مطالعات خاورمیانه

در این وبلاگ سعی برآن است تا موضوعات علمی و خبری در زمینه ی مطالعات منطقه ی خاور میانه ارائه گردد.

مسائل زنان در خاورمیانه
نویسنده : امیر جعفری - ساعت ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱٦
 

 

 

 

 

 

به طور کلی نظام پدرسالار حاکم بر عرصه های اجتماعی ، اقتصادی ، سیاسی و مذهبی خاورمیانه نقش حداقلی رابه زنان مسلمان و عرب اعطا کرده است . در عرصه ی عمومی و سیاسی ، زنان نیرو های حاشیه ای هستند و به معنی واقعی کلمه ، غایب از انظارند . در دوره ی معاصر ، مبارز ه ی زنان برای احقاق حقوق خود ، با مبارزات ضد استعماری جنبش های ملی گرا ی عربی که در دهه های 1950 و 1960 فرایند استقلال را به دنبال داشت ، پیوند خورده است . به هر حال ، فرایند استقلال اعراب ، فمنیسم دولتی یا هدایت شده ، سوسیالیسم دولتی و اصلاحات اجتماعی ، همه بر حقوق زنان در خاورمیانه تاثیر چشمگیری داشته است .  یکی از جنبه های مهم این تاثیر گذاری مربوط به جایگاه زنان در قوانین این کشور هاست که از جمله در مواردی همچون آموزش ، کار ، روابط با مردان ، ارث و حقوق مالکیت منعکس شده است . علاو ه بر این ، بسیاری از محققان محرومیت سیاسی ، اجتماعی زنان را از حقوق شهروندی به دین اسلام  ربط می دهند.

 


 

فمینیست های غربی و عربی از رویکرد دین اسلام به حقوق زنان انتقاد کرده اند . برخی از نویسندگان عرب ، مانند فاطمه مرنیسی ( Mernissi)  ، نه تنها رویکرد خاص دین اسلام را به جایگاه زنان در زندگی اجتماعی به چالش کشیده اند ، بلکه از تفاسیر متعصبانه ی دین ، که در آن زنان به مثابه ی مو جودات شدیدا جنسی و تهدید کنند ه ی نظم و اقتدار مردان مسلمان توصیف می شوند ، انتقاد کرد ه اند . اما آنچنان که جودیت تاکر( Tucker)  اشاره کرده است « در مورد نظرگاه اصلی دین اسلام درباره ی جنسیت اجماع نظر مشخصی وجود ندارد ؛ قران درباره ی مسائل جنسی مبهم و کلی سخن رانده است و تنها رهنمودهای کلی در این زمینه ارائه می دهد. مسائلی همچون حقوق ازدواج ، چند همسری ، وراثت و شکل لباس در جوامع اسلامی تابع اصول ثابتی نیستند و دیدگاه های مختلفی درباره ی آنها وجود دارد. از همین رو مانند دیگر سایر مسائل باب تفسیر بر روی آنها باز است . به نوشته ی لیلا احمد (Ahmed) شیو ه ی رفتاری واحدی برای زنان مسلمان وجود ندارد ، آنچه در این زمینه تعیین کننده است مسائلی همچون تاریخ ، طبقه ، فرهنگ و زمینه های اقتصادی است . در مورد دیدگاه اسلام به حقوق زن ، دو نظر متفاوت وجود دارد : به نظر عده ای ، فرهنگ اسلامی مشکلات عمد ه ای برای زنان در خاورمیانه ایجاد کرده است. در مقابل ، گروهی دیگر برآنند که اسلام و تجدید حیات دینی اخیر مسئول و حامی زنان در خاورمیانه است؛ البته نه آنگونه که مانند جوامع سکولار غربی ، زن ملعبه ی روابط جنسی قرار دهد . هریک از این انگیز ه های ایدئولوژیک خاصی هستند و در واقع می توان آنها را عرصه ی جدال نیرو های سکولار و اسلامی قلمداد کرد(ادواردز ، بیورلی میلتون، سیاست و حکومت در خاورمیانه ، مترجم رسول افضلی ،موسسه فرهنگی هنری بشیر علم وادب ، بهار 1382، صص196-195) .

