به تاریخ خود برگشت".

ایده آل تفکر تحلیلگر کسینجر  توسط دانش تاریخی آگاه گشته و در حلقه ی قدرتمند مشاوران هری ترومن باقی ماند.جورج کنان می گوید" کسینجر، ذهنی زیبا و هدفی شگرف داشت". او می گوید  مقاله ی کنان درباره ی محدود سازی قدرت متخاصم برای قدرت گیری( تلگرام معروف طولانی 1946 درباره ی جاه طلبی های اتحاد شوروی)  " دارای نقش سازنده و موثر بود." اما به عنوان یک دیپلمات ، به یاد می آورد که کنان خلق تندی در زمان جنگ سرد داشت؛ هرگز به طور کامل قادر به کنترل عصبانیت خود نبود، در فرودگاه Tempelhof  بدون نزاکت فریاد می زد که شرایط در مسکو " تازه شبیه آلمان نازی"است. کسینجر با لبخند می گوید" به مناسبات و روابط  مطلقا کم یا زیاد فکر می کرد". "  احتمامالاتی که مطرح می شد برای او غیر قابل تحمل بودند."

مهارت احتیاط  و محافظه کاری  چیزی است که شیوه ی کسینجر در سیاست خارجی تماما مربوط به آن است،. موقعیت های  تاریخی عینی در  سوء ظن های دو طرفه ی روس ها و چینی ها که منجر  به درگیری وخیمی می شد همیشه وجود داشته است.اما موقعیت تاریخی، درک متقابلی به کسینجر و ژئو داد تا در کنار هم قرار گیرند با  هدف  پیگیری منطقی جایگاه کشورها به منظوراینکه به تجدید ساختار نائل آیند. شناخت آنچه که ما اینک در باره ی جاه طلبی خود مخرب شوروی انجام می دهیم ،ترس چین از تعرضات روس ها بود، آیا سوء نیت های مائو مبالغه آمیز بودند؟ کسینجر پاسخ می دهد به هیچ وجه. هر دو طرف عصبی بودند، که همین موضوع اوضاع را در سال 1969 به طور قطع در موقعیت خطرناکی قرار داد. او می گوید، برژنف، " احساس بد یمن خطر چین در حال اوج گیری" را از خود ساطع کرد. سال های آخر استالین با همین مسئله دست و پنجه نرم می کرد، هرگز" مشکل چگونگی ادامه ی نفوذشان در چین را حل نکرد". مائو به اندازی در باره ی نزدیک بودن  ضربه ی پیشگیرانه ی شوروی احساس خطر می کرد که" تمامی وزیران حکومتی را در سرتاسر چین متفرق ساخت و تنها ژئو در پکن باقی ماند."

زمانی که کسینجر  رهسپار اولین قرار ملاقاتش با ژئو شدبه چه میزان از فرهنگ و تاریخ چین آگاهی داشت؟ " اوه در آغاز...هیچ." در آن زمان رازداری بسیار مهم بود، کسینجراز هر خلاصه گویی  قسمت های معمولی سر باز می زد. در بازگشتش به هاروارد، امید گذراندن دوره کوتاه با استادان بزرگ تاریخ چین مدرنJK Fairbank و Owen  lattimore داشت." آنها می خواستند تا درباره ی اینکه چرا چین باید توسط سازمان ملل پذیرفته شود با من گفتگو کنند و به من انواع مختلفی از متدولوژی هایی که می توانند جریان پذیرش را تسهیل کنند ارائه دادند، که من مطمئن بودم که خیلی عاقلانه بودند اما هیچ کس این جایگاه رابه چین  نمی داد و ادامه داد " در واقع اینک شما  باید بفهمید آنها چگونه می اندیشند."  سپس آنچه که ادامه یافت، خود آموزی شدیدی بود، اما کسینجرمطمئن بود که اگر هرچیزی هم که انجام شده باشد او بایداز وسواس های اداری وزارت خارجه شانه خالی می کرد، و به مانند چینی ها ، بجای اینکه مستقیم به اصول اولیه بپردازد ، با توافقات دو طرفه ای  شروع کند که وجود دارند، در واقع، یک چین دو تا نیست،  بنابراین یک موضع  مورد حمایت توسط دولت ملی در تایوان به همان اندازه مورد حمایت حکومت کمونیست در پکن بود.

