مطالعات خاورمیانه

در این وبلاگ سعی برآن است تا موضوعات علمی و خبری در زمینه ی مطالعات منطقه ی خاور میانه ارائه گردد.

خاطرات پرویز مشرف درباره ی طالبان
نویسنده : امیر جعفری - ساعت ۸:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٢٧
 

 اشاره: آن چه می خوانید بخش هایی ازخاطرات  پرویز مشرف (سیاستمدار برکنار شده از قدرت در  پاکستان) است که درباره گروه بنیادگرای طالبان بیان کرده است. این خاطرات نمی تواند بدون اشکال باشد اما می تواند برای مستندات تاریخی کارایی داشته باشد و مورد استفاده پژوهشگران علاقمند قرار گیرد. متون کامل این خاطرات  در بایگانی خبرگزاری انتخاب قابل دسترسی می باشد. ملا عمر و اسامه بن لادن ملا شاید دلهره آورترین نامها در جهان امروز باشند.از نظر بسیاری از مردم جهان آنها تروریست محسوب میشوند و از نظر افراطیون (عمدتا مذهبی) بعنوان قهرمانان مورد احترام میباشند.


در هر دو صورت برای اکثر مردم آنها همانند پدیده های مرموزی مطرح میباشند.جهان در خصوص واقعیت زندگی ملا عمر و شرح حال او تقریبا چیزی نمیداند ، مردی که حکومت طالبان را بنیان نهاد و به اعتقاد من هنوز هم به رهبری نیروهای طالبان ادامه میدهد.حداقل در خصوص اسامه بن لادن اطلاعات زیادی تا پنج سال گذشته وجود داشته است.او در این اواخر از دیده ها پنهان شد و همانند سایه به فعالیت خود ادامه داد.من به استناد روابط مستقیم و اطلاعات بخش امنیتی قادر هستم مطالبی را در خصوص این دو مرد روشن نمایم و برخی از بخشهای ناشناخته و نامکشوف را برملا کنم.معروف است که میگویند در قبال منفعت کم رنج بسیار کشیدن از بلاهت و حماقت است اما این مسئله دقیقا برای کشورهای حامی (آمریکا ، پاکستان و عربستان) ، مجاهدین افغان که با نیروهای اتحاد جماهیر شوروی می جنگیدند اتفاق افتاده است.ما به تشکیل گروههای جهادی کمک کردیم ، اسلحه و کمک مالی و امکانات در اختیارشان قرار دادیم  و آنها را با ایجاد انگیزه های دینی به مقابله با نیروهای شوروی گسیل داشتیم ، اما یک لحظه به این مسئله فکر هم نکردیم که بعد از پیروزی آنها در مقابل نیروهای شوروی چگونه باید آنها را به روند زندگی عادی سوق بدهیم.این روند دو کشور افغانستان و پاکستان را بیش از هر کشور دیگری متاثر نمود.آمریکا نه تنها در خصوص اینکه فرد تحصیلکرده و متمولی همانند اسامه بن لادن بعد از اتمام جنگ افغانستان چه استفاده ای میتواند از امکانات فراوانی که در اختیارش قرار گرفته بود بکند ، فکری نکرده بود بلکه بدتر از آن اصلا هیچ فکری در خصوص چگونگی بازسازی و توسعه افغانستان جنگ زده ننموده بود.آمریکا خیلی راحت افغانستان را به حال خود رها نمود و این حقیقت را که این کشور فقیر و جنگ زده و مخروب که تا بن دندان مجهز به انواع سلاحهای پیشرفته میباشد میتواند بعنوان پناهگاه امنی برای تروریستها در آید را کتمان نمود و به آن توجهی نکرد.آمریکا همچنین به آنچه بر سر پاکستان آمد هم بی توجه بود.پس از اتمام جنگ افغانستان ، مسئله ورود هروئین و سلاحهای غیر مجازبه داخل پاکستان صدمات زیادی به کشور وارد نمود.بدتر از این ، آمریکا در سال 1985 بر اساس متمم پرسلر ، و به منظور جلوگیری از روند رو به رشد تجهیز پاکستان به سلاح اتمی ، این کشور را مورد تحریم اقتصادی و نظامی قرار داد و این قانون هر ساله توسط رئیس جمهور آمریکا مورد تائید مجدد قرار گرفت.