مطالعات خاورمیانه

در این وبلاگ سعی برآن است تا موضوعات علمی و خبری در زمینه ی مطالعات منطقه ی خاور میانه ارائه گردد.

تاریخ خاورمیانه بخش 3
نویسنده : امیر جعفری - ساعت ۳:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٧
 

     

       تهاجم مغولان به ایران نتایج ویران کنند ه ای برای تمدن ایرانی اسلامی به دنبال داشت . تهاجمات جهانی مغولان با برقرای اتحاد بین مردمان آسیای مرکزی توسط چنگیز خان  آغاز شد .ویرانی و قتل عام اولین ارمغان مغولان برای ایرانیان بود. با وجود اینکه در حالی که اولین قرن سلطه ی مغولان با تباهی همراه بود ،در قرن دوم ،ایلخانان با حاکمیت بر ایران توانستند حکومت متمرکزی را در این منطقه به وجودآورندو فرهنگ درباری سلجوقیان را دوباره احیا کنند .


این رژیم همیشه سعی می کرد دیوانسالاران ،علما و بازارگان ایرانی را در کنار خود نگه داردحمله مغول به ایران یکی از بزرگترین و زیانبارترین حملات، نیروهای خارجی به داخل ایران است.  عامل اصلی در پیروزی مغولان، ضعف دستگاه خوارزمشاهیان بوده است که با بی تدبیری، کار را برای مغولان راحت کردند. اولین حمله مغول ها به ایران در سال 614 هجری قمری آغاز شد. حمله ای که اکثر شهرهای ایرانی را به ویرانی و تباهی کشاند.مغولستان در شمال چین واقع است .مغول ها صحرانشین ، نیمه وحشیو بدوی بودند . آنها که قبایل پراکنده ای بودند توسط چنگیزخان متحد شدند. او در ابتدا اصلاً تصور تصرف ایران را نمی کرد. او پس از حملات اولیه به مرزهای ایران و پیروزی های به دست آمده ، به تدریج به قدرت خود پی می برد و در نتیجه ی ضعف حکومت خوازمشاهیان ،کل ایران زیر سم اسبان مغول با خاک یکسان می شود و تصرفات چنگیز تا شرق اروپا امتداد پیدا می کند . قدرتی که هم به دولت خوارزم پایان دادو هم به «خلافت بغداد ».

در این کشاکشها، تمدن مغلوب، با از دست دادن طبقه حاکمه با سابقه و افراد کاردان خود، میدان را برای حادثه جویان نو رسیده و تازه کار خالی می‏گذاشت و آنان نیز از راه سازش با مهاجمان و غارتگران به آب و نان و جاه و جلال می‏رسیدند. بهترین تصویری را که می‏توان از این احوال در سده هفتم هجری مشاهده کرد،عطا ملک جوینی با انشاء مزین زیبای خود شرح داده است:

"... هر مزدوری  دستوری و هر مُزَورّی  وزیری و هر مُدْبِری دبیری و هر مُستَنْدفی  مُستوفی و هر مُسْرفی  مُشرفی و هر شیطانی  نایب دیوانی .... و هر شاگرد  پایگاهی  خداوند حرمت و جاهی و هر فرّاشی صاحب دورباشی و هر جافی  کافی و هر خسی  کسی و هر خیسی رئیسی و هر غادِری قادِری و هر دستار بندی  بزرگوار دانشمندی و هر جَمّالی از کثرت مال با جَمالی و هر حَمّالی از مساعدت اقبال با فُسْحَتِ حالی. («جهانگشای جوینی، ج 1، ص 4 - 5»)

