مطالعات خاورمیانه

در این وبلاگ سعی برآن است تا موضوعات علمی و خبری در زمینه ی مطالعات منطقه ی خاور میانه ارائه گردد.

زوال امپراتوری ها، نوشته اریک هابسبام
نویسنده : امیر جعفری - ساعت ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢٢
 

 

 آیا امپراتوری آمریکا، همچون بریتانیا پیش از آن، در سراشیبی افول قرار گرفته است؟ این پرسشی است که مورخ انگلیسی اریک هابسبام* مطرح می کند. غروب وال استریت، نماد تفوق مالی ایالات متحده، صعود اقتصادی و مالی چین که توانست با بهره گیری از تقسیم بین المللی کار، رشد مستقلی را از سر گیرد، جنبش های قدرتمند چپ در آمریکای لاتین **یا انسجام دیپلماسی هند***، هر کدام به روش خود، گواه بر هم خوردن تعادل در روابط بین المللی است. ژئو پولیتیک نوینی که مشخصه اش تعدد بازیگران پر نفوذ است، جایگزین جهان تک قطبی گشته که غرب بر آن فرمانروائی می کرد . در ابتدای این بازیگران ، دولت ها قرار دارند.


 در تابستان ٢٠٠٨، حتی پیش ازوزش توفانی که جهان مالی را در هم نوردید، در لابلای اخبار روزنامه ها، چند خبر جلب توجه می کرد. تعداد کاربران اینترنتی چین از تعداد کاربران آمریکائی اینترنت بیشتر شده است. امریکا تنها ٢۵ درصد از ترافیک اینترنتی را به خود اختصاص می دهد، درحالی که این رقم در ده سال پیش، بیش از نیمی از ترافیک بود. تشبثاتی که برای جان بخشیدن دوباره به دور مذاکرات بازرگانی بین المللی دوحه بکار رفت، با شکست روبرو شد. و از جمله دلایل شکست، عدم پذیرش چین و هندوستان برای فدا کردن کشاورزان فقیر در قربانگاه تبادل آزاد کالا بود. در جریان بحران گرجستان، روسیه با نادیده گرفتن اعتراضات ضعیف واشینگتن، از منافع ملی خویش در قفقاز دفاع کرد.

این رخدادهای گوناگون، نمونه هائی از شکل بندی جدید روابط بین المللی اند. یعنی پایان سلطه غرب که از نیمه اول قرن نوزدهم کسب شده بود. تنها تاثیری که سستی و ناتوانی کنونی نظام مالی دارد، تسریع جنبش عقب نشینی غرب است. عنوان نخست هفته نامه آلمانی « اشپیگل» در شماره ٣٠ سپتامبر «پایان تکبر» و عنوان دوم آن «آمریکا نقش سلطه گر اقتصادی خود را از دست می دهد» بود. با کنایه هائی که تنها از عهده تاریخ ساخته است، کمتر از دو دهه بعد، این وقفه جانشین تلاشی «اردوگاه سوسیالیستی» به رهبری اتحاد شوروری و پیروزی آشکار اصول اقتصادی لیبرال بود.

پایان هژمونی غرب

پیشگوئی همواره خطرناک است. در سال ١٩٨٣، دو سال پیش از به قدرت رسیدن میخائل گورباچف، ژان فرانسوآ رول (فیلسوف راستگرای فرانسوی) پایان دموکراسی ها را پیش بینی می کرد. او معتقد بود که این کشورها از مبارزه با «سهمگین ترین دشمنان خارجی اش، نوع امروزی و نمونه تمام عیارتوتالیتاریسم یعنی کمونیسم» (١) عاجز است. چند سال بعد، فرانسیس فوکویوما «پایان تاریخ» را از طریق پیروزی بلا متنازع مدل امریکائی-غربی، اعلام میکرد... پس از نخستین جنگ خلیج فارس(١٩٩١-١٩٩٠)، شماری از ناظرین طلیعه قرن بیست و یکم آمریکائی را گمان می زدند.

