مطالعات خاورمیانه

در این وبلاگ سعی برآن است تا موضوعات علمی و خبری در زمینه ی مطالعات منطقه ی خاور میانه ارائه گردد.

افزایش اهمیت اقتصاد سییاسی بین الملل درپی چالش های ناشی از جهانی شدن
نویسنده : امیر جعفری - ساعت ٩:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱٦
 

 

 

اقتصاد سیاسی بین الملل با تا کید بر روابط متقابل اقتصاد و سیاست در واقع بر این نکته متمرکز است که بررسی توامان این دو حوزه به صورت یک طیف مطالعاتی واحد درک بهتری از تحولات ملی و بین المللی ارائه می کند. اقتصاد سیاسی بین الملل با رشد شتابان اقتصاد بین المللی در دهه 1960 و علاقه فزاینده به ابعاد سیاسی آن گسترش یافت .با فرو پاشی شوروی و پایان جنگ سرد ضرورت سیاسی ایدئولوژیک جدایی مطالعاتی میان دو حوزه اقتصاد وسیاست بیش از پیش تصعیف شد .   مسلما پس از اعلام نظم نوین جهانی به وسیله ایا لات متحده امریکا بعد از فرو پاشی شوروی  در اوایل دهه 1990 واژه جهانی شدن در ادبیات اقتصادی، سیاسی و فرهنگی رایج شده است و حاکی از کم شدن موانع بازرگانی بین المللی و افزایش خصوصی سازسی  و سرمایه گذاری بین المللی ولذا افزایش نقش شرکت های چند ملیتی در اقتصاد جهانی است .


انقلاب در تکنولوژی ارتباطات و اطلاعات که باعث کاهش هزینه های ارتباطا ت راه دور و حمل و نقل و در نتیجه افزایش سود آوری اقتصاد بین الملل شده است به عنوان مهمترین نیروی پیش برنده به سوی یکپارچه شدن جهان عنوان می شود .فرایند جهانی شدن که اساسا بر پایه حرکت آزاد کالا ،سرمایه ،خدمات،ایده ها ، افکار...شکل گرفته است ،تصویری از جهان ارائه کرد که هر پدیده با پدیده ی دیگر مربوط ،تاثیر پذیر و تاثیر گذار است .با این تعریف جدایی نظری و عملی میان حوزه های اقتصاد و سیاست بیش از پیش متزلزل گردید ،تحت تاثیر تحولات مذکور در جهان واقعی زمینه تقویت حوزه مطالعاتی اقتصاد سیاسی بین الملل فراهم شد .در این تحقیق به اهمیت روز افزون این حوزه و همچنین تاثیر جهانی شدن خواهیم پرداخت وبه دید گاه های سه نظریه لیبرالیسم ، رئالیسم و ساختار گرایی تاریخی در این زمینه می پردازیم.

 

جهانی شدن و اقتصاد سیاسی بین الملل:

جهانی شدن متضمن حذف موانع میان دولت ها در جهت جریان آزاد سرمایه ،کالا و نیروی کار است .اگر چه کاهش محدودیت های مربوط به نقل و انتقال کار خانه های تولیدی به ایجاد شبکه های فراملی تولید و پیدایش عناصری از یک جامعه مدنی بین المللی انجامیده این امر در تسهیل شبکه های تروریستی ،قاچاق مواد مخدر و جز این ها نیز دخیل بوده است. در بسیاری از نظریه‌ها و تعریف‌های جهانی شدن, بر عنصر اقتصادی فرایند جهانی شدن تأکید شده و نظریه‌پردازان پرشماری, وجه غالب جهانی شدن را اقتصادی می‌دانند. از دیدگاه آنها گر چه فرایند جهانی شدن بسیار فراگیر است و بر همه حوزه‌های زندگی اجتماعی تأثیر می‌گذارد, اما آشکارترین و برجسته‌ترین نمودها و مصداق های این فرایند به حوزه اقتصاد اختصاص دارند. فرایند جهانی شدن اقتصاد با نوسان‌ها و فراز و نشیب‌هایی همراه بوده است. دهه‌های پایانی سده نوردهم و سال های آغازین سده بیستم, زمان شکوفایی یکی از جنبه‌های اصلی جهانی شدن اقتصادی بود. در این دوره حجم تجارت بین‌المللی به نحو بی‌سابقه‌ای افزایش یافت و سرمایه‌داری جوان گام های بلندی در راستای تبدیل جهان به بازاری واحد برای فروش تولیدهای خود برداشت ولی هنوز چند سالی از عمر این نظام در سده بیستم نگذشته بود که دچار بحران شد و تشدید این بحران به دو جنگ جهانی انجامید. بنابراین از سال 1914 تا 1945, تحت تأثیر جنگ و ملی‌گرایی اقتصادی, رشد همگرایی اقتصاد بین‌الملل سیر نزولی پیدا کرد.