نیشابور در حدود یک میلیون نفر داشت که مغولان آن را با خاک یکسان می کنند. خیام ومولانا در آن دروان زندگی می کردند که این حملات و قتل عام هاآن ها را به نوعی از عرفان سوق می دهد. تصوف در دوران مغول همه گیر می شود.خانقاه به نهاد مهم اجتماع تبدیل می شود. مغول ها شامانی بودند که از اد یان بدوی بود .مشروعیت خود را از یاسا که مجموعه آیین و رسوم قبیلگی بود،کسب می کردند.آنچه که بعد ها سبب می شود مردم ایران در دوران صفویه به شیعه روی آورند ،به دوران مغول و ایلخان برمی گرد ،در آن دوران ،دین مسئله ی مغول ها نبود ،حضور مول ها مردم را به سمت تصوف سوق می دهد ،شیوخ صوفی ارج و منزلت می یابند و گاهی مشروعیت بخش می شوند. صوفیه وقتی به قدرت می رسد هرچند با شمشیر بوده اما مشروعیت شاه اسماعیل از اجداد  صوفی خود کسب می کند.در دوره ی مغول فرصت استثنایی پیش می آید که باب گفتگو میان شاخه های مذهبی گشوده می شود. تشیع فرصت تبلیغات پیدا می کند. 

چنگیزخان دستگاه اداری مختصری داشت .در زمان ایلخانان این تشکیلات گسترده تر می شود .تاریخ نویسی در این دوره رونق می گیرد ،در دوران غازان خان نه تنها او مسلمان می شود بلکه اسلام دین رسمی می شود . مغولان در زمان حکومت غازان خان اسلام آوردند و مشروعیت فرهنگی خود را برپایه ی سنت های قوم مغول و میراث ادبی فارسی قرار دادند.آنها از تاریخ نگاری حمایت کردند و باعث رونق آن گردیدند. با تخریب و ویرانی گسترده ی شهر ها و فقدان یک حکومت حمایت کننده از اسلام ،رهبری مذهبی در دستان مبلغان صوفی مسلک افتاد. ایلخانان تا 1336 م بیشتر دوام نیاوردند و به دولت های ایالتی متعددی تجزیه گردید .این دولت ها پس از مدتی جذب امپراطوری جدید تیموریان شدند.

مردم ایران هنوز کشتارها، ویرانی های حمله مرگبار مغول را فراموش ‌نکرده بودند که باردیگر قومی وحشی به سرکردگی تیمور بر سرزمین آنان حمله آورد. با این تفاوت که این بار مهاجمان نام مسلمان بر خود گذاشتند. تیمور گورکان معروف به تیمور لنگ یکی از بزرگترین فاتحان تاریخ به شمار می رود. شخصی که در شهر کش به دنیا آمد، سمرقند را پایتخت خود قرار داد. و پنجاه سال از عمر هفتاد و دو سالۀ خود را به جنگ مشغول بود و سی و شش سال حکومت کرد . پس از او فرزندان و نوادگان او به حکومت ادامه دادند اما سیاست وحشیانۀ نیای خود را کنار گذاشتند

در قرن پانزدهم جنبش صفویه به نیروی سیاسی قدرتمندی در مناطق شمال غربی ایران و مناطق شرقی آناتولی تبدیل شد. با فروپاشی رژیم تیموریان و بروز درگیری میان قبایل ترک این جنبش از موقعیت استفاده کرد و از فعالیت های تبلیغی به فعالیت های مبارزاتی روی آورد و در نهایت در سال 1501 شاه اسماعیل اولین پادشاه این سلسله گردید.  پس از تاخت و تازهای فراوانی که در این خاک توسط ترکان آسیای مرکزی،مغولها و ترکمن ها روی داد ،با یک دوره ی سرنوشت ساز در تاریح ایران روبه رو می گیردیم ،یعنی تشکیل سلسله ی صفویه .صفویه نخستین خاندان سلطنتی شیعه مذهب ایرانی می باشند که سراسر ایران را در حکومت مرکزی خود یکپارچه کردند.نخستین پادشاه ایران که تاج سلطنت ایران را بر سر نهاد و از شرق تا غرب و شمال تا  جنوب پهنۀ ایران را زیر قدرت خود و سپاهیان قِزِلباش درآورد، شاه‌اسماعیل صفوی بود که ‌مذهب شیعه امامیه را رسمی اعلام داشت و با تهدید و ِاعمال‌ خشونت بیشتر سنیّان را وادار به پذیرفتن تشیّع کرد.




.