بسیاری از پژوهشگران به استثناء بودن منطقه ی خاورمیانه نسبت به دیگر مناطق در حال توسعه و به عقب ماندگی این منطقه از روند های جهانی در زمینه ی اقتصادی و به ویژه سیاسی اشاره می کنند.به نظر واتربوری آنچه که خاورمیانه را نسبت به دیگر مناطق استثنائی می سازد ، نتیجه ی تجمع ویژگی هایی است که محیطی نامطلوب را برای کثرت گرایی حقوق و دموکراسی فراهم آورده است ( جان واتربوری ، 25:1994) . وضعیت زنان در خاورمیانه را نیز نمی توان بدون توجه به پدر سالاری مورد بررسی قرار داد. البته این به دان معنا نیست که پدرسالاری تنها سرنوشت حاکم بر زنان این منطقه بوده ، بلکه مقصود این است که جلوه ی برجسته و پایدارتر این سرنوشت همان پدر سالاری است .وجود چند حالت استثنایی در تاریخ ، موجب نفی پدر سالاری نمی گردد. پدر سالاری را می توان « نوعی نظام اجتماعی تعریف کرد که در آن مزایا و موقعیت های اصلی جامعه در دست مردان است و زنان در وضعیت فرودست نسبت به مردان به سر می برند ( راهنمای انگلیسی بی بی سی 1993: 810 ) .

قرن بیستم را باید «قرن زنان» خواند. زیرا در شرایط آنها تحولات اساسی رخ داده و درعرصه های اجتماعی ،اقتصادی ، سیاسی و فرهنگی به طور چشمگیری دگرگونی های گسترده شکل گرفته است.

طی این قرن در همه ی کشور های جهان ،به ویژه در کشور های غربی در وضعیت زنان ارتقاء قابل ملاحظه ای به وجود آمد ه، که در دهه های پایانی قرن گسترش آثار آن در دیگر مناطق جهان از سرعت چشمگیری برخوردار گردیده است. اما همچنان اکثریت قابل توجهی از زنان در سراسر جهان ،چه کشور های اسلامی و یا دیگر کشور ها از اعمال خشونت گوناگون علیه خود در رنج به سر می برند . در بازار کار ، در مساله ی مهاجرت ، در اردوگاه های مهاجران و پناهندگان ، در شبکه هاب تجارت انسان ، و در شرایطی که برای حفظ «آبرو وحیثیت » به قتل می رسند ،و اعمال خشونت های جنسی گوناگون و اعمال تبعیضات مختلف از سوی حکومت ها. زنان بسیاری در سرتاسر جهان همچنان هدف نابرابری ها و ستم های گوناگون قرار دارند( توحیدی، همان) .

حضور زنان در جنبش های ملی گرا

جنبش های زنان در این منطقه وسیع در کنار فرایند های دموکراتیز ه شدن و تجارب تاریخی اجتماعی سیاسی  همواره در تلاطم و جوشش بوده است . آنها تحت تاثیر ویژگی های فرهنگی- اجتماعی و اعتقادی جوامع خود قرار داشته اند، که در کنار ویژگی های عمومی ،به اشکال مختلف آنهارا از یکدیگر متمایز کرده است . زنان در همه ی کشور های منطقه ،کمتر یا بیشتر ، زودتر یا دیرتر ، برای تامین حقوق انسانی خود ، در کنار تلاش های عمومی برای تحقق حقوق و آزادی های شهروندان تلاش های خود را سازمان داده اند .