ولی در اواخر دهه هفتاد موج جدیدی از فرایند جهانی شدن اقتصاد شکل گرفت که در درجه اول تحت تأثیر تحولات و پیشرفتهای حیرت‌انگیز در عرصه ارتباطات بود. این پیشرفت‌ها هزینه‌های ارتباط و حمل و نقل را به میزان بسیار زیادی پائین آورد و زمینه‌ساز ادغام جهانی اقتصادها شد. از سال 1945 تاکنون هزینه حمل کالا از طریق دریا به طور متوسط پنجاه درصد, هزینه‌های حمل و نقل هوایی هشتاد درصد و هزینه مکالمات تلفنی بین‌المللی 99 درصد کاهش یافته است و به همین دلیل شبکه‌های ارتباطی بسیار کارآمد و کم هزینه‌ای در گستره جهانی شکل گرفته است پیشرفت‌های خارق‌العاده در رایانه‌ای کردن امور و مخابرات مانند نظام‌های دیجیتالی و فن‌آوری ماهواره‌ای, نیز در پیشبرد فرایند جهانی شدن اقتصادی در سال‌های اخیر نقشی بسزا داشته‌اند. در نتیجه چنین تحولاتی امروزه بسیاری از کالاها و خدماتی که تاکنون قابل تجارت نبودند, در مدار تجارت جهانی قرار گرفته‌اند. نظام‌های ارتباطی جهانی, شرکت‌ها را قادر کرد تا برنامه تولیدی و عملیات مالی خود را به صورت همزمان در چندین کشور هماهنگ کنند و در واقع به عملیات اقتصادی جهانی مبادرت ورزند. اطلاعات نیز به واسطه شبکه‌های ارتباطی, قابل تجارت و مبادله شده است. اطلاعاتی مانند مشاوره مدیریتی, سیستم‌های نرم‌افزاری, فیلم, نوار کاست, دیسکت‌های فشرده, اخبار تلویزیونی و از این قبیل. در این چهارچوب, تحرک و سیالیت سرمایه نیز به میزان بسیار زیادی و در قالب پول افزایش یافته است. به عبارتی پول به محصولی تبدیل شده که جوهره‌اش اطلاعات موجود در آن است.

به طورکلی در فرایند جهانی شدن بسیاری از سازمان های دولت محوری که صرفا در چهارچوب روابط بین الملل عمل می کردند،به نفع بازیگرانی که در سطح جهانی فعال می باشند ،روبه فرسایش می گذارند. شرکت ها و بنگاها ی بزرگ دنیا را وجب می زنند تا تا سود آورترین امکان ها را از نظر تولید و فروش بیا بند ، اقتصاد های ملی آهسته تحلیل می روند و جای خود را به اقتصاد جهانی می دهند.آنچه را قبلا شرکت های چند ملیتی می نامیم در حال تبدیل شدن به شرکت های جهانی هستند.  در مرکز فرایند جهانی شدن بازار و به طور اخص بازار مالی و سرمایه قرار دارند.در عرصه اقتصاد سیاسی بین الملل دستور کار جهانی توسط شمال و مدیریت سازمان های بین حکو متی در ارتباط با گروه هشت تعیین می شود.

نظریات رایج در زمینه جهانی شدن اقتصاد:

وجود کمونیسم باعث محدودشدن دامنه جغرافیایی سرمایه داری شده بود ، بنابراین از میان رفتن آن منجر به گسترش سریع اصول بازار در سراسر دنیا شد.