       دوران صفوی هم زمان با باز شدن پای اروپاییان به خلیج فارس و به قدرت رسیدن ترکان عثمانی در آسیای صغیر و عراق بود. نخستین شکست ها از سپاه عثمانی، که به سلاح‌های آتشین مجهّز بودند، ایرانیان را متوجّه پیشرفت های صنعتی اروپا کرد و شاهان مقتدر این سلسله، چون شاه عبّاس بزرگ را به ‌استفاده زیرکانه از آن ها واداشت. وی آنان را که به رقابت با یکدیگر به دربار می آمدند به گرمی می پذیرفت و از طریق آن ها طرح های سیاسی و اقتصادی پادشاهی خود را تنظیم می‌کرد. امّا هنگامی که اوضاع پادشاهان صفوی به تدریج درهم ریخت و حکومت به سستی گرایید هم اروپاییان و هم خلافت عثمانی فرصت یافتند به قصد تأمین منافع خود صدمات بسیار به ایران وارد آورند.

صفویان جهت مقابله با پراکنندگی قدرت در ایران سعی کردند به قدرت نظامی و اداری دولت تمرکز ببخشند که از یک طرف قدرت شاه را افزایش دهند و از طرف دیگر از قدرت نخبگان محلی بکاهد .آنان مذهب تشیع دوازده امامی را به عنوان دین رسمی اعلام داشتند .تشیع با آزار و اذیت ها و شکنجه هایی بر مردم ایران تحمیل شد که مشابه آن تقریبا در هیچ یک ازمناطق اسلامی مشاهده نشده بود. در زمان شاه عباس برنامه ی ایجاد دولتی متمرکز از سر گرفته شد. بخش اصلی برنامه ی اقتصادی و اداری شاه عباس ایحاد یک پایتخت جدید (اصفهان)بود. شهری که شاهکار شهرسازان خاورمیانه ای می باشد. در این دوران حکومت صفویه به اوج قدرت خود رسید. از اواسط سده ی هفدهم به بعد رژیم صفوی روبه ضعف نهاد ونهایتاً توسط نیرو های قبیله ای از هم پاشید. افغان ها ،افشار ها،زندهاو قاجار ها مهمترین گرو های رقیب در این قرن بودند که سعی داشتند قدرت سیاسی را به چنگ آورند .امپراطوری صفویان دو میراث مهم را تقدیم ایران مدرن کرد : یکی حکومتی باشکوه بر پایه ی قدرت امیر نشینان قبایل و اویماق های قدرتمند و دیگری یک بوروکراسی مذهبی یکپارچه ، هماهنگ و تا حدودی مستقل .

مهم ترین عامل ضعف سلسله صفوی کشمکش سران طوایف قِزِباش بود که بنا بر رسم روزگار هر یک به ولایت و حکومت نقطه ای منصوب شده بودند،با خشونت و زورگویی و آزمندی و بی بندوباری تمام مردم را می‌دوشیدند و برای حفظ موقعیت خود در کارهای حکومت مرکزی نیز دخالت می کردند. به دل خواه خود یکی را می‌کُشتند و دیگری را بر تخت می‌نشاندند. شاهان نیز برای پیش‌گیری از قدرت گرفتن دیگر افراد خانواده، شاهزادگان را کور می کردند یا می‌کشتند تا کسی نتواند بر ضدّ ایشان برخیزد. کورکردن‌ شاه زادگان چنان مرسوم بود که سفیران و جهان‌گردان خارجی در توصیف آن‌ها سخن‌ها گفته و نوشته‌اند.

ضعف صفویه را حملۀ خشونت بار افغانان به نهایت رساند ،شاه سلطان حسین اگرچه آخرین پادشاه صفویه نیست اما اوست که سلطنت را یکسره به باد داد. وضع مملکت در اواخر دوران صفوی چنان نابسامان بود که اگر نادرشاه افشار قد بر نمی‌افراشت دگر باره ایرانی پاره پاره برجای می ماند. با این همه دوران سلطنت صفوی در مجموع دوران آرامش و امنیت و رونق صنعت و تجارت و آبادانی است. گنجینه هنر و آثار تاریخی برجسته امروز ایران بیشترین شاهکارهای ارزنده خود را از آن روزگار دارد.