من فکر نمی کنم غیر از این راه ، مسیر بهتری برای از دست دادن دوستان وجودداشته باشداما من معتقدم بزرگترین خطای استراتژیک ما این بود که اصل مهمی را فراموش کردیم و آن این بود که وقتی ما برای نائل شدن به اهداف خود افرادی را با اعتقادات مذهبی و ایدئولوژیک مجهز به انواع سلاحهای پیشرفته می نمائیم و برای پیشبرد اهداف خود برای مقابله با دشمن اعزام می کنیم فکر می کنیم که کار تمام شده است و در نظر نمی گیریم که امکان دارد این افراد هم از شما برای رسیدن به اهداف خودشان استفاده کنند و همراهی آنان با شما فقط برای مدت زمان کوتاهی و بمنظور دستیابی به اهدافشان میباشد و اگر با شما همراهی کرده اند تنها به دلایل تاکتیکی بوده است.در قضییه ملا عمر همین داستان اتفاق افتاد.او برای رسیدن به قدرت در افغانستان از ما (پاکستان) استفاده کرد و ظاهرا با ما همراه بود.در مورد اسامه بن لادن هم باید بگویم که او برای دریافت کمکهای فراوان مالی از آمریکا ، عربستان و تسهیلات ارائه شده پاکستان با ما به همکاریرداخت و موفق شد تا تشکیلات پیچیده القاعده را بنیانگذاری نماید.در چنین شرایطی ، چه کسی از چه کسی استفاده و یا سو استفاده می کند مشخص و واضخ نیست و این معادله مبهم باقی میماند.ما بعنوان آمریکا ، پاکستان و عربستان سعودی و همه آنهایی که در ائتلاف با ما مجاهدین افغانی را در جنگ با نیروهای شوروی یاری رسانیدند برای خود بحران بزرگی ایجاد کردیم و خود را درون معمای پیچیده ای به تله انداختیم.طالبان در واقع نیروی نظامی جدیدی محسوب نمیشد و نیروهای طالبان همان مجاهدین دوران جنگ افغانستان بودند.این نیروها همانند نیروهای مجاهدین افغان در همان مراکزی پرورش یافتند که مجاهدین افغان در آنها بودند.ما وقتی در کنار طالبان قرار گرفتیم اهداف خوبی داشتیم .اول اینکه طالبان با شکست دادن دیگر گروههای افغانی صلح را به افغانستان به ارمغان می آورد که این مسئله به نفع ما بود و دوم اینکه پیروزی طالبان موجب شکست و اضمحلال ائتلاف شمال در افغانستان میگردید که بعنوان دشمنان منافع پاکستان در افغانستان محسوب میشدند و این برای ما نهایت موفقیت بود.ما هیچ اشتباهی را در محاسبات خود نداشتیم.ما فقط این مسئله را درک نکردیم که وقتی که طالبان با حمایت ما قادر به کسب قدرت در افغانستان بشود و حکومت خود را در افغانستان بوجود بیاورد ما نفوذ خود را بر روی آنها از دست خواهیم داد.ملا محمد عمر در سال 1959 میلادی در روستای نوادا در نزدیکی شهر قندهار بدنیا آمد.او چهار همسر و دو پسر و دو دختر دارد.یکی از دختران او در آگوست سال 1999 در جریان انفجار یک بمب کشته شد.ملا عمر در اوائل دوران جهاد افغانستان و زمانیکه بعنوان یک عضو عادی در گروههای جهادی فعالیت داشت بمدت دو هفته به پاکستان آمده بود.او در طول جهاد افغانستان در گروههای مختلف جهادی عضویت داشت.نقل می کنند که در جریان یکی از جنگها و درگیریها بر اثر اصابت ترکش یکی از چشمان ملا عمر آسیب جدی دید و وی بدون اینکه چشمش را ضد عفونی کند آنرا با چاقو در آورده و پلهایش را بهم دوخت.بعضی هم اینگونه نقل می کنند که وی پس از مجروحیت به بیمارستانی در پیشاور منتقل و چشم وی در بیمارستان تخلیه شد.اما مردم ترجیج میدهند داستان اول را بیشتر باور کنند و اینگونه فکر می کنند که داستان اول به روحیات و منش ملا عمر بیشتر نزدیک است.