ظهور ملی گرایی عربی ، جنبش های ضد استعماری و استقلال اعراب پیوند تنگاتنگی با مسئله حقوق زنان دارند . سابقه ی اولین تحرکات زنان به مبارزات ملی آنها علیه قدرت های استعماری برمی گردد .تاریخ مبارزات این دروره ی زنان درکشورهای مصر ، عراق ، سوریه یا فلسطین در قالب پدیده ی ملی گرایی می توان بررسی کرد .به عبارت دیگر ،استقلال ، توسعه ، پیشرفت ، دستاورد های عینی و شکست های جنبش حقوق زنان تنها در قالب فهم شرایط سیاسی آن زمان درک می شود. در واقع شرایط سیاسی ،نقش افراد وجنبش ها را به انها تحمیل می کرد. به عنوان نمونه مساله ی زنان مصر و مشار کت در فعالیت های اجتماعی سیاسی از همان ابتدا با جنبش ملی مصر در اواخر قرن نوزدهم و قرن بیستم رابطه پیدا کرد . این رابطه با رویکردهای مختلفی از سوی ملی گران مواجه شد و زمینه ای برای زنان ایجاد کرد تا بتواند تواناییهای خود را در این موقعیت حساس که برای مصر ایجاد شده بود ، به منصه ظهور برساند و از این طریق بود که موفق شدند توانییهای خویش را ،هم به جامعه و هم به خودشان نشان دهند. البته برخورد طبقات مختلف با این مساله بسته به نگرش ایشان نسبت به غرب و دستاورد های آن متفاوت بود(پور احمدی،یاری، جنبش زنان مصر و حق مشارکت سیاسی ص 144).

 در فضای سیاسی آن دوره بر مسائل حقوق زنان ، حق رای ، مشارکت سیاسی و غیره تاکید می شد . با وجود این عرصه ی سیاسی همچنان تحت سلطه ی مردان بود وتنها تعداد قلیلی از زنان مشارکت سیاسی داشتند . زنان بیشتر درگیر مشاغل سنتی ، مانند تعلیم و تربیت که از طریق موسسات خیریه دنبال می شد ، بودند . ملی گرایی عربی جلوه ای ازسنت پدرسالاری بود ؛ هرچند که رهبران چنین جنبش هایی خواستار حمایت زنان ازحقوق شان بودند، اما دادخواهی آنها هیچ گاه نشان دهنده ی مسئله ی حقوق زنان نبود ، بلکه بیشتر دفاع ازحقوق مادر ، دختر یا همسر را منعکس می کرد .

بوتمن ، در بررسی ملی گرایی مصر می نویسد :«درمصر عمدتا مردان فعالیت سیاسی داشتند .آنها با استفاده از منزلت خانوادگی ، ثروت ، ارتباطات سیاسی یا نظام حمایتی ،مدارج قانونی را می پیمودند .زنان بسیار محدود و پراکنده در امور عمومی مشارکت می کردند. این مسئله به ساخت اجتماعی محافظه کارانه و سنتی جامعه مربوط می شد ». جنبش های استقلال طلب این فضا را برای زنان ایجادکرد تا نقش خود را به صورت حاشیه ای ،ایفاکنند. با وجود این ،شرایط ایجاد شده آنها را در وضعیت متناقض قرار داد: از یک طرف ،آنها مکرراً تحت تاثیر این القا بودند که مبارزاتشان در برابر مبارزه ی مهم تر، یعنی کسب استقلال و آزادی در برابر حکومت استعماری ،جنبه ی ثانوی به خود می گیرد ،و از طرف دیگر ، این القا می شد که آزادی آنان هنگامی میسر می شود که جامعه از یوغ استعمار و امپریالیسم رهایی یابد .

