مطالعات خاورمیانه

در این وبلاگ سعی برآن است تا موضوعات علمی و خبری در زمینه ی مطالعات منطقه ی خاور میانه ارائه گردد.

در مصر چه گذشت؟ دورنمایی از انتخابات و اعتصابات در سال 2010
نویسنده : امیر جعفری - ساعت ۱٠:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۳٠
 

 

 

 

 

 

در دهه ی گذشته ،دنیای عرب با افزایش بی سابقه ای در زمینه ی اعتراصات ، اعتصاب ها،تظاهرات و دیگر شیو های اعتراضات اجتماعی روبرو بوده است  . شورشی که در تونس در اواخر سال 2010 به طور کلی تحول جدیدی نبود، اما بیشتر نمونه ی مهیجی از ناآرامی عمومی در منطقه به خصوص در مصر، مراکش، الجزایر و اردن بود.


علی رغم غیبت جنبش های منسجم گسترده، رژیم های عرب حق دراند که از امکان ناآرامی در کشورهایشان نگران باشند. در حالیکه شرایط سخت اجتماعی و اقتصادی به همراه سرکوب و فشار سیاسی، فقدان آزادی های سیاسی، و فسادی که در همه جا دیده می شود، اوضاع این رژیم ها را در بد موقعیتی قرار داده است. جوامع عرب حق این را دارند که از حوادث تونس الهام گرفته و به این باور برسند که توان تغییرات را دارند. در نهایت تغییر ات تنها به نمونه ی تونس بستگی ندارد، ولی بستگی به تلاش معترضان جهت ایجاد همبیسگی میان سعی و کوشش خود و ارتباط دادن شرایط اجتماعی-اقتصادی با خواست های سیاسی دارد و همچنین به پاسخ حکومت که، کاتالیزور غیر قابل ارزیابی را اضافه می کند.

برای قسمتی اعظمی، معترضان به خاطر شکایت از اوضاع اقتصادی و اجتماعی تحریک شدند . به خاطر اینکه شرایط زندگی در کشور های غنی خلیج فارس بهتر بوده و بخش های فقیر به کارگران خارجی تعلق دارد، کشور های این حوزه تحت تاثیر این شراط قرار نمی گیرند. زمانی اعتراض اتفاق افتاد، همچون در کویت و بحرین، این اعتراضات بیشتر به خاطر مسائل سیاسی بود تا مشکلات اقتصادی.

مصر

اعتراض در مصر به طور کلی ترکیبی از اعتصابات و تحصن های کارگری بودند که توسط اتحادیه های کارگری دولتی ورسمی و مجامع یا سندیکا های حرفه ای تحریم نشدند. مصر بیش از هزار فقره از این نوع را از سال 1998 تا 2004 تجربه کرده،با بیش از 250 اعتراضات اجتماعی تنها در سال 2004 با 200 درصد افزایش در سال 2003.این افزایش در سال 2004 با فرآیند آزاد سازی شتاب زده اقتصادی همراه گشت با ضمانت های اجتماعی اندک که  نخست وزیر وقت احمد نظیف متعهد به اجرای آن بود. پس از انتخابات 2005، فعالیت های اعتراضی ادامه یافت تا به نیروی محرکه ای با هدف نائل شد. روزنامه ی مصری المصری الیوم 222 اعتصاب ،تحصن های کارگری ، و تظاهرات در سال 2006 و 580 در سال 2007 را گزارش کرد.

در سال 2007 حتی اعتصاب ها به بخش های کارگران بخش عمومی گسترش یافت، 55،000 ممیزین  مالیات بر مستغلات برای هفته ها در قاهره به خاطر تقاضای حقوق برابر با دیگر ممیزان مالیاتی اعتصاب کردند. دیگر اعتصابات، مانند آنجه که توسط کارگران نساجی و بافندگی در شهر دلتای المحلا الکوبرا در سال 2006 و2007 برگزار شد حتی تا حدودی سیاسی شد، کارگران تقاضای احضار اعضای کمیته ی اتحادیه ی تجاری محلی را داشتندو شعارهای درخصوص مشروعیت حکومت سردادند.

در کل، اعتراض سیاسی پس از انتخابات 2005 فروکش کرد به خاطر اینکه گروه ها و جنبش های سیاسی سازماندهی شده در ایجاد تغییر شکست خوردندو حتی نتوانستند به فضای باز سیاسی که در گذشته دولت ایجاد کرده بود در 2003 تا 2005 برگردند.در همان زمان، صحنه های اعتراضات اقتصادی اجتماعی روبه فزونی گذارد. سال 2008 شاهد بالغ بر 400 نمونه فعالیت گروهی اعتراضی کارگران که در حدود سیصد تا پانصد هزار کارگر می شد را شاهد بودیم . مهمترین رویداد اعتصاب عمومی گسترده ای بود که توسط شبکه های فعالین جوان و گروه های کارگری که در 6 آوریل روی داد ، رهبری شد.