  پس از عقب نشینی نیروهای شوروی از افغانستان در فاصله سالهای 1989 تا 1994 ملا عمر به عنوان امام جماعت مسجد میوند در غرب قندهار فعالیت مینمود.او در سال 1992 شاهد سقوط کابل بدست گروههای جهادی و سپس هرج و مرج داخلی افغانستان و تسلط گروههای افغانی بر بخشهای مختلف کشورش بود.در این زمان مردم گرفتار ناامنی ، دزدی ، قتل و تجاوز قرار داشتند.جنبش طالبان در ژوئن سال 1994 از میوند قندهار آغاز گردید و بر اثر یک اتفاق توسعه یافت.این اتفاق بدین شکل بود که نیروهای یکی از گروههای افغانی در خارج از قندهار دو پسر بچه را ربوده و مورد تجاوز قرار میدهند و سپس این دو پسر بچه را به قتل میرسانند.مردم قندهار بشدت از این قضییه ناراحت و نسبت به آن اعلام انزجار و اعتراض می کنند.در این شرایط ملا عمر و گروه کوچک وی  به این پاسگاه حمله و نیروهای مستقر در آن را دستگیر و تیرباران می نمایند.طالبان در این زمان بعنوان ملجا و پناهگاه مردم بی پناه و ستم دیده مبدل میگردد و این اقدام موجب حمایت مردم از آنها شده و آنها حرکت خود را توسعه داده و مناطق دیگر را هم از دست نیروهای گروههای دیگر افغانی خارج مینمایند و این مسئله باعث میشود تا هواداران آنها از داخل افغانستان ، برخی مدارس مذهبی خاص در پاکستان و عمدتا از ایالتهای سرحد ، بلوچستان و کراچی برای کمک به طالبان به افغانستان عزیمت مینمایند..ملا عمر در اکتبر سال 1994 به عنوان رهبر طالبان تعیین میشود و در سال 1996 در حالیکه نیروهای طالبان بر بیش از 90 درصد خاک افغانستان تسلط دارند نشست علمای افغانی متشکل از 1500 نفر در قندهار تشکیل و ملا عمر به عنوان امیرالمومنین معرفی میگردد .ظهور طالبان در واقع واکنشی خودجوش به بی نظمی و هرج و مرج داخلی در افغانستان و اقدامات خلاف نیروها و فرماندهان گروههای افغانی بود.گرچه حرکت طالبان از داخل افغانستان آغاز گردید اما دولت پاکستان که در این زمان بی نظیر بوتو نخست وزیر آن بود تلاش وسیعی را نمود تا وانمود کند که طالبان توسط  دولت وی ایجاد گردیده است.او به این امید اینکار را کرد تا با توجه به پیروزیهای برق آسای نظامی طالبان در افغانستان بتواند منافع و دستاوردهای سیاسی را برای پاکستان از این مسئله کسب نماید.وزیر کشور بی نظیر بوتو ، ژنرال نصراله بابر که اکنون بازنشسته شده است بارها نیروهای طالبان را فرزندانم خطاب نمود.بعد از مدت زمان کوتاهی فرزندان او سرکشی نمودند.واقعیت اینست که طالبان در اوائل فعالیت خود کمکی از پاکستان درخواست نکردند و کمکی هم از پاکستان دریافت ننمودند.بنظرم آمریکا به همین دلیل که تصور میکرد طالبان قادر است آرامش را در افغانستان ایجاد نماید ، طالبان را طرد ننمود.دولتهای عربستان سعودی و امارات متحده عربی هم به صورت غیر علنی از طالبان حمایت کردند و این در حالی بود که شهروندان سعودی و اماراتی به صورت آشکار به حمایت مالی از طالبان پرداختند.دولتهای غربی با امید به این مسئله که ظهور یک قدرت سوم میتواند در افغانستان اعاده صلح نماید از طالبان استقبال نمودند.آنها بعدها که از طالبان ناامید شدند به راحتی دست از حمایت طالبان کشیدند اما اینکار برای ما راحت و ساده نبود.نیروهای طالبان همگی پشتون بودند و متعلق به مناطق مرزی ایالت سرحد با اکثریت جمعیت پشتون و ایالت بلوچستان بودند.ما با طالبان ارتباط قوی نژادی و خانوادگی داشتیم و در مقابل دشمنان طالبان ، ائتلاف شمال افغانستان بود که متشکل از تاجیکها ، ازبکها و هزاره ها بودند که به وسیله روسیه ، هند و ایران حمایت میشدند.