اصطلاحی که برای تعریف سیاست اقتصاد جهانی در طول دهه 1990 به کار می رفت « اجماع واشنگتن بود که مجموعه ای سخت گیرانه از معیارهای اقتصادی را که همه کشورها می بایست از آن پیروی کنند تعریف می کرد ، صرف نظر از اینکه پیامدهای رفاهی آن چه باشد.

در کشورهای پیشرفته سرمایه داری ، نوعی گرایش مشهود نسبت به سیاست خارجی با محوریت اقتصاد وجود دارد.

رئالیسم طرفدار نظام سرمایه داری بین المللی است و با مرکانتلیسم و طرفداران سیاست های حمایت گرایانه در بعد اقتصادی مشترکاتی داردو دخالت دولت را در جهت حفظ منافع ملی لازم میداند. رئالیست ها معمولا فرایند جهانی شدن را مورد تردید قرار می دهند چرا که سازمان های بین المللی چون صندوق بین المللی پول ،بانک جهانی و سازمان تجارت جهانی را مخلوقات دولت ها دانسته که آزادی عمل آنها با سیاست دولت ها به خصوص کشورهای صنعتی محدود می شوند.لذا جهانی شدن را باعث کم رنگ شدن حاکمیت دولت ها در نظام بین المللی نمی دانندو معتقد ند اثر گذاری آن بر ابعاد اجتماعی ،فرهنگی و اقتصادی زندگی بشر از طریق نظام سیاسی بین الملل خواهد بود.

مهمترین دیدگاه اقتصاد سیاسی بین الملل لیبرالیسم است .لیبر ال های ارتد کس به اقتصاد نئو کلاسیک های مبتنی بر بازار آزاد معتقدند و روابط بین الملی را بازی با مجموعه مثبت که تمام مشارکت کنندگان هم زمان می توانند سود ببرند فرض می کنند . گرچه سود ها و منافع با توجه به قابلیت کشور در رقابت بین المللی حاصل می شود ،همکاری و تعاون بین کشورها و سازمان های بین المللی در مدیریت اقتصادی و در پایبندی به هنجارها و قوانین اقتصاد سیاسی بین الملل با اهمیت فرض می شود . این اهمیت در روابط بین کشور های صنعتی  موسوم به شمال بیشتر معنی پیدا می کند و کار سیاست را یافتن راهکا رهای همکاری های بین المللی می داند.آزاد سازی اقتصادی وفعالیت بیشتر بخش خصوصی به عنوان موتور تغییر و توسعه و مشوق نو آوری های برشمرده می شوند. ودر در کشور های در حال توسعه سرمایه گذاری مستقیم خارجی را جهت کمک به مشکل انباشت سرمایه توصیه می کنندتا با تغییرات ساختاری و تعدیلات اقتصادی شرایط مناسب برای فعالیت بخش خصوصی و از بین بردن فساد اقتصادی که با اقتصاد های دولتی بیشتر تجربه می شوند، فراهم شود و با ایجاد اشتغال و کارایی بیشتر امکان رقابت ودر نتیجه ادغام در بازار بین المللی ایجاد شود. اگرچه لیبرالیسم به عنوان مدعی رئالیسم مطرح شد اما با پایان جنگ سرد و به خصوص پس از اعلام نظم نوین جهانی ودر دوران جهانی شدن ظهور پر قدرت تری داشته است لیبرالیسم با توجه به فرد گرایی و محدود کردن نقش قدرت ها با جهانی شدن سنخیت دارد اما در کشورهای در حال توسعه معمولا با توجه به سابقه کم حکومت های دموکراتیک و با تو جه به نقش دولت ها در فرایند نو گرایی از حمایت کمتری برخوردار بوده است.و به همین دلیل انگ اروپا محوری بودن اید هایش را به یدک می کشدو چون ارزش های گرو های خاصی را مطرح می سازد به عنوان بخشی از فرایند سیاسی جهانی شدن به حساب می آید ،در حالیکه  مشکلات کشورهای در حال تو سعه بیشتر اقتصادی است و اثرات فرایند جهانی شدن برای آنها ملموس تراست .