امپراطوری عثمانی

همان مهاجرت های که به ظهور امپراطوری های سلجوقیان ،مغول و تیموریان در ایران منجرگردیدند ،باعث تولد امپراطوری بزرگی در سمت غرب ایران شدند.به دنبال این مهاجرت ها دولت سلجوقیان رومی و بعد از آن امپراطوری عثمانی در آناتولی و بالکان پا به عرصه ی وجود گذاشتند. مردمان اغوز که امپراطوری سلجوغیان در ایران و عراق را بنیان نهادند همچنین وارد گرجستان،ارمنستان وآناتولی شدند و دولت بزرگی را در این مناطق تشکیل دادند که به دولت سلجوقیان روم معروف گردید. سلجوقیان پایه های اسلام تسنن را در آناتولی تقویت نمودند.آنان توانستند جامعه ای شهری ویکجانشین را در آناتولی به وجود آورند ،اما نهایتاً با تهاجم مغولان از هم پاشید. مغول ها در سال 3-1242 سلجوقیان روم را شکست دادند، آنان را خراج گذار خود نمودند و باعث افزایش قدرت ترکان شبانکاره و امیرنشین ها در برابر حکومت مرکزی شدند.

در نهایت از میان این امیرنشینان ،دولت طغرل و پسرش عثمانی1281 به قدرت و عظمتی فوق العاده دست یابد . نام سلسله ی عثمانیان نیز از نام عثمان گرفته شده است .  آنها در نهایت در سال 1453 قسطنطنیه رابه تصرف خود در آوردند و به آرزوی دیرینه ی مسلمانان مبنی بر فتح سرزمین های امپراطوری روم جامعه ی عمل پوشاندند. در طی نیم قرن بعد با تصرف یونان ،بوسنی هرزگوین و آلبانی ،منطقه ی بالکان به طور کلی در اختیار عثمانیان قرار گرفت . در اثر مهاجرت ترکان به آناتولی و سیاست ترکان عثمانی ،اکثریت جمعیت آناتولی مسلمان شدند . اما در منطقه ی بالکان سیاست اداری عثمانیان در جهت حمایت از کلیسای ارتدکس قرار داشت و شمار کمتری از مردم این منطقه مسلمان شدند.

امپراطوری عثمانی از سمت شرق تا مرز های ایران پیش رفت و ایالات عربی خاورمیانه و شمال آفریقا و نیز شهرهای مقدس شبه جزیره به آن ضمیمه شدند ؛عثمانیان با فتح این مناطق رهبری جهان اسلام را به ارث بردند و سلاطین علاوه بر لقب«غازی دین» به دو عنوان «خادم حرمین شریفین» و«مدافع شریعت» نائل گردیدند. قرن شانزدهم برای این امپراطوری دوره ی توسعه طلبی و تجاوزگری ،قرن هفدهم دوره ی حفظ وضع موجود و قرن هیجدهم دوره ی بروز اولین «پست رفتهای » جدی برای این امپراطوری بود.

جنگ های ایران و عثمانی باعث جدایی هرجه بیشتر این دو مرکز مهم اسلامی از یکدیگر شدند. در اثر کشمکش های موجود بیم دو قدرت رابطه ی آنان بایکدیگر به حد صفر رسید.این قطع رابطه نقش مهمی در« ترکی شدن » فرهنگ اسلامی امپراطوری عثمانی داشت. می توان گفت که با جدایی این دو امپراطوری عرب ها توانستند از تاثیر ونفوذ بیشتری در توسعه ی تمدن عثمانی برخوردار شوند. به دنبال فتح بالکان زمینه ی جنگ دو قرنه ی عثمانیان با قدرت های اروپای فراهم گردید.عثمانی ها در سال 1529 اقدام به محاصره ی وین کردند. این محاصره هرچند با شکست روبه رو شد اما باعث تداوم تسلط عثمانی بر مجارستان شد.توسعه ی جهانی این امپراطوری حاصل ویژگی های اجتماعی و تواناییهای بالای آن بود.