احتمالا تصور زنان این بود که جنبش های استقلال طلب ملی در جهان عرب اصلاحات اجتماعی ،سیاسی ، اقتصادی و قانونی را نیز صورت خواهند داد. البته در عمل نتیجه چیز دیگری بود. اولاً ، این نکته باید یادآوری شود که گرچه عده ای از زنان نقش مهمی در جنبش های استقلال طلب در کشور هایی مثل الجزایر بازی کردند ،اما شرکت آنان به مثابه ی هدف اولیه یا نتیجه ی یک انقلاب گسترد ه ی اجتماعی نبود که به عنوان مبارزه ی ملت ها علیه قدرت های استعماری صورت گرفته باشد . در الجزایر به رغم این واقعیت که عده ی بسیاری ، در حدود ده هزار زن ،در انقلاب شرکت داشتند، اما رهبری جبهه ی آزادی بخش ملی و  ارتش آزادی بخش ملی بسیاری از مواضع ایدئولوژیکی ارتجاعی را در مورد زنان که در ان زمان در جامعه ی الجزایر رایج بود ،حفظ کرد و بدان پایبند بود. زنان انقلابی ، اقلیتی از بورژواها و نیروهای چپ بودند .هدف جنبش ملی گرای عربی ، استقلال از قدرت های خارجی بود ،نه ایجاد تحولاتی عمیق درجامعه. 

 

زنان و توسعه در خاورمیانه

دستاورد های خاورمیانه در بسیاری از حوزه های رفاه زنان به گونه ای مثبت با دستاوردهای دیگر مناطق قابل مقایسه است . شاخص هایی چون تحصیلات زنان ، باروری ، امید به زندگی و درآمد سرانه نشان می دهند که پیشرفت خاورمیانه در دهه های اخیر چشمگیر بوده است . آنچه خاورمیانه به طور مشهودی عقب تر می باشد به شاخص های مشارکت اقتنصادی و سیاسی مربوط می شود . نرخ مشارکت نیروی کار زنان این منطقه به طور چشمگیری از بقیه ی جهان پایین تر می با شد .

وضعیت زنان در خاورمیانه متناقض است . چندین دهه سرمایه گذاری شگرف در بخش های اجتماعی ، سطح آموزش و بهداشت زنان را بسیار بهبود بخشیده و باروری آنان را کاهش داده ، اما این پیشرفت ها ی برجسته هنوز نتیجه ی مورد انتظار را  در اشتغال ورشد اقتصادی به بار نیاورده است . کمتر از یک سوم زنان خاورمیانه در نیروی کار مشارکت دارند . هرچند این نرخ روبه افزایش است اما نرخ 32 درصدی پایین ترین نرخ در سراسر جهان می باشد . همچنین در این منطقه زنان شاغل بسیار بیشتر از دیگر مناطق در حال توسعه ،گرایش دارند پس از ازدواج وآوردن فرزند نیروی کار را ترک کنند . داشتن چنین نسبت اندکی از زنان شاغل برای منطقه پرهزینه است .  ناتوانی در استفاده مولدتر از زنان داری تحصیلات عالی شکوفایی کلی منطقه را پایین نگه می دارد ، و توانایی تولید کنند گان رابرای رقابت در برابر کشورهایی که از سرمایه ی انسانی خود استفاده ی کامل به عمل می آورند ، محدود می سازد.کشورهای منطقه تعهد خود را به برابر ی جنسیتی با امضای اعلامیه ی هزاره نشان داده اند، وبه تلاش خود برای دستیابی به اهداف توسعه هزاره دست می زنند که سومین بند آن «ارتقای برابری جنسیتی و توانمند سازی زنان» می باشد. شمار زیادی از آنان کنوانسیون ملل متحد درباره ی رفع همه ی اشکال تبعیض علیه زنان را امضاء کرده اند.