ساختار گرایان تاریخی معتقدند که تاریخ گواه استثمار طبقه فقیر به وسیله طبقه ثروتمند است . و نظم کنونی جهانی سلطه روابط تولیدی سرمایه داری است که طبقه سرمایه دار و یا بورژوا را به استثمار طبقه کارگر یا پرولتاریا مشغول است. ساختار گرایان جهانی شدن را با اهمیت فرض کرده اما آثار آنرا به خصوص در رابطه با کشور های فقیر بسیار منفی ارزیابی می کنند.و علت آنرا نرسیدن این کشورها به آخرین مرحله سرمایه داری که به جهانی شدن معروف است دانسته و بازنده بودن آنها را در رقابت بین المللی طبیعی فرض می کنند،چرا که فرصت کمتری برای سودبری در مرحله ی جدید امپریالیسم غربی خواهند داشت.ساختارگرایان بیش از رئالیست ها و لیبرال ها بر نابرابری شمال و جنوب و استثمار شدن جنوب توسط شمال اصرار می ورزند.

پیشینه تاریخی:

ازنیمه دوم قرن بیستم اقتصاد سیاسی بین الملل به صورت یکی از گرایش های روابط بین الملل اهمیت خاصی یافته است . برای مدت زمان طولانی سیاست و اقتصاد دو مسیر متفاوتی را طی کرده است ،هر یک از روش شناسی خود پیروی می نمودند. این رشته مطالعاتی درصدد است فاصله موجود میان اقتصاد وسیاست را پر نموده تا بدین ترتیب با برخوردی واقع بینانه به سیاست بین الملل نگریسته شود . بر این اساس مطالعه اقتصاد سیاسی بین الملل بدون در نظر گرفتن شرایط و مقتضیات سیاسی و نیز تجزیه وتحلیل سیاست بین الملل بدون ملاحظه قرار دادن مختصات و فشار های اقتصادی نوعی نگاه کردن به جهان تلقی می شود. این حوزه از لحاظ رویکردها و دیدگا هها حالت التقاطی دارد و در پیوند با اقتصاد سیاسی به سر می برد.

از زمان رشد روابط بین الملل از یک دهه بعد از جنگ جهانی دوم جهانی ،همیشه پیش بینی می شد که نگاهها ی نظری به این رشته مطالعاتی به فاصله ایجاد شده بین سیاست و اقتصاد معطوف شود.برخی تحقیقات در دهه ی 1950 جزء کار های اولیه پیرامون نگاه به جنبه های اقتصادی سیاست امنیت ملی به شمار می رفت . هم زمان برخی از بررسی ها متوجه سیاست روابطاقتصادی بین المللی شد. نظام برتون وودز و سیاست های کمک های اقتصادی به میزان قابل لاحظه ای بر اهمیت عوامل اقتصادی در سیاست گذاری خارجی تمرکز یافت . تحت این نظام یک سلسله موافقت نامه های چند جانبه در زمینه ی روابط اقتصادی بین المللی میان 44 کشور منعقد شد که در مرحله غا یی به تاسیس صندوق بین المللی پول و بانک بین المللی ترمیم و توسعه انجامید.

از اوایل دهه ی 1970 به علت حدوث پاره ای از تحولات از جمله بحران در نظام برتون وودز ،مشکلات اقتصادی آمریکا ناشی از جنگ ویتنام ،بحران انرژی و پیامد های استعمار زدایی و افزایش مشکلات اقتصادی و سیاسی کشورهای جهان سوم همچنین به دنبال فروپاشی بلوک شرق ومساعی کشور های اروپای شرقی برای ادغام در نظام اقتصادی وسیاسی بین الملل ،مجموعا ارتباط نزدیک سیاست و اقتصاد را بیش از پیش عیان ساخته است .