پانزده سال بعد، با اجماع دیگری روبروئیم که ظاهرا به واقعیت نزدیک تر است. ما به یک «جهان پسا آمریکائی» وارد می شویم (٢). همان گونه که در کتاب سفید دفاع و امنیت ملی که در ژوئن ٢٠٠٨ توسط دولت فرانسه تدوین شده، آمده است، «جهان غرب یعنی عمدتا اروپا و امریکا تنها دارندگان ابتکار اقتصادی و استراتژیکی به آن صورتی که در سال ١٩٩۴ بودند، دیگر نیستند.(٣)».

آیا جهان چندقطبی شده است؟ تردیدی نیست که ایالات متحده برای سال های طولانی موقعیت ممتازش را و نه تنها در زمینه نظامی حفظ خواهد کرد. اما، این کشور باید ظهور مراکز جدید قدرت نظیر پکن، دهلی نو، برازیلیا و مسکو را در مد نظر بگیرد. درجا زدن مذاکرات سازمان جهانی تجارت (WTO)، با بن بست مواجه شدن بحران هسته ای ایران نظیر عواقب غیرمترقبه مذاکرات با کره شمالی موید این نکته است که ایالات متحده حتی با هم پیمانی اتحادیه اروپا قادر به تحمیل نقطه نظرات خود نیستند و برای حل بحران ها به همدستان و شرکای دیگری نیاز دارند.

میتوان به این قدرت های جدید، یک سری بازیگران دیگر را که ریچارد هس از مسئولان بلند پایه دولت بوش (پدر) و نیز وزارت خارجه دولت کنونی هنگام ارائه تعریفی از «جهان غیر قطبی» (۴) نام آن ها رامی برد، اضافه کرد. اضافه شود که ایشان رئیس شورای روابط خارجی (نیویورک) است. او با قاطی کردن یک سری نهاد، آژانس بین المللی انرژی ( IEA)، سازمان همکاری شانگهای (SCO)(۵)، سازمان بهداست جهانی (WHO/OMS) و سازمان های منطقه ای ، شهرهائی چون شانگهای، سائوپولو؛ رسانه هائی از الجزیره گرفته تا CNN؛ میلیشیای حزب الله و طالبان؛ کارتل های قاچاق مواد مخدره، و سازمان های غیر دولتی(NGO) قرار می دهد... و سرانجام نتیجه می گیرد که« جهان امروز، بیشتر با قدرتی پراکنده روبروست که تا با یک قدرت متمرکز.».

هر چه باشد، دولت هائی که زیر ضربه های کاری جهانی سازی، افول شان پیش بینی شده بود، در جستجوی «مکانی امن» هستند. چین، هند، روسیه و برزیل با تکیه بر بلند پروازی های خود نظم جهانی ای را که درصدد انزوای آنان بود، زیر سوال می برند. کشورهای دیگری از ایران تا آفریقای جنوبی، اسرائیل، ملل آمریکای جنوبی ، اندونزی، البته با بردی کمتر، مصممانه از منافع «خودمحورانه» شان دفاع می کنند.

هیچکدام از این دولت ها، از ایدئولوژی کلی نظیر اتحاد شوروی الهام نمی گیرند. هیچکدام خود را به عنوان الگوی بدیل معرفی نمی کنند. همه آن ها کم و بیش اقتصاد بازار را پذیرفته اند. ولی هیچکدام حاضر به کوتاه آمدن در قبال منافع ملی خویش نیست. هر کدام، پیش از هر چیزی برای کنترل مواد معدنی اولیه – و در درجه اول نفت و گاز - مبارزه می کنند که بیش از پیش گران تر و کمیاب تر شده اند، و برای حفظ ظرفیت تغذیه اهالی خود، آن هم با محصولات کشاورزی ناکافی و زیر تهدید گرم تر شدن هوای کره زمین. در درجه دوم، آنان از منافع ژئوپولیتیک خود دفاع می کنند که بر بینش سیاسی و تاریخی بسیار طولانی متکی است. مثل تایوان و تبت برای چین، کشمیر برای هند و پاکستان، کوسووو برای صربی؛ کردستان برای ترکیه. این کشمکش ها نه تنها در یک جهانی سازی مشعوف حل نشده بلکه بر عکس، بیش از هر زمانی توده های گسترده را بسیج کرده و خبری از فروکش کردنشان نیست.