کدام دولت پاکستانی بود که جرات اظهار تمایل به ائتلاف شمال را داشته باشد ؟ این مسئله منجر به بروز مشکلات جدی امنیتی در داخل پاکستان میگردید.ما بارها بعد از آنکه ملا عمر در افغانستان به قدرت رسید از او برای سفر به پاکستان دعوت کردیم اما او هر بار با یادآوری شرایط خطیر افغانستان ، این درخواست را رد نمود.ما حتی پیشنهاد عزیمت وی را به مکه مطرح نمودیم اما او استقبال ننمود.او همیشه با هیئتهای امنیتی پاکستان ملاقات مینمود اما هیچگاه به فرماندهان طالبان به بهانه درگیر بودن آنها در جنگ اجازه برقراری ارتباط با ما را نداد.بنابر این روابط با طالان هرگز دلپذیر نبود و آنها آدمهای ناراحتی بودند.ما با نگرانی شاهد نقض فاحش حقوق بشر در افغانستان به دلیل تفسیر خاص طالبان از اسلام و بدنام شدن دین بزرگ اسلام بودیم.این رویه ظالبان با عقاید اکثر مسلمانان در تضاد بود.یکبار بازیکنان فوتبال پاکستان در سفر به افغانستان به دلیل اینکه در بازی فوتبال شورت ورزشی به پا داشتند توسط طالبان دستگیر و بعنوان مجازات موی سر آنها از ته تراشیده شد.طالبان همچنین مخالف بیرون رفتن زنان از خانه و تحصیل دختران بودند.طالبان به شکنجه و قتل مخالفان خود معروف شدند.یکبار تعدادی ایرانی را در کانتینری زندانی و گرسنه و تشنه نگاه داشتند و سپس با کلاشینکف به آنها تیراندازی و آنها را کشتند.اولین تماس رسمی پاکستان با ملا عمر در هفته آخر اکتبر سال 1994 در منطقه مرزی اسپین بولداغ صورت گرفت .هدف از این ملاقات ایجاد گذرگاه امن برای کاروان امدادی پاکستان به افغانستان بود.ملاقات در اتاق طراحی و جنگ طالبان انجام گرفت.ملا عمر ابتدا درخواست ما را قبول نکرد و در اواخر جلسه او موافقت خود را با ارائه کمک به ما اعلام نمود.این کاروان بعدها توسط افرادی در داخل افغانستان غارت شد اما این کار طالبان نبود.بعد از اینکه اسامه بن لادن در ماه می سال 1996 وارد جلال آباد در جنوب افغانستان گردید ، تعداد زیادی از اعراب مجاهد که در جهاد افغانستان مشارکت داشتند بار دیگر برای کمک و پیوستن به اسامه بن لادن به افغانستان بازگشتند.این افراد اسامه بن لادن را از زمان جهاد افغانستان میشناختند.این افراد از جنبش رو به رشد طالبان هم حمایت مینمودند.به زودی ازبکها ، بنگلادشیها ، چچنی ها ، ایغورهای چینی و مسلمانانی از جنوب هند ، اروپا ، آمریکا و حتی استرالیا برای کمک به طالبان وارد افغانستان شدند.بنیاد الرشید در پاکستان یکی از مهمترین حامیان طالبان بود که تسهیلات لجستیکی و رسانه ای را برای طالبان فراهم مینمود.در 19 سپتامبر سال 1998 مدیر اطلاعات و امنیت پاکستان و رئیس اطلاعات و امنیت عربستان شاهزاده ترکی الفیصل که اکنون سفیر عربستان در آمریکا است با ملا عمر در قندهار ملاقات نمودند.این ملاقات در حالی صورت گرفت که القاعده سفارت آمریکا در کنیا و تانزانیا را بمبگذاری کرده بود.در این ملاقات ، شاهزاده ترکی الفیصل در خصوص دخالت اسامه بن لادن در این انفجارها به ملا عمر هشدار داد و به او یادآوری نمود که او (ملا عمر) سه ماه پیش در ماه ژوئن سال 1998 ، به عربستان سعودی تعهد داده است که اسامه بن لادن را دستگیر و تحویل دولت عربستان خواهد داد ولیکن تاکنون اقدامی در این خصوص صورت نگرفته است.شاهزاده ترکی الفیصل همچنین در خصوص تعهد اسامه بن لادن برای عدم دخالت در حوادث تروریستی تا زمانیکه در افغانستان زندگی مینماید مطالبی را طرح نمود.