بررسی اقتصاد سیاسی بین الملل در چهارچوب نظریه لیبرالیسم :

به طور کلی تحول روابط بین الملل معاصر به میزان قابل ملاحظه ای مدیون رویکرد لیبرالیسم است .برای نمونه ایجاد نهاد های بین المللی نظیر جامعه ملل و سازمان ملل مستقیما مربوط به تفکرات لیبرال دایر بر ازمیان بردن آشوب زدگی بین المللی و حاکم کردن حکومت قانون بوده است.لیبرالیسم از قرن هفدهم به بعد دارای نفوذ زیادی بوده است.لیبرالیسم دولت را به عنوان بازیگر صحنه بین الملل در نظر می گیرد ولی نه به صورت تنها بازیگر،بلکه بر این اعتقاد است که علاوه بر دولت ها می باید به بازیگران فرا ملی نظیر سازمان های بین المللی ،شرکت های چند ملیتی و جز اینها عنایت کرد.آنها بر اهمیت مسائل اقتصادی ،فناوری و زیست محیطی تاکید می ورزند.

بسیاری از لیبرال ها بر این اعتقادند که وابستگی اقتصاد جهانی محوریت دولت را از بین برده و یا حداقل تضعیف نموده است. بر این اساس اینک همکاریهای فراملی ونیز سازمان هایی که در نتیجه همگرایی اقتصادی ظهور یافته اند برای نفوذ جهانی با دولت ها به رقابت بر خاسته اند.در دهه 1940 برخی از لیبرال ها با تاکید بر نقش نهاد های بین المللی  معتقد بودند که بسیاری از اموری را که دولت ها توان انجام آن را ندارند می توان به این گونه نهادها سپرد.این رویکرد به نهادگرایی لیبرال معروف است. در روند جهانی شدن روی اشکال گوناگون نئو لیبرالیسم یعنی انترناسیونالیسم نئو لیبرال ،نو آرمانگرایی و نهادگرایی نئو لیبرال تاکید بسیاری می شود.

به هر حال لیبرالیسم اقتصادی در حقیقت نظریه اقتصادی و سیاسی است که از نظر داخلی بر این اعتقاد است که حکومت مباید ایفای حداقل نقش و وظیفه را بر عهده داشته باشد.از لحاظ خارجی نظریه حداقل حکومت بر این امر تاکید دارد که وظیفه مقامات دولتی حمایت از دولت در مقابل تهدیدات خارجی است . لیبرالیسم اقتصادی به طور خاص به دفاع از تجارت آزاد و آنچه امروز وابستگی پیچیده گفته می شود می پرداخت. یعنی آنچه در عصر جهانی شدن مورد تاکید قرار گرفته است. در حالی که بعضی در صدد ایجاد سنتزی از تعهدات سنتی لیبرال به آزادی و تعهدات سوسیالیستی به برابری و مساوات بودند ،با ظهور لیبرالیسم کینزی در قرن بیستم از لحاظ داخلی این گونه بحث می شد که دولت باید به منظور پیشگیری از تشدید نابرابری ها به طور برجسته و منظم در زندگی اقتصادی و اجتماعی مردم دخالت کند . بر این اساس تحلیل چنین تعدیلی را نمی توان به نیروی بازار محول کرد.از نظر خارجی این نوع لیبرالیسم هنوز به همکاری های بیشتر بین المللی اعتقاد داشت ،لکن بر این باور بود که این وضعیت باید به موازات افزایش بیشتر آزادیها ،با کاهش نابرابریها نیز همراه باشد.

ظهور کشورهای جهان سوم در نظام بین المللی بعد از 1945 یک نوع برداشت جبرانی از لیبرالیسم را با حوزه های موضوعی کامل که بتواند ایده های خود را به کار ببرد ارائه کرد . دو گزارش از برانت حاکی از این وضعیت است . طبق این دیدگاه دولت های جهان اول باید خود را برای انجام دادن کارهای بیشتر برای کشورهای کمتر توسعه یافته در چهارچوب نظم لیبرال آماده کنند.بسیاری از تقاضا ها تحت پوشش نظم نوین اقتصاد بین المللی و از طریق نهادهایی نظیر «آنکتاد» مطرح شد .تثبیت نرخ کالا یکی از سازو کار هایی بود که در چهار چوب لیبرالیسم مورد توجه قرار گرفت . در پایان تحقیق را با بررسی نئو لیبرالیسم به پایان می بریم .