با نگاهی ساده به نقشه جهان در می یابیم که بخش اعظم این تنش ها حول «قوسی از بحران ها» حلقه زده که به قول کتاب سفید، از اقیانوس اطلس تا اقیانوس هند کشیده شده اند. نویسندگان کتاب سفید علیه «خطر جدید، ارتباط کشمکش ها که میان خاور نردیک و میانه و منطقه ای از پاکستان تا افغانستان در حال شکل گرفتن است، هشدار می دهند. وجود برنامه های عموما مخفی در مورد سلاح های هسته ای، شیمیائی و بیولوژیک بر وخامت این خطر می افزاید، در حالی که کشورهای این مناطق ، آشکارا یا در خفا، در حال دسترسی به توان نظامی متکی بر صنایع موشکی و هوائی در مقادیر زیادند. خطر سرایت بی ثباتی عراق، که بین رقبای قومی و فرقه ای تقسیم شده است، به سراسر خاورمیانه وجود دارد.نا ثباتی در این قوس جغرافیائی می تواند بطور مستقیم یا غیر مستقیم منافع ما را به خطر اندازد. کشورهای اروپائی به عناوین مختلف در چاد، فلسطین، لبنان، عراق و افغانستان حضور نظامی دارند. در چنین شرایطی، احتمال دارد که در آینده، اروپا و از جمله فرانسه برای کمک به پیشگیری یا حل بحران ها، بیشتر در سرتاسر این ناحیه در گیر شوند (۶)».

«قوس بحران ها»، از اقیانوس اطلس تا اقیانوس هند

این تحلیل که با برداشت های اغلب برنامه ریزان آمریکائی هماهنگی داشته و پیش تر از سوی نیکولاس برنز، یکی از مسئولان بلند پایه وزارت خارجه آمریکا بیان شده، بصورت زیر است. «ده سال پیش، اروپا در مرکز ارتعاشی سیاست خارجی آمریکا قرارداشت (...) اما، از این پس، همه چیز تغییر کرده (...) در دیدگاه پرزیدنت بوش و وزیر امورخارجه (خانم کوندولیزا رایس)، خاورمیانه جائی را اشغال خواهد کرد که پیش از این، برای دولت های گوناگون آمریکا در قرن بیستم، اروپا داشت. برای جانشینان آنان نیز چنین خواهد بود.(٧)» این واقعیت که بزرگترین بخش منابع نفتی جهان در این منطقه قرار دارد، در شرایطی که بهای بشکه نفت – به رغم کاهش در روزهای اخیر- بسیار بالاست، بر موقعیت استراتژیکی «خاورمیانه بزرگ» می افزاید.

این امر حضور متمرکز نیروهای نظامی غرب در منطقه، از عراق تا چاد، از افغانستان تا لبنان را توجیه می کند. پدیده ای که از زمان پایان جنگ جهانی دوم سابقه ندارد. ایالات متحده با قرار دادن همه این کشمکش ها در چارچوب «جنگ با تروریسم»، به ایجاد یک «بین الملل مقاومت» کمک کرده است، بین المللی که غالبا مرکب، چند پارچه و منشعب می باشد و تنها چیزی که آن ها را متحد می سازد، مخالفت با سلطه امریکاست.

این مقاومت در زمینه حیاتی اقتصاد نیز جلوه گر است. بر خلاف بحران های پیشین، (آسیائی، روس و غیره)، توفان مالی کنونی موجب انزوای نهادهای بین المللی نظیر صندق بین المللی پول (IMF) و بانک جهانی می گردد. در آغاز این هزاره، کشورهای بسیاری – روسیه، تایلند، اندونزی و غیره – تصمیم گرفته بودند تا برای رها شدن از اصول متعارف تحمیلی سازمان های بین المللی، بدهی خود را به صندوق بین المللی پول، پیش از موعد پرداخت کنند(٨).