اسامه بن لادن در کنفرانس خبری در منطقه خوست در سال 1998 رسما با زیر پا نهادن بر روی تعهدات خود ، بر لزوم  استمرار فعالیتهایش تاکید کرده بود و این در حالی بود که طالبان بر خلاف تعهدات خود وی را تحویل عربستان نداده بودند.مدیر امنیت و اطلاعات پاکستان نیز در این ملاقات به حمایت پاکستان و عربستان از جهاد افغانستان اشاره و به ملا عمر توصیه کرده بود که اسامه بن لادن یا از افغانستان اخراج نماید و یا او را به عربستان تحویل دهد.وی همچنین به ملا عمر گفته بود که اقدامات اسامه بن لادن موجب نگرانی جدی در پاکستان میباشد و اگر طالبان از او فاصله بگیرد بسیاری از کشورها طالبان را برسمیت خواهند شناخت. ملا عمر با ناراحتی ترکی الفیصل را دروغگر خواند و تاکید کرد که در قبال اسامه بن لادن هیچ تعهدی به عربستان نداده است.او سپس از نحوه برخورد شاهزاده انتقاد و گفت که هیچ کشوری حاضر به پذیرش اسامه بن لادن نیست و درست نیست که عربستان در این شرایط بحرانی که طالبان تحت فشار ائتلاف شمال افغانستان قرار دارد ، بجای حمایت بیشتر از طالبان ؛ او را تحت فشار قرار داده است.تا این زمان شاهزاده ترکی الفیصل آرام نشسته بود و چیزی نمی گفت.وقتی ملا عمر این سخنان را گفت ، ترکی الفیصل اعصابش بهم ریخت و با عصبانیت با انگشت به ملا عمر اشاره نمود و شدیدا از ملا عمر انتقاد و او را متهم به دروغگویی نمود.ناگهان ملا عمر با ناراحتی شدید از جای خود بلند شد و از اتاق بیرون رفت.او بعد از چند دقیقه و در حالی که آب از سر و رویش می ریخت به اتاق بازگشت و به شاهزاده ترکی الفیصل گفت من به اتاق مجاوررفتم و بر روی سرو صورتم آب سرد ریختم تا بتوانم آرامش خودم را حفظ کنم.فقط همین قدر بدان که اگر مهمان من نبودی بخاطر حرفهای درشتی که به من زدی سخت مجازاتت مینمودم.

 

ضمنا از حضور نیروهای آمریکایی در عربستان انتقاد کرد و گفت نسل قدیمی آل سعود متکی به نفس بودند و هرگز اجازه ورود نیروهای آمریکایی را به سرزمین وحی ندادند ولی اکنون این کار انجام میشود.او همچنین از عربستان و پاکستان بخاطر حمایت از معدود افرادیکه اقامت اسامه بن لادن در افغانستان را یک بحران قلمداد می نمایند انتقاد کرد.ملا عمر اعلام کرد که دست نوشته ای از اسامه بن لادن مبنی بر اینکه اعتماد طالبان را با مشارکت در فعالیتهای نظامی خدشه دار نخواهد نمود دریافت کرده است.ترکی الفیصل از سخنان ملا عمر بیشتر ناراحت شد و از اینکه ملا عمر مردم ، خاندان سعودی و علمای سعودی را دست انداخته است انتقاد نمود و گفت دیگر بیش از این تحمل نخواهد نمود که تحقیر شود و اگر طالبان با این افکار وارد عربستان بشوند او اولین کسی خواهد بود که علیه آنها وارد جنگ خواهد شد.بعد با عصبانیت از جای خود بلند شد و با صدای بلند والسلام گفت و از اتاق خارج گردید.اکنون نوبت ملا عمر بود که شوکه شود.ملا عمر در حالی که با ریشش بازی میکرد پرسید که چه اتفاقی افتاد ؟ مدیر اطلاعات و امنیت پاکستان پاسخ داد که شاهزاده ترکی الفیصل خواهان ادامه مذاکرات نیست و به طرف فرودگاه براه افتاده است.ملا عمر هنوز نمیتوانست درک کند که از بین افراد کمی که میتوانستند کمکش کنند و طالبان را از شر حضور اسامه بن لادن در افغانستان نجات دهند برای خود دشمن ساخته است.شما چطور میتوانستید با این مرد مذاکره کنید؟ ملا عمر آدی بوده و هست که خارج از واقعیات و شرایط در حالت خلا و فضای خاص خودش سیر می کند.ما نمی توانستیم به  سادگی مذاکرات با آنها را قطع کنیم و سفارت خود را در کابل ببندیم.خدا شاهد است که طالبان مکررا بهانه این کار را به دست ما داده بودند.