 در دهه های 1930/ 1950 تا 1350 / 1970 ، حکومت های منطقه در جهت عدالت جنسیتی در چارچوب آنچه که فمینیسم دولتی خوانده می شد ، حرکت کردند . این دوران ، دروره ی استعمار زدایی در برخی کشور ها، ملت سازی و نوسازی در برخی دیگر ، و به طور کلی دوران شکل گیری هویت های ملی بود . دراین شرایط دولت ها به اقدامات پیشروانه ای برای ارتقای بهداشت ، آموزش ، اشتغال و حقوق سیاسی بیشتر برای زنان دست زدند. تقریبا در سراسر منطقه ، حکومت ها آزادسازی زنان و برابر ی رابه صورت بخش جدای ناپذیر ازتوسعه ملی به رسمیت شناختند . زنان ازهمه ی قشر های اجتماعی تشویق شدند تادر اقتصاد مشارکت داشته باشند . قوانین کار از زنان حفاظت کردند و مزایایی  همچون مرخصی زایمان و نگهداری از کودکان را فراهم آوردند . خانواد های دارای دو نفر شاغل از فقر به طبقه متوسط راه یافتند ، که به تایید اهداف برنامه ریزان توسعه اجتماعی می انجامید . قوانین خانواده در چارچوب شریعت بازنگری شدند تا به برخی از نگرانی های اساسی رسیدگی کنند . وزارت خانه ها و سازمان هایی برای زنان منطقه تشکیل شدند نا مسائل زنان را در فرایند کلی توسعه جریان سازی نمایند . طی این دوران بیشتر زنان منطقه حق رای به دست آوردند ، هرچند در برخی کشورها مانند کویت این امر تا سال 2005 / 1384 به تاخیر افتاد .

اصلاحات دهه های 1950 تا 1970 کار زیادی برای ر سیدگی به نیازهای راهبردی زنان در درون جامعه انجام دادند  . اما همانند دیگر اقدامات اصلاحی ، آن تدابیر ی که منافع زنان را به پیش می برد عموما  به صورت بالا به پایین مطرح شدند . اصلاحات جنسیتی بیش از هر تدبیر دیگری با مقاومت  توده ها و دیگر گروه هایی که خود را از این فرایند بیرون می دیدند ، روبرو شد. مسائل جنسیتی به نماد مهمی از مقاومت در برابر نو سازی و غربی سازی و جلوه ی آشکار مخالفت با سیاست های حکومت ها تبدیل شد . عبارات مشهور بحران خانواده ، مادری و افتخار ملی گروه هایی مختلفی را متحد کرد و مسائل جنسیتی را سیاست زده کرد. همچنین با وجود این ، تا  هنگامی که رشد به صورت یکنواخت به پیش می رفـت یعنی تا نیمه ی دهه ی 1950 تقاضا برای مشارکت زنان در اقتصاد زیادبود و بسیاری از اصلاحات از درون جامعه ریشه می گرفت .

با شکوفایی نفتی در میانه ی دهه ی 1970 دستمزد های واقعی به شدت افزایش یافت . این امر برای شمار کوچکی از شاغلان این امکان را فراهم ساخت که از شمار زیادی از وابستگان غیر شاغل خود حمایت کنند . خانواده ها دیگر به دو درآمد برای بالا بردن استاندارد زندگی خود نیاز نداشتند و مصرف گرایی به طور چشمگیری رواج یافت . اساسا در شماری از کشورهای صادر کنند ه ی نقت ، این روند همزمان با سیاست های توسعه  مبتنی بر جایگزینی واردات و توسعه ی منابع ماهیتا سرمایه بر صورت گرفت . این سیاست ها فرصت های کمتری برای ورود زنان به بازار کار فراهم می آورد تا سیاست هایی که کشور های تونس و مراکش در پیش گرفتند ، و بر توسعه صنایع بیشتر کاربر و  دارای گرایش صادرات تاکید می ورزیدند . دراین صنایع ، زنان مزیت نسبی بالاتری داشتند .

در دهه ی 1980 رکود اقتصادی منطقه مشارکت زنان را در نیروی کار بیشتر زیر سؤ ال برد . دیدگاه عمومی این بود که مردان باید برای انتخاب شغل مزیت داشته باشند، زیرا خانواده ای داشتند که باید از آن حفاظت می کردند. بسیاری از کشورها به اقداماتی که آشکارا علیه مشارکت زنان در نیروی کاری بود دست زدند ، ازجمله ارائه ی بازنشستگی زود هنگام به زنان ، و اولویت دادن به مردان متقاضی کار ، جنبش های توده ای و رسانه ها بر اهمیت نقش های خانگی زنان و کمک به عنوان مادر تاکید می کردند. جدا از سیاست های آموزشی و بهداشتی که بر مسائل جنسیتی تمرکز می کرد ند ، با مسائل کلان اقتصادی از نگاهی بیطرف از لحاظ جنسیتی برخورد می شد ، که در خدمت نیاز های زنان یا پیشبرد موقعیت آنان در جامعه نبود.