دربار مرکز ثقل رژیم عثمانی بود. این کاخ به دو بخش درونی و بیرونی تقسیم می سد . بخش درونی در واقع قلب امپراطوری بود. این بخش در برگیرنده ی محل اقامت پادشاه و زنان وی، خزانه ی خصوصی سلطان ،آشپزخانه سلطنتی و مدارس تعلیم غلامان و پیشخدمتان بود.بخش بیرونی نیز دفاتر نظامی و غیر نظامی دولت ،دفاتر علمای سلطنتی و محل سکونت آشپزان ،هنرمندان،وباغبانان را در برمی گرفت.

سلاطین عثمانی نیز همانند خلفای عباسی و پادشاهان مسلمان ایرانی دارای سه نوع مشروعیت بودند :مشروعیت موروثی ،مشروعیت اسلامی و مشروعیتی که بر پایه ی دستگاه امپراطوری قرار داشت . مشروعیت موروثی سلطان از دو نوع مشروعیت دیگر بسیار قوی تر بود.

دستگاه قضایی امپراطوری از دو قاضی عسگر  یعنی قاضی عسگرآناتولی و قاضی عسگر بالکان و یک شیخ الاسلام تشکیل می شد .شیخ الاسلام در راس دستگاه قضایی قرار داشت و مفتی بزرگ امپراطوری بود و با سلطان ارتباط مستقیم داشت .

از نظر اقتصادی مردمان امپراطوری تحت کنترل و نظارت حکومت مرکزی قرار داشتند. عثمانیان برخورداری مردم ازرفاه اقتصادی را یکی از ضروریات لازم برای حفظ امپراطوری می انستند. دستگاه اداری که بر اصناف و فعالیت های اداری نظارت داشت دارای تشکیلات پیچیده ای بود . وزیر اعظم ، «آقای » ینی سری ها، قضات و بازرسان ازجمله مامورین دولتی بودند که بر روند اجرای قوانین مربوط به اصناف نظارت داشتند. عثمانی ها با احیا ء و کنترل را ه های تجاری از شرق به غرب باعث رونق مناطق مختلفی چون بصره ، دمشق ، ادرنه و استانبول گردیدند.

در پایان قرن هفدهم و هیجدهم تغییرات عمیقی در نظام سیاسی عثمانیان پدید آمد و این نظام با تمرکززدایی گسترده ای روبه رو شد. با پایان یافتن توسعه طلبی های عثمانیان در این دوره ،نهادهای دولتی ،توانایی های اداری و نظامی خود را از دست دادند و شورش های عمومی ،رکود اقتصادی ، و شکست های نظامی عدیده ای گریبانگیر عثمانیان گردیدند. در این دوره کشمکش های نهفته ی موجود میان نخبگان ایالتی و نخبگان حکومت مرکزی برای کنترل بر درآمد های مالیاتی حالت علنی به خود گرفت و قدرت حکومت مرکزی به ینی سری ها ،علما و خانواده های محلی انتقال یافت. تحولات سیاسی مذکور  با تحولات اقتصادی داخلی ،تضعیف موقعیت امپراطوری در تجارت جهانی و ظهور امپریالیسم اروپایی ارتباط نزدیکی داشتند . عواملی چون محصور کردن شاهزادگان جوان رادر حرم و عدم اعطای مشاغل و مناصب اداری و نظامی به آنها ،ازبین رفتن علاقه و وفاداری ینی چری ها به دستگاه عثمانی، قرار گرفتن قدرت حکومت در دستان غلامان و در نتیجه کاهش در آمد های دولتی و برچیده شدن تدریجی نظام تیمار داری و جایگزینی توسط نظام تیولداری ...را می توان تاثیر گذار در انحطاط امپراطوری و سقوط آن در نظر گرفت.