یکبار آنها سفارت ما را آتش زده و سفیر ما را مضروب کردند.یکی از بدترین کارهای طالبان تخریب مجسمه های تاریخی بودا در بامیان بود.زمانیکه ملا عمر برای اولین بار تهدید به تخریب این مجسمه ها نمود ، دنیا برای تغییر نظر او به پاکستان متوسل گردید ، در واقع کشورهای جهان در عدم به رسمیت شناختن طالبان و عدم بازگشایی سفارت در کابل دچار اشتباه شدند.من دیدگاه متفاوتی داشتم و از رهبران کشورها درخواست مینمودم تا با شناسایی حکومت طالبان امکان وارد نمودن فشار جمعی را به طالبان برای تغییر رفتار داشته باشیم.اگر هفتاد یا هشتاد کشور سفارت خانه های خود را در کابل دایر مینمودند ما قادر به نفوذ بر طالبان میگردیدیم. من این مطلب را با بیل کیلنتون رئیس جمهور آمریکا ، شاه عربستان و رئیس امارات متحده عربی در میان گذاشتم.شاه عبداله از عملکرد ملا عمر شدیدا ناراحت بود و او را دروغگو خطاب مینمود و اظهار میداشت که من نمیتوانم به شخص دروغگو اعتماد کنم و از او بیزارم.بنابر این وظیفه متقاعد نمودن ملا عمر برای عدم تخریب مجسمه های بودا به عهده ما گذاشته شد.وقتی ما بعنوان نمایندگی کل جهان از او درخواست کردیم که این مجسمه های تاریخی را تخریب ننماید با پدیده جدیدی روبرو شدیم.ملا عمر در پاسخ به درخواستهای ما اعلام نمود که خدا از او خواسته است تا این مجسمه ها را نابود کند.او گفت که خدا در طول سالیان متمادی بوسیله باران سوراخهای مناسبی را در مجسمه پدید آورده است که متناسب با قرار دادن دینامیتها میباشد و این نشانه ای گویا از جانب خداوند برای تخریب این مجسمه ها میباشد.ملا عمر بدون توجه به درخواستهای ما ، دستور تخریب مجسمه ها را صادر و این مجسمه ها نابود گردیدند. طالبان با این اقدام بار دیگر چهره خشن و نامعقولی از اسلام به جهان ارائه نمود.ملا عمر با اقدامات خود صدمات زیادی را به دینی که به آن معتقد بود وارد مینمود.بهتر است خاطر نشان کنیم که دین اسلام سنخیتی با این نوع رفتارها ندارد و دین اسلام دین مترقی ، مدرن و تحمل پذیری میباشد.اما آیا مردمجهان به خود این زحمت را میدهند که هر یک به تحقیق در خصوص دین اسلام بپردازند؟ مردم جهان قضاوت خود را در باره اسلام مبتنی بر رفتارها و اعمال مسلمانان و بویژه مواردی که مستقیما آنها را تحت تاثیر قرار میدهد می گذارند.بعد از حادثه 11 سپتامبر برای من مسلم و روشن بود که تنها راه کنترل خشم آمریکا و دور ساختن آمریکا از انجام اقدام نظامی بر علیه افغانستان و طالبان ، بیرون نمودن اسامه بن لادن و طرفدارانش از افغانستان به هر شیوه ممکن میباشد.بدون شک مهمترین نگرانی من در خصوص حمله آمریکا به افغانستان به خاطر تاثیرات منفی این اقدام بر پاکستان بود.کلید حل مشکل ، انجام مذاکرات برای دستگیری و یا اخراج اسامه بن لادن از افغانستان بود.به همین منظور و با توجه به اینکه میدانستیم فرصت بسیار کمی در اختیار داریم سریعا مذاکرات خود را با طالبان آغاز کردیم.در این شرایط بود که آمریکا و دیگر کشورها به ارزش برقراری روابط سیاسی بین پاکستان و طالبان پی بردند.استراتژی من در خصوص لزوم برقراری روابط سیاسی کشورها با طالبان به منظور امکان تحت فشار قرار دادن آنها داشت در بین کشورها جا می افتاد.چنانچه تعدادی سفارت خانه در کابل وجود داشت و همگی با هم به ملا عمر فشار وارد میکردیم شاید برنامه ما برای اخراج اسامه بن لادن از افغانستان موفق میشد.تاثیر حادثه 11 سپتامبر بر ملا عمر و طالبان هیچ بود.ملا عمر معتقد بود این حادثه مجازات خداوند برای بی عدالتی و ظام آمریکا بر علیه مسلمانان میباشد.