 

با این حال تحولات دهه ی 1990 در خاورمیانه مناظره ی جنسیتی را بالا برده و انگیزه ی تازه ای به مساله در حال ظهور زنان داده است . نخست ، الگوی کهن مرد نان آور از دور خارج شده است . فشار های اقتصادی امروز حق انتخابی برای بسیاری از خانواده ها باقی نمی گذارد . هم اکنون نیاز است زنان نیز در بیرون از خانه کار کنند تا به حمایت از خانواد ه شان بپردازند . عامل دوم انتظارات بالای جمعیت می باشد که هم اکنون غالبا جوان هستند . سیاست های آموزشی موفقیت آمیز نسلی از زنان جوان را پدید آورده که به گونه ای فزایند ه هم سطح مردان جوان هم سن خود هستند و خواستار همان فرصت ها و پاداش ها می باشند. تقاضا برای زنان بیشتر با سطح و ماهیت رشد در پیوند است تا با تقاضا برای کار مردان . سیاست های گذشته ی سرمایه بر ، جایگزینی واردات ، و سرمایه گذاری دولت محور و راهبردی رشد فرصت های ناچیزی را برای زنان در بیرون از مشاغل زنانه بخش دولتی در آموزش و بهداشت باقی می گذاشت . به موازاتی که این منطقه الگوی توسعه تازه ای را برمی گزیند که صادرات صادرات محور ، دارای گرایش بخش خصوصی و کاربر می باشد ، پویایی تقاضا برای کار زنانه به طور برجسته ای تغییر خواهد یافت . مشارکت نیروی کار زنان در خاورمیانه که از سطح پایینی از دهه ی 1960  آغاز شد ، اینک رشد 50 درصدی داشته است . اما با وجود این رشد چشمگیر و ظرفیت بالا برای مشارکت زنان در نیروی کار ، نرخ واقعی مشارکت زنان در این منطقه پایین ترین میزان در سطح جهانی می باشد . ازاین رو خاورمیانه اغلب منطقه ای تلقی می شود که در آن توسعه ، زنان را دور زده است . البته این امر درباره ی آموزش و بهداشت یعنی دو عامل بسیار حیاتی مشارکت و توانمند سازی زنان مصداق ندارد . 

 

 

به طوری کلی می توان وضعیت زنان در خاورمیانه را به صورت زیر خلاصه کرد و نتیجه گرفت:

1-مشارکت سیاسی در همه این کشورها درمیان زنان پایین، و نسبت به سهم آنان در جمعیت ناچیز است .

2- زنان در بازار کار نسبت به مردان در جایگاه نازلتر ی قرار دراند.

3- وضعیت و جایگاه زنان در همه ی کشور های خاورمیانه و شمال افریقا ازمردان پایین تر است.

4- تعداد زنان بیسواد از مردان بیسواد بیشتر است .

5- در این جوامع زنان به سوی مشاغل خاص مانند تدریس در مدارس و فعالیت در بیمارستان ها سوق داده می شوند .

6-زنان در برابر کار مساوی حقوق و دستمزد کمتری از مردان دریافت می کنند .

7-برخی باورها و عادات تاریخی و فرهنگی در سراسر منطقه علیه سلامتی و بهداشت، رضایت و شادمانی و رشد فردی و اجتماعی زنان عمل می کند .

8-در سراسر این کشورها آموزش ها و تعالیم دینی و غیر دینی در جهت تثبیت نقش مسلط مردان تنظیم و هدایت می شوند.

 

9-در همه ی کشور های منطقه اصلاحات قانونی وحقوقی در مورد ارث ، ازدواج ، طلاق  ، سرپرستی کودکان و برخی قوانین جزایی مورد نیاز است .