کسینجر در باره ی این تغییر شگرف در صف بندی های جهانی صحبت کرد ،گویی که این امر تنها از طریق نوعی عرف تعامل شخصی مربوط به دوران سیاست مداری قرن 19 انجام می پذیرد.اما در مرکز تمامی اینها(نباید شخصیت قوی، یاغی و پیچیده ی نیکسون فراموش شود) مائو، با شخصیت بزرگش، خوب یا بدش، کسینجر هرگز او را دست کم نمی گرفت. تناقضات آشفته دستورات امپریالیستی مائو چطوربه نظر می آمد:  فرمان جهش بزرگ به جلو که موجب مرگ میلیون ها انسان در یک قحطی مهندسی شده شد، یا راه اندازی ضربه روانی انقلاب فرهنگی  که منجر به تهدید سقوط دولت نیز شد؟کسینجر به صورت فیلسوفانه ای خاطر نشان می کند "آنها شورشی علیه فناپذیری بودند،" آن نسل دنگ بود- و دنگ خود دو بار تطهیر شد کسی که یک پسر رابه خاطر غضب گارد های قرمز از دست داد- که برای ابد به وسیله ی "نفرت غیر قابل تصور"  داغدار و زخمی شد. اما فرزندانش به این فکرافتادند که شاید مائو" چیز درخوری بود...اما مثل همیشه آن را بیش اندازه بزرگ کردند" . کسینجر می گوید با رنج و ترس انقلاب فرهنگی نسل بعدی دلتنگی و حست ...یک احساس جایگزینی در  جامعه را حس می کند." همین الان در چونگ کینگ وجود دارد،" این موضوع را " دبیر حزب ،Bo Xilai کسی که یک نوع احیای فیلسوفانه ی مائویستی را هدایت می کرد،برایم توضیح داد.یکی از همکارانم که در چین بود به من گفت که فارغ التحصیلان دانشگاهی که 10 سال گذشته همگی می خواستند مدیران گلدمن ساکس بشوند اینک درپی شغل های دولتی هستند. برای چین معاصر مائو در صدد ایجاد چه چیزی بود؟" من فکر می کنم او آشفته و نگران بود. او در واقع به یک ماموریت اخلاقی برای چینی ها باور داشت. به گمان من خودپسندی چینی ها تازه به دوران رسیده اورا رنج می داده است."

آیا نباید خاطره ی سرسختانه و ظالمانه ی حکومت چین نسبت به حقوق بشر ما را دچار درنگ کند زمتنی که ما در مقابل آنها سخت گیری  نمی کنیم؟ گویی حساس نسبت به تمام اتهاماتی و ادعا هایی که وجو داشته، دردوران شغلی اش، به اندازه ی بسنده ای با این مباحث به جلو می رفت، کسینجر می گوید:" من بصورت دوره ای مبحث حقوق بشر را مطرح می کنم، معمولا به نمایندگی از طرف افراد، و همیشه بدون هر تبلیغی. اما برای وکلای حقوق بشر ، تبلیغات (هیاهو) امری اخلاقی می باشد زیرا ما را درست در کنار تاریخ قرار می دهد. من به آنان برای همین احترام می گذارم."