خدا طرف آنها قرار داشت و اسامه بن لادن همانند یک قهرمان بود و بنابر این مذاکرات با ملا عمر بیش از آنچه که ما تصور مینمودیم سخت بود.انگار کسی با سرش به دیوار بکوبد و نتیجه ای نداشته باشد.میخ آهنین نرود در سنگ.ما انگار متعلق به دو جهان بینی و دیدگاه متضاد بودیم.در حالیکه من فکر میکردم باید به هر طریقی که شده از جنگ دوری و پرهیز نمائیم ، ملا عمر مرگ و نابودی را بعنوان مسائل جزئی در یک جنگ عادلانه تصور مینمود.همانند همه کسانی که به جهان ابدی باور دارند و زندگی دنیوی را دوران گذرا و موقتی می پندارند.نیروهای افراطی طالبان و القاعده به مرگ و مرگ بر اساس حق بدینگونه می نگریستند.با چنین مرگی شهادت بدست می آمدو برای شهادت هم بهشت تضمین گردیده بود.مشکل این بود که چگونه در خصوص عدالت و یا جنگ مقدس به توافق برسیم.انسانی مثل من ، اصل اساسی و وظیفه اولیه رهبر یک کشور را حفظ کشور و جان مردم و دارائیهای آنان قلمداد مینماید.انسانی همانند ملا عمر هم این مسائل را بعنوان موارد دست دوم و درجه دوم اهمیت میدانست و وظیفه اولیه را بر اساس سنتهای دیرینه احترام به مهمان قلمداد مینمود.اسامه بن لادن و نیروهای او بعنوان مهمانان ملا عمر و طالبان بودند و تمام مشکل در همین نکته  خلاصه میگردید.ما هر چه تلاش کردیم موفق نشدیم تا ملا عمر را برای اخراج اسامه بن لادن تا تاریخ 7 اکتبر سال 2001 که آخرین مهلت ارائه شده توسط بوش بود راضی نمائیم.ما به او گفتیم که کشورش نابود خواهد شد اما او حرف ما را نفهمید.او واقعا باور داشت که نیروهای آمریکایی شکست خواهند خورد.او در درجه اول فریب سخنان اسامه بن لادن و در درجه دوم هم فریب سخنان بعضی از علمای مذهبی پاکستان را خورد.آمریکا حملات وسیع خود را از تاریخ 7 اکتبر سال 2001 آغاز و همزمان نیروهای ائتلاف شمال شروع به پیشروی به سمت مواضع طالبان نمودند.فرماندهان طالبان پس از مقاومت کوتاهی با توجه به اینکه آشنایی به جنگهای چریکی داشتند به سمت کوهها و ارتفاعات رفته و در آنها مستقر شدند.

 

القاعده متشکل از یک شورای مشورتی میباشد که تحت لوای خود چهار کمیته امور نظامی ، اموررسانه ای ، امور مالی و امور مذهبی را در بر میگیرد.به نظر میرسد کانون های القاعده در بیش از 40 کشور جهان از جمله آمریکا و کانادا فعالیت می کنند.الویت القاعده کشورهایی نظیر افغانستان ، عراق ، عربستان سعودی ، پاکستان ، ترکیه ، جنوب شرقی آسیا ، شمال آفریقا ، اروپا ، آمریکا ، انگلستان و کانادا میباشد.عملیات القاعده به شکل غیر متمرکز بوده و اعضای آموزش دیده القاعده در صورت امکان فعالیت مینمایند.امروزه القاعده متحمل شکستهای زیادی شده است و پایگاههای القاعده عمدتا به مناطق مختلف آفریقا منتقل شده است.القاعده با کشته و دستگیری رهبران خود شکل جدیدی پیدا کرده و بازسازی فعالیتهای آن بر عهده رده های پائینتر نهاده شده است.ما هر کاری که میتوانستیم برای دستگیری اسامه بن لادن انجام دادیم اما او توانست از چنگ ما بگریزد.او در این اواخر بجای استفاده از سیستمهای مخابراتی از افراد پیک برای رسانیدن پیام خود استفاده مینماید.این مسئله باعث کندی ارسال پیام در ارتفاعات افغانستان و پاکستان شده است که گاها تا یکماه ارسال یک پیام به طول می انجامد.ما موفق به دستگیری بعضی از این پیام رسانان شده ایم.پناهگاه اسامه بن لادن و افراد نزدیک به او همواره همانند معمای مرموزی باقیمانده است و ما بیش از هر کسی نگران عدم حل این معما هستیم.