اعتصاب از مراکز شهری چون قاهره و اسکندریه تا شهر های بزرگ دیکر مانند المحلا الکبرا گسترده شد. این اعتصاب حتی به طور غیره منتظره ای گروه های رسمی و غیررسمی مخالف مانند حزب ناصریست الکرامه ،حزب  واسط ،جنبش مصری برای تغییر (کفایا) ،و سندیکای وکیلان در یک صف قرار داد.نقش رهبری ،به هرحال، توسط کارگران دولتی، جنبش جوانان 6 آوریل،وبلاگ های سیاسی، روزنامه نگاران مستقل و استادان دانشگاه ایفا شد. در حدود 25 هزار کارگر محلا به تظاهرات پرداختند که به ناآرامی و درگیری با نیرو های امنیتی منجر شد. احزاب و جنبش های مخالف مردمی، مانند حزب لیبرال وفد و اخوان المسلمین از اعتصاب حکایت کردند،لیکن به طور فعالانه ای مشارکت نکردند.

برخلاف اینکه گرایش کلی به سمت غیرسیاسی کردن اعتراض بود، شرکت کنندگان اعتصاب کننده در 6 آوریل 2008 ،تنها برای اصلاحات اقتصادی اجتماعی فراخوان نمی دادند ،بلکه آنها همچنین در پی تغییرات سیاسی بودند .آنها خواهان دستمزدهای بالاتر، خدمات عمومی بهتر در بخش بهداشت، آموزش، و بخش های حمل و نقل ،پاکسازی فساد دولتی ،پایان بخشیدن به شکنجه و بازداشت های سرخود پلیس،و ایجاد سیستم قضایی عادلانه بودند.اما اعتصاب عمومی برای بیش از یک روز باقی نماند و تلاش های صورت گرفته توسط فعالین جوان و وبلاگ نویسان که درپی تکرار موفقیت بودند،سالگرد آن در سال 2009 و 2010 با شکست روبه رو گشت. در عوض تمرکز اعتراضات به سمت خواسته های اقتصادی اجتماعی برگشت. مصر در سال 2009 شاهد نزدیک به هزار اعتصاب و دیگر اشکال اعتراضات صنعتی ،و 300 اعتصاب کارگری در نیمه ی اول سال2010 بود.

در مقابل ادامه ی اعتراضات اقتصادی اجتماعی، حکومت به تدریج از سیاست سرکوب تغییر موضع داد و روبه اعطای امتیاز به گروه های نمود.دستمزد ها و حقوق چندین بار افزایش یافت،درحالیکه  قیمت کالاهای اساسی به شدت کنترل می شد.

زمانیکه کشور به انتخابات پارلمان نزدیک شد، اعتراضات سیاسی دوباره افزایش یافت، و انرژی احزاب سیاسی و شبکه های سیاسی غیررسمی را به خود جلب کرد. در هر حال،این بازیگران در کل درزمینه ی ارتباط دادن اعتراضاتشان با صحنه ی اعتراضات اقتصادی اجتماعی گسترده درچار شکست شدند.تنها ارتباط میان دو نوع اعتراضات خواست حذف فساد بودند.

اما انتخابات پارلمان در مصر تمام امید ها را به یاس تبدیل کرد، این انتخابات که در 5 دسامبر به پایان رسید تمام امید ها را به مبارزه طلبید،نه به خاطراینکه حزب دموکراتیک ملی دوباره پارلمان را قبضه کرد بلکه میلی بود که در نظر داشت انحصارطلبی خود را مهندسی کند. کاندیداهای رسمی و غیررسمی حزب حاکم 93.3 درصد کرسی های مجلس ملی را درو کردند،در حالیکه احزاب اپوزیسیون حاشیه ای 3 درصد و اخوان المسلمین تنها یک عضو را تصاحب کردند. درحالیکه این نتیجه بسیار شبیه نتایج انتخابات سال 1995 بود،واکنش در این زمان بسیار شدید و سخت بوده است.

در کل آنچه زمینه های تغییر در کادر رهبری مصر را ایجاد کرد،پس زمینه هایی بود که از سالیان قبل شکل گرفته بودو در نهایت پس از انتخابات و شکل گیری اعتراضات در پی آن ،پتانسیل عظیمی را با اراده ی محکم عمومی برای تغییر گره زد تا شاهد آنچه باشیم که امروز می بینیم .