به هر حال فرایند جهانی شدن باعث افزایش وابستگی متقابل ودر مرحله نهایی به همگرایی سیاسی و اقتصادی منجر می شود . فناوری جدید اطلاعاتی و ارتباطی دسترسی به بازارهای جهانی را بهبود بخشیده و باعث افزایش کارامدی تولید و توزیع کالاها گردیده است . در کنار فناوری ارتباطی و اطلاعاتی باید به سرمایه داری لیبرال که پیوندی است میان ارزش های لیبرال و نظام اقتصادی مبتنی بر بازار اشارت داشت .

نظریه پردازان اصلی نئولیبرالیسم در سال 1947 گروه کوچک و منحصر بفردی متشکل از اقتصاددانان، مورخین و فیلسوفان دانشگاهی، را گرد فردریش فن هایک تشکیل دادند، که به گروه مونت پِلِرین(محل تشکیل اولین جلسه شان) معروف شد. آنها مانند لیبرال های قرن 19 اعتقاد داشتند بازار آزاد خود نظم درونی خود را می یابد و به تعبیر آدام اسمیت، بوسیله «دست نامرئی بازار» کنترل می شود. بنابراین آنها به شدت مخالف نظریه های مداخله گرایانه دولت، مانند نظریات کینز، هستند. آنها استدلال می کردند که تمایلات سیاسی ناگزیر در تصمیمات دولت دخالت دارند و میزان این مداخله به قدرت گروه های ذینفع بستگی دارد. از طرف دیگر تصمیمات دولتی درباره مسائلی مانند سرمایه گذاری و انباشت سرمایه، مسلما نادرست هستند زیرا اطلاعاتی که در اختیار دولت است نمی تواند با اطلاعاتی که در علایم بازار وجود دارد رقابت کند.

این نظریات که اغلب در دانشگاه شیکاگو و بواسطه هایک و میلتون فریدمن آموزش داده می شد، هر چند از حمایت مالی و نفوذ سیاسی افراد ثروتمند و مدیران شرکت هایی که به طور غیر منطقی مخالف هرگونه دخالت دولت بودند برخوردار می شد، اما تا سال های دشوار دهه 70 به صورت جنبشی مهجور در حاشیه محافل دانشگاهی و سیاستگذاری باقی ماند. تنها با آمدن مارگارت تاچر و رونالد ریگان بود که به جهانیان معرفی شد و به پای عمل رسید.

نئولیبرالیسم در وهله نخست نظریه ای در مورد شیوه هایی در اقتصاد سیاسی است، که بر اساس آنها با گشودن راه برای تحقق آزادی های کارآفرینانه و مهارت های فردی در چارچوبی نهادی(که ویژگی آن حقوق مالکیت خصوصی قدرتمند، بازارهای آزاد و تجارت آزاد است) می توان رفاه و بهروزی را افزایش داد. نئولیبرالیسم معتقد است که با به حداکثر رساندن دامنه دستاورد های ناشی از معاملات مبتنی بر بازار و افزایش تعداد این معاملات، خیر اجتماع به حداکثر خواهد رسید و می کوشد تمام کنش های انسانی را وارد قلمرو بازار کند. ایده ی اصلی نئولیبرالیسم رقابت است، رقابت بین ملت ها، شرکت ها و البته آدم ها. زیرا در رقابت است که کارآیی سنجیده می شود و بیشترین سود(که هدف بازار آزاد است) خود را نشان می دهد.

منابع:

1-شیرخانی ،محمد.«یکپارچه شدن جهانی و توسعه اقتصادی اجتماعی کشورهای در حال توسعه»، مجله ی دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران ،شماره 57 ،پاییز 1381 ، صص 92-79 .

2-ساعی ،احمد .« جهانی شدن و نو منطقه گرایی ،تعامل یا تقابل » ، مجله حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران ،شماره 71 ،بهار 1385 ، صص 177-153 .

3- قوام ، سید عبد العلی .روابط بین الملل :نظریه ها و رویکردها ،زمستان 1384 ،نشر سمت.

4- تارو ،لستر.جهانی شدن ،پاییز 1383 ، نشر فرا.