رمزی بن الصباح که در حادثه 11 سپتامبر قرار بود بیستمین رباینده هواپیما باشد از مناطق کوهستای تورا بورا فرار و در شهر کراچی در جریان تیراندازی همراه با دو نفر از شهروندان برمه ای به نامهای سید امین و ابو بدر توسط نیروهای امنیتی دستگیر شدند.دربازجوئیهای بعمل آمده سید امین اعتراق کرد که در ماه ژوئن سال 2002 اسامه بن لادن را در منطقه ای که نمیشناخته است ، دیده است.خالد شیخ محمد ، سومین رهبر القاعده که در پیشاور دستگیر شد هر گونه دیدار با اسامه بن لادن را بعد از حادثه 11 سپتامبر تکذیب کرد اما در عین حال اعلام نمود که اسامه زنده است و آنها با هم تماس داشته اند.او اعتراف کرد که آخرین نامه را از طرف اسامه از طریق پیک دریافت کرده است.او همچنین اعتراف نمود که در آخرین جابجایی اسامه بن لادن از کوههای تورا بورا به سمت وزیرستان (مناطق قبائلی) جلال الدین حقانی ، دو افغانی ، محمد رحیم و امین الحق و یک بلوچ ایرانی به نام احمد الکویتی او را همراهی مینمودند.در 4 مارس سال 2003 خالد حدس میزد که اسامه بن لادن در ایالت کنر افغانستان میباشد.ابو فرج اللیبی که بجانشینی خالد شیخ محمد از سوی القاعده تعیین شده بود در می سال 2005 توسط نیروهای امنیتی پاکستان دستگیر و اعتراف نمود که اسامه از طریق پیک با او در ارتباط بوده و آخرین نامه را در دسامبر سال 2004 از اسامه بن لادن دریافت نموده است.ما برای امکان کشف ارتباطات القاعده بشدت دنبال افرادی هستیم که بعنوان پیک پیامهای اسامه را منتقل مینمایند.ما بر اساس اطلاعات جمع آوری شده به منطقه وزیرستان حمله و شبکه ارتباطی القاعده را در این منطقه بشدت بمباران نمودیم.ما در استمرار حملات خود متوجه شدیم که شبکه اطلاع رسانی القاعده بسیار پیشرفته بوده و دارای چهار بخش مجزای اداری ، عملیاتی ، رسانه ای و رهبری میباشد.سه بخش نخست به صورت دو طرفه فعالیت مینماید ولیکن بخش ارتباط رهبری فقط یک طرفه و از بالا به پائین میباشد.شبکه ارتباطی القاعده نیز وظیفه انتقال پیام بین افراد و خانواده های آنان را بعهده داشته و کار انتقال پول را نیز انجام میدهد.پیام رسانان عمدتا افغانی و پاکستانی میباشند.شبکه اطلاع رسانی القاعده ارتباط منظمی با ساختار عملیاتی گروه دارد و از افراد با تجربه و ماهر برای انجام این کار استفاده شده و انتقال پیامها به ترتیب الویت و اهمیت آنها با سیستمهای هوشمند ارزیابی و نام عبور و رمز مربوطه فعالیت و به کار خود ادامه میدهد.شبکه رسانه ای القاعده نیز بمنظور ایجاد تبلیغات و اعلام مواضع رهبران این گروه مورد استفاده قرار میگیرد.این پیامها عمدتا به صورت سی دی و فیلم ویدیویی و ... که عمدتا هم به شبکه الجزیره ارسال میشوند فعالیت مینماید.مهمترین و آخرین شبکه پیام رسانی ویژه رهبری القاعده میباشد و در این ارتباط پیامها عمدتا به صورت شفاهی و از طریق پیام رسانان بسیار معتمد منتقل میگردند.در شرایط خاط پیامها به صورت کتبی ارسال میشوند ، همانگونه که برای خالد و لیبی ارسال شده اند.در شرایط عادی ، پیامها از طریق افراد مورد اعتماد و مورد وثوق به صورت شفاهی به دیگران منتقل میگردند.زمان دستگیری اسامه بن لادن به عهده زمان است .من احساس می کنم او اکنون در منطقه ای مابین افغانستان و پاکستان در جایی مخفی شده است.بسیاری از اعراب عربستان سعودی در ایالت کنر افغانستان وجود دارند و احتمال دارد اسامه بین آنها باشد اما ما مطمئن نیستیم.من قبلا به شوخی گفته ام که امیدوارم او در پاکستان و توسط نیروهای پاکستانی دستگیر نشود.

 

پایان