آیا «اجماع پکن» جای «اجماع واشینگتن»(٩) را خواهد گرفت؟ بنا بر گفته مبتکر آن، جوشوآ کوپر رامو (اقتصاد دان)، «اجماع پکن» دارای سه فرض است (١٠) که تعیین می کنند که چگونه یکی از کشورهای جنوب در صفحه شطرنج جهانی حرکت می کند. با تاکید بر نوآوری و ابداع، با الزام به در نظرداشتن نه تنها رشد تولید ناخالص ملی بلکه همچنین کیفیت زندگی و نوع خاصی از برابری که از هرج و مرج احتراز می کند، بالاخره اهمیتی که برای استقلال و حق تصمیمی گیری در تصمیم ها قائل می شوند و امتناع از واگذاری احتمال تحمیل دیدگاه شان به دیگران و از جمله قدرت های غربی.

پیامدهای امنیتی گرم شدن کره زمین

این مفهوم بحث ها و انتقادات فراوانی بر انگیخته است (١١) برای مثال این که چین «مدل نوی» ارائه می دهد در حالی که نابرابری ها در آن رشد می کند و کشور پذیرفته که در چارچوب جهانی سازی قرار بگیرد. مفهوم فوق همچنین امکان می دهد که درک کنیم که هرگز از زمان استعمار زدائی، کشورهای جنوب تا این حد امکان پیشبرد سیاستی مستقل برای یافتن شریک – چه در میان کشورها و چه در بین شرکت های تجارتی- بی آن که دیدگاه واشینگتن را بپذیرند، نداشتند. ارتباطات جدیدی بوجود می آید، همان طوری که اجلاس سران چین – افریقا و نشست وزرای خارجه برزیل، روسیه، هند و چین در ٢۶ سپتامبر در نیویورک شاهد آن است. این کشورها قادرند که بدون تحمل تحقیر «اجماع واشینگتن» تصمیم بگیرند.

تغییر شکل مهم دیگری نیز در حال تغییر ژئوپولیتیکی جهان است. در روز ١٧ آوریل ٢٠٠٧، شورای امنیت سازمان ملل برای نخستین بار جلسه ای به پیامدهای سیاسی وامنیتی گرم شدن کره زمین اختصاص داد. از این پس، این بعد در هدف های استراتژیکی امریکا ، فرانسه و استرالیا پیش بینی شده است (١٢).بدون پرداختن به جزئیات، شرایط حاد بر روی محصول مواد غذائی ضروری محلی تاثیر خواهد گذاشت، و رشد اپیدمی ها را تقویت خواهد کرد و بالا آمدن آب ها موجب پیدایش میلیون ها پناهنده زیست محیطی خواهد شد. بر پایه برخی برآورد ها، این رقم معادل ١۵٠ میلیون در سال ٢٠۵٠ خواهد بود - و این امر باعث تند تر شدن مبارزه برای تقسیم زمین، به زیر آب رفتن آتول ها (جزایر مرجانی) و جزیره ها می شود که بر وسعت نواحی اقتصادی انحصاری (١٣) تاثیر خواهد گذاشت. اما، اضافه شود که افزایش شدید بهای مواد غذائی ثبات کشورهای زیادی را به خطر می اندازد.