امپراطوری عثمانی حاکمیت یک اقلیت ترک است بر یک اکثریت غیر ترک و در برخی نواحی غیر مسلمان.تلفیقی است میان نظام شرقی ایرانی و نظام غربی امپراطوری روم شرقی .برای اولین بار عثمانی ها بودند که در اوایل قرن 18 جوانانی را برای آموزش به غرب فرستادند. که برگشت اولین دسته باعث ایجاد تنظیمان می شود.در مرحله ی دوم یعنی نیمه اول قرن 19 گروه دوم را به اروپا می فرستند و پس از برگشت ترکان جوان شکل می گیرند و افکار ناسیونالیستی را با خود به ارمغان می آورند . که بعدها منجر به شکل گیری جنبش های ملی گرا در امپراطوری می شود. از نکات دوره ی عثمانی ها را می توان به ادعای خلافت مسلمانان  ،شاهان عثمانی اشاره کرد .با برچیده شدن این امپراطوری که دلایل آن در بالا مورد اشاره قرار گرفت ،خاورمیانه حیات جدیدی را شروع می کند و کشور هایی جدیدی وارد صحنه ی این منطقه می شوند و حضور قدرتمند قدرت های غربی در این منطقه مرز های جدیدی را تعریف می کند که این تحولات در قالب تاریخ معاصر خاورمیانه قابل بررسی است.

نقد کلی و ارزیابی :

     با بررسی تاریخ منطقه خاورمیانه از زمان شکل گیری اولین حکومت ها تا تاریخ معاصر نکات و زوایایی تاریخی متعددی را روشن میگردد. مطالعه ی سیر تاریخ منطقه از ابتدا در وهله ی اول این نکته را به ذهن متبادر می دارد که شکل گیری یک حکومت یا تمدن تا زمان سقوط وانحطاط آن را تا حدودی می توان در قالب یک نمودار سینوسی تفسیر کرد ،تمدن ها شکل می گیرند در نقطه ای یا بازه ی زمانی به اوج قدرت خود می رسند و افتخارات و آثار خیره کنند ه ای را بر جای می گذارند اما در همان حال سیر نزولی آنها نیز شروع می شود ودر دور ه ای به پایان می رسند و این تکرار را ما با بررسی تمدن ها و امپراطوری های خاورمیانه ای به درستی درک کردیم .امپراطوری ها ی بزرگی چون بابلی ها ،هخامنشیان ، عباسیان ،عثمانی ها در منطقه ظهور کرده اند ودر دوران پادشاهان مقتدر شان یکه تازی کرده اند و آوازه ی آنان تا به امروز ادامه داشته ،اما همان امپراطوری مقتدر در زمانی به چنان ضعفی رسیده که با وزیدن بادی از این سو یا آن سو ، به نابودی کشیده شده اند . شاید بتوان گفت تا قرن بیستم تنها امپراطوری خاورمیانه (عثمانی ) بر پا بود هرچند دوران فترت خود را طی می کردوعنوان پیرمرد بیمار اروپا را یدک می کشید ،اما این امپراطوری گذشته ی پر افتخار را در پس خود داشت .بعد از آن ما دیگر شاهد ظهور قدرت خاورمیانه ای نبود ه ایم . واین منطقه شاید دوران گذار را طی می کند تا در نقطه ای در تاریخ دوباره صعود خود را شروع کند و به اوج برسد . اگر ما به سنت تاریخ عقیده ای داشته باشیم ،این آینده نگری شاید دور از ذهن نباشد.

    در دورانی که اروپا پوست اندازی می کردو نوزایی و رنسانس را تجربه می کرد ، قدر تهای بزرگ خاورمیانه یعنی صفویه و عثمانی در اوج قدرت خود قرار داشتند و عثمانی ها تاثیرگذارترین قدرت در اروپاو خاورمیانه بودند و سیاست های منطقه ای و جهانی را شکل می دادند. اما نمودار سینوسی از همین زمان از نقطه ی ماکزیمم ،در حال نزول بود و در آن قسمت جهان یعنی اروپا در حال صعود ،و با انقلاب صنعتی شیب تندی را تجربه کرد و این منطقه را در عرض یک قرن به سمت سروری ویکه تازی در جهان سوق داد. و تابه امروز ادامه داشته است. شاید نباید تاریخ را به این گونه جبری و پیشبینی پذیر بررسی کرد ، اما می توان درس های آموزنده ای از آن گرفت و فرضیات گوناگونی را روی این داده های خام آزمایش کرد و به نظریات قطعی رسید .