نه چندان زیاد ، باید چین را به عنوان عنصر ضروری در تثبیت سازی اوضاع مخاطره آمیز در کره و افغانستان وارد بازی کرد.بدون مشارکت فعال چین ،هر تلاشی برای مصون سازی افغانستان در مقابل تروریسم بیهوده خواهد بود. این شاید سفارش و توصیه ای  چالش آمیزی باشد ،از آنجا که روس ها و چینی ها "سواری مجانی"  از درگیری آمریکا به دست می آورند،که شامل جهادیسمی می شود که در آسیای مرکزی و ژینگ ژانگ امنیت آنها را مورد تهدید قرار می دهد.پس بنابراین، با نگاه به گذسته، آیا ایده ی خوبی بود که باراک اوباما اعلام کرده که در ماه ژوئیه آینده شاهد آغاز خروج نیرو های نظامی خواهیم بود؟ سوال نگاه به جنگ ویتنام را مدنظر دارد. " من  از روی تجربه ی شخصی می دانم همین که شما شروع به خروج نیرو ها کردید، تغییر این مسیر محتوم و تغییر ناپذیر می باشد.من هرگز پاسخی برای سوالی که Le Duc Tho با شماتت از من پرسید نیافتم زمانیکه در مذاکرات پرسید شما که نمی توانید از پس ویتنام با جمعیت نیم میلیونی برآید ،چه چیز باعث شده که شما فکر کنید می توانید به تدریج آن را خاتمه دهید؟ما خود را در موقعیتی یافتیم که برای حمایت کردن از... انتخاب آزاد برای مردم جنوب ویتنام...ما باید سربازان را در حال عقب نشینی نگا می داشتیم، بدین وسیله انگیزه برای مذاکرات بسیاری که من درگیر آن بودم کاهش یافت.ما با همین چالش در افغانستان نیز روبه رو خواهیم شد.من یادداشتی برای نیکسون نوشتم که در آن خاطر نشان کردم که آغاز عقب نشینی شبیه بادام زمینی نمکی خواهد بود: هرچه بیشتر بخوری،بیشتر می خواهی."

کسینجر می خندد حتی در حالیکه او طرح کلی را برای افغانستان حتی سختر از هرچیزی و هرکسی تاکنون متصور شده، ترسیم میکند، جایکه حضور یا عدم حضور القاعده حداقل مشکلات خواهد بود.امکان چه چیزی وجو دارد، خاطر نشان می کند که ، تقسیم بندی دفاکتو است، هند و پاکستان ائتلاف شمال را باسازی می کنند، پاکستان نیز طالبان رابه عنوان مانعی در مقابل محاصره خود در چنگال می گیرد.

ناگهان،بهار شیلی می رسد. چشم انداز صدمین سال یادبود جنگ جهانی اول از طریق باسازی نیمه آگاهاته سر برمی آورد. بلژیک نه اما سارایو آری.پاکستان با تصور  نیمه دولت های جایگزین ؛ بدگمانی و پارانویای محاصره؛ زرادخانه های تسلیحاتی پر، در این مورد هسته  ای؛ عصبی بودن، پاکستان محاصره شده به نا امنی غیر فعال- تهاجمی حمله ورمی شود. دکتر می گوید " سرانجام جنگ هند- پاکستان محتمل تر می شود.،" صدایش دریاچه ی عمیقی از آرامش است." بنابراین نوعی پروسه ی بین المللی که در این مباحث مورد بررسی قرار گرفت ممکن است موانع کافی ایجاد کند که در نتیجه پاکستان احساس محاصره از جانب هند به خود راه ندهد و به طالبان به عنوان ذخیره ی استراتژیک نگاه نکند." او مستقیم به من نگاه می کند. " آیا ممکن است انجام گیرد؟ من نمی دانم. می دانم اگر ما اجازه دهیم این موضوعات از مسیر خود خارج شوند این امر می تواند به بالکان جنگ جهانی بعدی تبدیل شود."

ناگهان وضوح غیر قابل انکار بدبینی اش دکتر Strangelove را شبیه دکترPangloss می گرداند. در آمریکا این هفته،پلکارد های با نوشته هایی از کتاب مقدس ظاهر شدند که ادعا می کنند دنیا به طور قطع در 21 می به پایان می رسد. اگر آنه راست بگویند، شما هرگز این مقاله را نخواهید خواند. اما اگرحق با کسینجر باشد،آنها ممکن است هنوز شانس این را داشته باشند که تاریخ را ذره ای به عقب برگردانند.نگویید که هنری کسینجر و تاریخ به شما هشدار نداد.