از این پس، با علم به تنوع راه های رشد، با نظام چند قطبی، تنها توفق و برتری اقتصادی غرب را رد نمی کند، بلکه همچنین حق غرب برای تعیین خیر و شر ، برای تعیین حقوق بین المللی، برای دخالت در امور جهان تحت عنوان اخلاق یا کمک انسانی مورد اعتراض قرار می گیرد. اوبر ودرین، وزیر خارجه پیشین فرانسه توضیح می دهد که غرب، «انحصارتاریخ» یعنی انحصار «داستان بزرگ» را از دست داده است. تاریخ جهان، بصورتی که دو قرن پیش ابداع شد، به پیشرفت و برتری اروپا محدود است. پیشروی بسوی جهان چند قطبی ، ممکن است به عنوان بختی برای پیش روی بسوی فراگیری واقعی تلقی شود.اما این امر همچنین گاهی واکنش ترس در غرب می انگیزد. یعنی جهان بیش از بیش تهدیدآمیزست، «ارزش های ما» از هر سو، از سوی چین و روسیه و اسلام مورد یورش قرار گرفته و می بایست تحت لوای سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) ، علیه وحشی هائی که در صدد «نابودی ما» هستند، جنگ صلیبی جدیدی راه انداخت. این نسخه، اگر مراقب نباشیم، به پیشگوئی که خود به خود به واقعیت می پیوندد بدل خواهد شد.


عنوان اصلی مقاله: A l’aube d’un siècle postaméricain

* زوال امپراتوری ها، نوشته اریک هاوسباوم

**در گذشته، توسط جنگ حل میشد نوشته فیلیپ گولوب

*** هند، پریشان از حق شناسی نوشته سیدهارت واراداراجان

پاورقی ها:

١ - «سرانجام دموکراسی ها»، انتشارات گراسه، پاریس، ١٩٨٣.

٢ – به کتاب زیر و نقد ان توسط اوبر ودرین، لوموند دیپلماتیک، اوت ٢٠٠٨ مراجعه کنید: Farid Zakari, The Post-American World. W.W.Norton, New York,2008 http://ir.mondediplo.com/article1297.html

٣ – دفاع و امنیت ملی، کتاب سفید، انتشارات اودیل، دوکومانتاسیون فرانسز، پاریس، ٢٠٠٨. صفحه ٣۴

۴ - دوران غیر قطبی، در پی برتری آمریکا، چه پیش خواهد آمد؟ The age of nonpolarity, What will follow US dominance, Foreign Affairs, New York, May-June 2008. ۵ – این سازمان، رسما در سال ٢٠٠١ ایجاد شده و شامل چین، روسیه، قزاقستان ( در واقع کازاخستان)، قرقیزستان، تاجیکستان و اوزبکستان است. بعدها، چهار کشور هند، پاکستان، ایران و مغولستان به عنوان ناظر به آن پیوستند.

۶ – صفحه ۴۴، دفاع و امنیت ملی....

٧ – http://bostonreview.net/BR32/burns.html

٨ – به کتاب زیر از جمله صفحات ١۶۴ تا ١٧٠ مراجعه کنید: Jacques Sapir, Le Nouveau XXIe Siècle. Du siècle « américain » au retour des nations. Seuils, Paris, 2008,

٩ - «اجماع واشینگتن» Washington Consensusاصطلاحی است که جام ویلیامسن (اقتصاد دان) در سال ١٩٨٩ ابداع کرده است. این مفهوم هم بیانگر تصمیمات لیبرالی است که نهاد های بین المللی از جمله «صندوق بین المللی پول» به کشورهای دارای مشکلات اقتصادی و توجهی که آنان ظاهرا به «حقوق بشر» دارند، تحمیل می کند.

١٠ – در مورد «اجماع پکن»، به مطلب زیر مراجعه کنید: The Beijing Consensus, The Foreign Policy Center, London, 2004.

١١ – http://anscombe.mcmaster.ca/global/servlet/position2pdf?fn=PP_Dirlik_BeijingConsensus

١٢ – به مقاله زیر توجه کنید: Alan Dupont, »The strategic implications ofclimate change », Survival, The International Institute for Strategic Studies, London, june-july,2008.

١٣ – ZEE از سوی کنوانسیون سازمان ملل در مورد حقوق دریائی در سال ١٩٨٢ تدوین گشته است. این نواحی به دولت ها امکان می دهند حقوق مشخصی را در درون خط دویست مایلی دریائی (٣٧٠ کیلومتر) از سواحل خود اعمال کنند.